میروم برای چند ثانیه هم قدمی، می آیم برای چند ثانیه زندگی با تو!

صدای گوشیم و تصویر محبوبم

_دیر نکنیا سرتخ

_وای خدا چندبار میگی دیر نمیکنم

 

شبها ک با درد گذشت فکرت ک از همیشه درگیرتره، قلبت ک بی نظم زد از همیشه عاشق تری

کنار در می ایستم ،خارج میشوی، خیره میشوی،نکند صدای قلبم را شنیده ای از پشت در،بعد از چند دقیقه ... میروی پشت سرت خیره ب قامت مردم

تو مثله وطن... من مثله شهید ... همه چیزم را در راه تو داده ام....

 

دوباره صدای گوشیم در میاد، شیطنتم گل کرده است

من جان! یک چیزی میگویم دعوایم نکن اما...حالم بهتر است.... خودم جان نمیخواهم بگویم حالم وابسته ب اوست اما.... شانه هایم خسته پایین میافتد....زمزمه میکنم....اما واقعا حالم وابسته ب اوست

خودم جان با من مداراکن میخواهم این عشق اشتتباه و افراطی را متعادل کنم

خودم جان بگذار کم شود از عقده هایم

_  

میخواهم بگویم دست و پا میزنم در عشق در انتظار دیدنت ولی نمیگویم.... خسته شده ام از گفتن آنچه نمیشود گفت ...خسته ام ... من ب بی سامانی باد... من ب سرگردانی ابر میمانم....

میدوم....

راهی که را ک ب مردم میرسد میدوم....

کاش دوستم داشته باشد...

کاش نفهمد ک چقدر دوستش دارم

 

 

نگاهم میکند عصبی ست،ینی چرا دیر کردی،میخندم،اخم میکند...

خاستنی میشود...

ومن تهی  میشوم،خالی!

حال گرفته ام پس میدهد...

 حس عجیبی دارم....

 کاش همیشه باشی...

کاش همیشه طعنه بزنی... کاش....

میرسد ب من،میرسم ب او، بی هوا دستش را میگیرم،نگاهم میکند،نگاهش میکنم....

 دلم چند بار پر و خالی میشود

لبخند میزند....

 پر میکشم ....

 بال میزنم ...

. گم میشوم ....

چه بی منطق ب چشات میشه عادت کرد...

میرویم باهم،دلم غنج میرود از این هم گامی حرف میزنم ...

گوش میدهد...حرف میزند... گوش میدهم؟

 نه جان میدهم

کاش حداقل صدایت در این کوچه میماند ...

 کاش جا میگذاشتی تا باور کنم دنیا هم جهنم زیباییست....

مردمن با من چه میکنی؟

دستم را محمکتر نرمتر فشارمیدهد...

 نگاهم میکند....

 این روزها میگذرد اما من نمیگذرم....نمیگذرم از ثانیه هایی ک نباشی

من هزاران بار در خودم میمیرم چشمانم را میبندم...

میبندم چشمانم را ..... امان از این حافظه .... امان از این خاطره

ب مقصد ک میرسیم ، میمیرم؟ نه میمیرم!

تشییع احساس کار هر لحظه ام میشود.... روب رویم می ایستد

کنار نمیروم،حل میشوم... آرام رد میشوم ...

بوی عطرش را بخاطر میسپارم.... من دیوانه این رایحه تلخم....

کاش اینقدر مرا دیوانه نکنی... اینقدر مرا لیلی نکنی....

دست دراز میکنم، ب آغوشم میکشی؟

 نگاهم میکند ... گستاخ میشوم.... نگاهش میکنم

خودم آمدم انگار تویی در من بود      این یکی بیشتر از دل ب کسی بستن بود

دست  دراز میکند....

 نماز میت میخوانند برای موت قلبم و باز هم آغوشش را برایم میگشاید، من هزاران بار قلبم میکوبد....

هزاران بار میمیرم ....

هزاران بار زنده نمیشوم،من بی تو نیم من هم نمیشوم

فرو میروم در آغوش مردم....

 این جنگ عادلانه نیست من ب تنهایی یک لشکر شکست خورده ام...

دست میاندازد کمرم میشود جایگاه دستانش ...

 ب خودش فشارم میدهد....

اشتیاق در آغوش کشیدن دیوانه ام میکند

خوشبختی کوچکترین لحظه های حضور توست ...

 کاش باور اینکه این از آخرین آغوشهاست برایم اینقدر دشوار نبود،

مرد باتو نمیشود یک عاشقانه آرام داشت

آغوشت دومی ندارد ...

بوسه هایت انار را میترکاند ...

 آغوشت ابر را میباراند ...

تو پاییزی ترینی

یه چیزی هست بنام بغل لامصب دوای هر دردیست ...

امتداد بازوانت میشود انتهای دلدادگی ...

 میشود همان یک تکه جایی ک میشود درش هزاران بار جان داد

میخواهم همینجا بمیرم،بمیرم و دیگر با هیچ دعایی زنده نشوم...

 بمیرم وهیچ ...

تنها بمیرم

محکمتر در آغوشم میگیرمش ،

قلبت خودشو کشت!

بگذار راستش را بگویم شبهایی ک ندارمت....

آغوشت را ندارم ...

 بهشت بازوانت را ندارم....

 کاکتوس هارا بغل میگیرم ....

 بغل میگیرم و تا صبح برایشان از تفاوت آغوش با آغوش میگویم؛ ببین چه دلگیرم ...

اینجا مردی مرا به آغوش میکشد و در هر لحظه تشنه ترم میکند تا سیراب !

اینجا زنی عاشقانه میبارد ،قورت میدهد عشق را ....

کمی فاصله میگیرد،دستانش دورم ،نگاهم می کند، به شالم که در حال افتادن است ،ب موهایم ...

_بِدِشون تو

اخم میکنم

_شنیدی چی گفتم؟

تنها نگاهش میکنم،

آرام شالم را جلو میکشد و موهایم را پشت گوشم میاندازد دلم میخواهد با این قیافه عجیب و با جذبه بغلش کنم و تا دنیا دنیا ببوسمش

نگاهش میکنم موهایم را پشت گوشم  میدهد و صورتش را نزدیک می آورد

دلم میمیرد از خوشی

چشمانم را میبندم نفسش را روی صورتم فوت میکند

_دیوونه

اخم میکنم

میخندد...

 چقدر خنده های مردانه ات را دوست دارم....

 

امان از این حافظه ....

 امان از این خاطره

آرامم مثل کسی ک بخواهد داوطلبانه برای همیشه ناپدید شود ...


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 | 13:2 | نویسنده : مریم |

سلوم خداجونی

خوبی؟

چهارشنبه ای صبح رفتم دنبال مهتاب وارزو ولفتیم دانشگاه

عقلمو دادم دسته دوتا دیوونه هفت ونیم ازجلو خونه ارزو اینا راه افتادیم هشت وپنج دقیقه رسیدیم دانشگاه

ازبس دورخیابونا دورزدیم خخخخخخخخخخ

باسیدحسین هماهنگ شدم قرارشد یازده برم امام علی گفت بریم ده؟جواب دادم باشه

ولی گفتم برم میگم نمیام ونریم

یازده کلاسو پیچونم ورفتم امام علی سیدحسین یازده ونیم اومد دنبالم

ورفتیم خیلی خوب بود رفتیم رشکوئیه جادش عالی بود اولین بار بود

وخیلی حال داد بعد ازمدت ها گفتیم وکلی خندیدم

وبرای اولین بار یه عکس دوتایی گرفتیم

دوست داشتم تموم نشه کیه ک دلش بخواد روز به این خوبی باکسی ک ارزوی داشتنشو داره والان کنارشه تموم بشه

هرروز بیشتر ازدیروز میخوامش

ازبهمنم ک ایشالا تودانشگاه ماهستن وخیلیم خوب میشه

خخخخخخخخخخخخ

دیگه باید سنگین رنگین باشم ازالانم خط ونشون کشیدن عاغا

ای مریم به فدات نفسی

تودانشگاه روح الله تولاین یام داده بود کجایی ارزو گوشیمو برداشته بود وجواب داده بود

چرت نوشته بود توراه برگشت دیدم پیام داده اون منو دوس داره منم جوابشو دادم ببخشید گوشیم دست دوستم بوده

سیدحسینم دید وجوش اورد

دوست داشتم دوتاییشونو خفه کنم

دوست نداتشم هیچی روزمو خراب کنه روزی که سیدحسین این قدر مهربون ودوس داشتنیه روزی ک بهترین روز شده بعد مدت ها

وقتی اخم میکنه وبداخلاق میشه اونم ازدست من دوس دارم بمیرم دوس دارم سربه تنم نباشه

گفت بگم چرت نگه وبلاکش کنم منم ک جزچشم گفتن درمقابل اون جوابی ندارم

دوس ندارم هیچی ناراحتش کنه

بلاکش کردم

مهربون شد

اخلاقش برگشت اخماش باز شد ومن باز حاضربودم واسش جون بدم

چقدرخوبه ک خوبه چقدر این جوری بودنشو دوس دارم

ارامشی ک کنار اون دارم هیج جای دنیا وکنار هیچکی ندارم

کاش مال من بشه

تازه یه حرفیم زدم خدا نمیدونم چی گفت درمورد ازدواج کردنم واینا

گفتم من عروس نمیشم گفت ینی میخوای مجرد بمونی گفتم اره دیگه یازن تو میشم یامجرد میمونم

بماند بعدش چقدر خجالت کشیدم خاک تومخم همش تقصیر این زهراس هی میگه منم ازدهنم میپره دیگه

ولی نمیتونم به نداشتنش فک کنم اصلا مگه میشه به قول خودش بعد پنج سال وخورده ای به کسی فک کنم یا کسی بخواد جاشو برام بگیره

خدایا نذار بدتموم بشه

چاکرتیم اوس کریم

مواظب عشق ماهم باش


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : جمعه سی ام آبان 1393 | 12:48 | نویسنده : مریم |
سلوم خداجونی 

چهارشنبه قبل از تاسوعا عاشورا رفتم سیدحسینو دیدم  

دلم واسه نفسم تنگ شده بود به شدت  

قراره چهارشنبه این هفته هم ببینمش  

عیدیمم داد دمش گرم  

خدایا نذار مال یکی دیگه بشه دق میکنم من 

کاش اینقدر بهش نزدیک نشده بودم ک حتی فکر نداشتنشم دیوونم کنه 

روح الله اومده بود تولاین سرکارم گذاشته بود باورم نمیشد اون باشه خخخخخخ 

البته بگم اجازه لاین وصل کردنو از عاغامون گرفتیم  

اوضاع کاری وکلاسامم خوبه  

ارزو هم اوضاش بهتره  

هفته قبل با ارزو کارگاه بودیم امید میرجانی واحسان حیدری هم بودن  

امید از اون هفته تاحالا هی میاد سلام میده وچرت وپرت میگه ارزو حلقه  

دستش کرده بود ک دست ازسرش برداره  وامیدم بیخیالش شده 

عمه هم شماره بشیرو گرفت ازم  ولی جوابشو نداده 

عمه محبوبم فارغ شدن واسم پسرشونو گذاشتن محمد حسین الانم زردی داره بیمارستانه 

مواظب عشقم باش خدایا  

فعلا


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 | 12:45 | نویسنده : مریم |
بدم خیلی بد



تاريخ : پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 | 11:8 | نویسنده : مریم |
اوضاع کاریم خوب شده....

شرکت یکم فرق کرده....

مدیرتولید دارشدیم ک فعلا کارش خوبه...

کارامو قراره بکنم وکمتر سربه هواباشم....

اماامروزم مث همیشه اززیر خیلی کارا در رفتم...

نمیتونم کارایی رو ک دوس ندارم انجام بدم 

خوب چی کارکنم....کشش ندارم نسبت بهشون....

کمتر سراغ سیدحسین میرم...

نمیدونم چم شده...میدونم از دستم کفری میشه...

میدونم ناراحت میشه...

اما نمیتونم ک برم...

نمیدونم چرااینجوری شدم بیخیال شدم نسبت به همه چی...

الان ک اومده الان ک هست نمیتونم باهاش باشم بحرفم....

کم اوردم...

روزمرگی هام دیوونم کرده...

اونم ک...

دوستش دارم نمیدونم دوستم داره یانه...

اما میدونم هرروز بیشتر ازدیروز دوستش دارم....

میدونم ک هرشب توخیالم توبغل اون میخوابم 

چون فقط اغوش اون بهم ارامش میده...

تواین اوضاع بدروحیم فقط اونو کم دارم ولی نمیفهمم چرانمیرم پیشش نمیرم ک باهاش باشم نمیرم ک کنارم باشه 

هیچ وقت نخواستم توغم هام شریک باشه مشکلم همینه نخواستمم توغماش باشم

خودخواهیه ک فقط شادی هاروباهاش بخوام؟؟؟

دوستش دارم...

کاش بخواتم....

کاش این روزای نداشتنش تموم بشه....

دلیل تموم اخلاقام نداشتنشه....وابسته شدن بیش ازحد بهش....ازدست دادنش.... 

دوستش دارم....

خدایاااااااااااا 

دوستش دارم 

مسکنی می خواهم

مثل آغوش تو

سرم را در آغوش بگیر

این درد لعنتی 

امانم را بریده است

هیچ آرام بخشی

اثر نمی کند

تو دوای تمام دردهایم شده ای......

 

 

 

 

تجــسم ڪטּ ڪنارتــــ باشـــב

شبــــــ ، قبـــل از خوابـــــــ

نگاهـــش ڪنــﮯ تــا مطمئـטּ شــوﮮ ڪﮧ هستـــــ

ڪﮧ مـﮯ مانــــב

صبح ڪﮧ از خوابــــ بیـבار میـشــوﮮ ، هنـــوزم هستــــــ

خوابــــ نیستـــــ ، حقیقتــــــ בارב بوב نـــش

فــڪرش را بکن


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : یکشنبه بیستم مهر 1393 | 8:35 | نویسنده : مریم |
خدایا کجای دنیات عدالته 

من ک جام خوبه 

یه نونی هست واسه خوردن 

یه سرپناهی دارم 

یه خانواده ای 

ولی دوروورم ادمای زیادی هستن.......

نمیخوام ابروریزی بشه نمیخوام ابروی بابابزرگی بره ک ابروش از نون شبشم محترم تره 

نمیخوام شکسته شدن کمر پدری روببینم ک دنیامه...

نفسم به نفسش بنده...

زندگیمه....

جونمه...عمرمه....تموم داراییمه 

نمیخوام دل مادری روبشکنم ک همش مواظب بچه هاشه نگرانشونه ک خدایی نکرده تو این جامعه گولشون نزنه کسی وازراه به در نشن 

اما من تموم معادلاتشونو بهم زدم 

دارم ابروی خانواده رو میبرم....

خودم خواستم ک گول بخورم...

ولی هنوزم نمیخوام کمر پدرم بشکنه....

حاضرم بمیرم وخوردشدنشو نبینم به خاطر خطاهای من...

به خاطر دوس داشتن من...

به خاطر منی ک دوستش دارم...

خدایا ازاین قایم موشک بازی خسته شدم...

ازاین گناه ها....ازاین منجلاب 

ازبدبودنم خسته شدم....

تاوان کدوم کاربدم من...

 

 

مادر بزرگ سیدحسین عیدقربانی فوت کرد....

دیدم بازدیدش کمه گفتم شاید خیلی سرش شلوغه نگو....

واسه تولد ملیحه رز خریدم ویه عروسک مجسمه ای....

یه سرم رفتم شرکت 

قراره ازشنبه برم قراره کامل بهم بده حقوقو دایی 

قراره بشم یه مریم سنگی 

حرف نزنم کارکنم 

این ترمیم درس نمیخونم نمیدونم قراره کی عاقل شم 

یه کار بدکردم بااستاد رفتیم بیرون ناهار دیروز 

عذاب وجدان دارم همیشه میگم اره ولی وقتی انجامش میدم مث سگ پشیمون میشم 

بذاربشم سنگ 

بذار درس بخونم 

خدایا نجمه میگفت بختم بسته شده 

بذاربشه ک اااگه نشه بااین اوضاع خونه به زورم شده عروسم میکنن 

بذاروقتی سیدحسین نمیخواتم بختم بسته باشه بهتر ازسیاه بخت شدنه....

الان بابا رفته یکی روببینه وبپسنده انگار اون میخواد عروس بشه....

اصلا چرااین سری همه به فکر شوهر دادنه منن...

بابا این دل صاب مرده خودش حالش خرابه,داغونه شما جون به لبش نکنین دیگه 

خستم خدا میدونم کفره 

میدونم ناشکریه میدونن همه چی دارم 

اما وقتی سیدحسینتو ندارم هیچی برام قشنگ نیست 

همیشه یه چیزهست ک بخوام داشته باشم 

چراکشیده شدیم تواین منجلاب....

چرا اینقدر پیش رفتیم...

اگه مال من نیست چرا چهار پنج ساله کنارمه 

چراهرچی خواستیم این طناب ببره باز گره خورده وبهم وصل شدیم 

بلاتکلیفم...میخوان نابودم کنن 

بهشون حق میدم نمیدونن این دل لعنتی سال هاس داره به امید داشتن یکی میزنه 

به امید وصال به یکی میتپه 

چه جوری هی میخوان منو....

هردفعه ک میفهمم تاچندروز قشقرقه توخونه 

نمیدونم تاکی دووم میارم 

تاکی میزارن توروشون وایسم 

تاکی میتونم قدعلم کنم 

اما تاتهش هستم....

تاته دوست داشتنو میرم...

تازمانی ک سیدحسین بگه برم 

یاازم خسته بشه...

یابخواد مال یکی دیگه....

نه خدا حاضرم ازم خسته بشه بگه برم ولی هیچ وقت نفهمم مال یکی دیگه شده 

نمیتونم ببینم به چیزی ک چشم دارم مال یکی دیگه بشه....

نذارخوردبشم 

نابودم نکن هیچ وقت اینجوری....

:-\:-\:'(:-\:-\

 

مهتابم تودانشگاه ماس مهندسی پزشکی میخونه 

ازالی وارزو خبرندارم....

بهم کمک کن یه نور امیدی بهم نشون بده 

یه کاری کن تکلیفم مشخص بشه 

بفهمن چند چندم 

کنارم باش خدا


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : جمعه هجدهم مهر 1393 | 5:47 | نویسنده : مریم |
ه شب دلنشینی باورم نمیشد به همین زودی به حرفام گوش کنی اوس کریم 

اون هفته طبق سنوات گذشته ازیکشنبه تاپنج شنبه خونه بابابزرگ روضه بود وتقریبا مث هرسال من وسیدحسین تواین روزا قهریم....

نمیدونم چه حکمتیه هرسال ماتوروضه خونی قهریم 

پارچه بالای منبرو من باحرکتای تارزانی ومتصل شدن به لوله ها وصل کردم به نیت سیدحسین....

به نیت داشتنش مال من بودنش 

نمیدونم چرا باید تموم وفکر وذکرم بشه یه پسر غریبه ک ازهراشنایی برامن اشنا تره....

 

چهارشنبه شب وقتی چراغاروخاموش کرده بودن وداشتن نوحه میخوندن....

تودلم گذشت کاش سیدحسین مردمن بود وتواین مراسم هرساله مابود کاش اونم....

دلم هواشوکرده بود دلم پرکشیده بود واسه این ک بدونم حالش خوبه؟؟؟داره چی کارمیکنه؟؟؟

اوضاع واحوالش چه طوره هنوز چراغا خاموش بود گریه نمیکردم فقط دلم هواشو کرده بود هیجده روز کم نیست 

اونم ازسیدحسینی ک....

گوشیم برعکس گذاشته بودم رو میز اشپزخونه مداح داشت اززینب میخوند وصدای هق هق همه بلند شده بود اما من هنوزم اشکی نمیریختم کم میشد گریه کنم احساس کردم صفحه گوشیم روشن خاموش شد تواون اوضاع ک همه جاتاریک بود ازخیرگوشیم نگذشتمو وصفحشو روشن کردم عکسی ک کنار پیغامای واتساپ بود شوکم کرد چند ثانیه بهش خیره بودم باورم نمیشد خداصدای دلمو شنیده باشه عکس سیدحسین بود عکس عشقم,نفسم....باورم نمیشد بعد هیجده روز....

توشک بودم موندم چی بنویسم چی کارکنم پیش قدم شده بود...اومده بود بلاخره اومد 

 

خیلی طول کشید...خیلی سخت بود اماهمین ک اومد تموم اون نبودناوسختی هاش تموم شد یادم رفت....تموم این هیجده روز...

تموم گریه هام...بداخلاقی هام...سختی هاش...غصه خوردنام....نگرانی هام...

تموم شد ودوباره عشقم اومد...نفس زندگیم برگشت 

 

نفهمیدم چطور منی ک خیلی کم پیش میومد گریه کنم خیلی کم پیش میومد اشک بریزم صورتم خیس از اشک بود تاریک بود مداح میخوند همه گریه میکردن ومنم اشک شوق میریختم ازاین ک هنوز مهمم واسه اون پسر غریبه ک یه روز سرم داد کشید وگفت دیگه توکارام دخالت نمیکنه وغریبه اس دیگه....اشک میریختم واسه اون پسر غریبه ای ک یه روز نیشخند میزد به گیردادنام ومیگفت بهم اعتماد نداری...

خوش حال بودم ک اون پسرک نرفته بود تا غریبه بمونه وبازم شد همون غریبه ای ک ازهراشنایی واسه من اشناتره...

ازهرمحرمی واسه من محرم تره 

ازهردوستی برای من عزیزتره...

 

ولی دیگه نخواستم مریم سابق باشم گفتم هرچی تودلم هست میگم دیگه نمیذارن بشه غده چرکین نمیذارم خرفام واحساساتم مخفی بمونه تاتو به خودت اجازه بدی بگی بی احساس 

 

 Seyed Hossein: سلام

Seyed Hossein: خوبي؟

 Mãřãł: سلام

Mãřãł: نه زیاد

 Mãřãł: شماخوبی؟؟؟

 Seyed Hossein: خوبم

 Mãřãł: خداروشکر

Mãřãł: چی شده یادی ازماکردین؟؟

Seyed Hossein: خوب ديگه

Seyed Hossein: توکه يادنکردي

Mãřãł: وایسایم ببینم چقدر واست مهمم 

Seyed Hossein: همونطورکه من براي تومهم بودم

Mãřãł: بودی وهستی....اگه اشتباه ازمن بود تهش تایک هفته درستش میکردم اما توتواین هیجده روز چی کارکردی؟؟

 Seyed Hossein: فقط يه حرف بزنم نبايدتومنو امتحان ميکردي اونم با ابجيت

Mãřãł: من امتحانت نکردم اصلا هم قضیه ملیحه نبود بقیش بود ک....

 Seyed Hossein: کارت زشت بود

 Mãřãł: واقعا؟؟چه جالب...اونوقت کارتوچی؟؟

 Seyed Hossein: کارمن مشکلي نداشت

Mãřãł: نه بابا تواصلا اسطوره ای...همیشه کارات خوب ودرسته...این بقین ک مشکل دارن

 Seyed Hossein: من هرچي باشم تونبايداين کاروميکردي

] Mãřãł: منم کاربدی نکردم وکارم مشکلی نداشت ازنظرخودم

Seyed Hossein: اوکي

  

اما بعد احساس کردم تند رفتم....دوس نداشتم حالا ک اومده پیش قدم شده....برگشته...

ناراحتش کنم...

حرفو عوض کردم 

Mãřãł: این عکست خیلی خوب شده...

] Seyed Hossein: جدي

Mãřãł: اره

Seyed Hossein: مرسي

] Mãřãł: ولی هیچ کدوم خودت نمیشن...

Seyed Hossein : خوب خودمم ديگ

Mãřãł: خودواقعیت

 Seyed Hossein: اهان ازاون لحاظ

Mãřãł: بعد چند وقت اره

 Seyed Hossein: خوب انلايني

 Mãřãł: خوب من برم بخوابم بااجازتون

 Mãřãł: شب خوش

Seyed Hossein: شبت خوش

 

ازاین ک هنوز چک میشم خوشحالم...ازاین ک برخلاف این ک گفت هیچ وقت توکارات دخالت نمیکنم ومیکنه...ازبودنش خوشحالم....کم حرف زدیم تواین مدت ینی من نخواستم ک بیشتربشه بااین ک میدونم من باید ازاین به بعد اداره کنم رابطمونو بهتر کنم....

امادلم هنوز باخودم وسیدحسین صاف نشده...

هنوز کنارنیومدم باید اول باخودم کناربیام بعد....ولی بهش گفتم ک ازبودنش خوشحالم ازاین ک دلم برابودنش تنگ شده بود 

 

امروزم عیدقربانه روز بدی نیست...

شنیدم خانم اشتون وجعفری اخراج شدن ویه اقایی به نام یزدانشناس اومده وشده مدیرتولید 

دایی هم به مامان زنگ زده وگفته مریم میاد یانه فعلا ک روهواس اوضاع مالی      هم خرابه.....

ارزو توبد مخمصه ای گیرکرده خدا خودت بهش کمک کن 

عاشق یکی شده اونوقت یارو بهش میگه جاخواهرمی وپسرخاله همین یارو شده خواستگارش باباش اینا هم بهش گیردادن ک باید زن همین بشی داره دیوونه میشه 

میفهممش من درکش میکنم منم این روزا رو کشیدم بااین تفاوت ک هیچ کدومشون پسرخاله عشقم نبودن 

خدایا نذاربدبخت بشه....اون ک باخداس ونمازاشو میخونه چرابه اون رحم نمیکنی گناه داره ک 

این چه جور صلاحیه ک توبراش درنظر گرفتی اخه...

صدوپنجاه تومن قرض دادم به بهار 

دیگه پولی برام نمونده 

کلاس دیفرانسیل بدنیست ینی بچه هاش خوبن خخخخ 

امیدوارم سیدحسینم بهش خوش بگذره امروزده هست فک کنم سرشم حسابی شلوغه اخه یه بازدید هفت صبح داشته یکیم یک وبیست دقیقه 

هرجااک هست شاد وسلامت باشه 

چقدر حرف داشتم من

 

هم خرابه.....

ارزو توبد مخمصه ای گیرکرده خدا خودت بهش کمک کن 

عاشق یکی شده اونوقت یارو بهش میگه جاخواهرمی وپسرخاله همین یارو شده خواستگارش باباش اینا هم بهش گیردادن ک باید زن همین بشی داره دیوونه میشه 

میفهممش من درکش میکنم منم این روزا رو کشیدم بااین تفاوت ک هیچ کدومشون پسرخاله عشقم نبودن 

خدایا نذاربدبخت بشه....اون ک باخداس ونمازاشو میخونه چرابه اون رحم نمیکنی گناه داره ک 

این چه جور صلاحیه ک توبراش درنظر گرفتی اخه...

صدوپنجاه تومن قرض دادم به بهار 

دیگه پولی برام نمونده 

کلاس دیفرانسیل بدنیست ینی بچه هاش خوبن خخخخ 

امیدوارم سیدحسینم بهش خوش بگذره امروزده هست فک کنم سرشم حسابی شلوغه اخه یه بازدید هفت صبح داشته یکیم یک وبیست دقیقه 

هرجااک هست شاد وسلامت باشه 

چقدر حرف داشتم من


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : دوشنبه چهاردهم مهر 1393 | 5:2 | نویسنده : مریم |
سلوم خداجونی تواین مدت اتفاقای زیادی افتاده 

سی ام بادایی علی یه دعوای حسابی داشتیم بعد ازیه هفته ک اومده بود شرکت عقده هاشو سرمن خالی کرد منم کوتاه نیومدم وهرچی گفت جوابشو دادم الانم هفت روزیه ک شرکت نرفتم...بهم گفت جم کن برو خونتون به ابوالفضلم گفت توهم برو باهیچ کدومتون کاری ندارم منم گفتم جم کن بریم ابوالفضل واومدیم خونه....خانم قشنگم خبررسیده ک باقیافه های انچنانی میرن شرکت فک کنم مزاحم خلوتشون بودم ک درم کردن...مهم نیس برام....

همچین گلیم تواین یکسال توسرم نریخته داییم 

فقط واسه غریبه ها خوب جلومیره وانگار مادشمن خونیشیم وازصدقه سری داره یه پولی بهمون میده....

دمش گرم...مردم ازکناردایی هاشون بزرگ میشن ماهم توسری خور...

ازهمه جاباید بکشم خدا 

اعصاب دوتایی مون خرد بود سرهم خالی کردیم اونو نمیدونم ولی من نبود سیدحسین داغونم کرده دیگه حتی اون یه وعده غذاییمم بهم نمیچسبه وتقریبا نمیخورم...

خدایا من دارم چی میشم هیچی ازم نمونده هرروزم ک بدتر ازدیروز 

حداقل بذاراطرافیام ازدست اخلاقای گنددم درامان باشن 

چی کارکنم خوب دست خودم نیست 

وقتی اون نباشه....وقتی اون سرد باشه...وقتی عصبانی باشه....میخوام زمین واسمونو بهم بیارم میخوام کن فیکون کنم...

دوستش دارم کاش میفهمید 

کاش اونم دوستم داشت 

امروز عکس پروفایلشو عوض کرده خیلی عکسش ناز شده 

دلم خیلی هواشو کرده 

امیدوارم هرجاک هست شاد باشه 

امیدوارم حالش خوب باشه 

امیدوارم الان ک منه بیشعور توزندگیش نیستم اعصابش اروم باشه 

چندروز پیش تووضعیت واتساپم نوشتم...به سلامتی اونی ک واسه داشتنش دارم گند میزنم به احساسات خیلی ها.....

نمیدونم چی برداشت کرده بود فکرم نمیکردم دیگه پشزی براش اهمیت داشته باشم ک بخواد بیاد وضعیتمو بخونه اومده بود نوشته بود گند نزن به احساسات خیلی ها 

ینی خدااااا تواون لحظه دوست داشتم کنارش بودم وتک تک موهای سرشو دربیارم 

چقدر بی انصافه خدا این بشرت 

چقدر....

ازدستش خیلی عصبی شدم نوشتم بعد ده روز اومدی میگی گند نزنم ممنون 

میخواستم بفهمه ک ده روز نبوده 

ده روزی ک مثه یه سال برامن گذشت 

میخواستم بااین حرفم بفهمه بسه تمومش کنه این دوریو وبرگرده 

میخواستم بفهمه دوستش دارم وبدددون اون دووم نمیارم 

هیچ کسی مث اون نمیشه برام 

اما هیچی نشد هیچی نگف وتاحالا نگفته 

خداروزای نبودش ازارم میده 

این نبودناش دیوونم کرده 

صدباررفتم شروع کنم به نوشتن 

چنگ بزنم برابودنش 

براموندنش 

برای برگشتنش 

اما وقتی فک میکنم میبینم نمیخواتم پشیمون میشم 

وقتی فک میکنم براش اهمیتم ندارم 

وقتی به این فک میکنم دوستم نداره دیوونه میشم 

پشیمون میشم کنار میکشم 

میگم اگه میخواستم میومد دعوام میکرد مث همیشه میگفت حدداقل یه کلمه 

اما این دفعه تموم شده اس 

معلومه نمیخواتم 

این دفعه خودش رفته خودش نخواسته ک باشه 

پس امیدی به برگشتش نیست 

پس نباید منتظرش باشم 

ولی من تواین نبودش دیوونه میشم 

کم اوردم خدا 

دارم خل میشم 

دیگه هیچی برام اهمیت نداره 

وقتی اون نباشه هیچی برام قشنگ نیست 

مهم نیست 

دنیا هم مال من باشه نمیخوام وقتی اون ک میخوامشو ندارم 

خدایا جواب اشکامو کی میده 

جواب این عذاب کشیدنا رو 

نداشتنش دیوونم مییکنه خداااااا 

چرانمیخواتم....

اصلا براچی باید منو بخواد؟؟؟

بیخیال خدا 

بازم صبر میکنم

هنوزم تواین تاریکی نبودنش امیدوارم به تو ک نور امیدمی 

 

تویی ک صلاح کارمو بهتراز هرکسی میدونی 

 

تویی ک بهترینا روبرام میخوای 

تویی ک هوامو داری 

مواظب سیدحسین باش 

امیدوارم حالش خوب باشه 

متاسفم ازاین ک سوهان روحشم 

بخدا نمیخوام اما نمیدونم پرا نمیشه چرا این همه تفاوت بینمونه ک باعث تموم این عذابا میشه 

خدددا میدونم به بهترین نحو تمومش میکنی 

 

دوستت دارم خدا جونم


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : سه شنبه هشتم مهر 1393 | 5:21 | نویسنده : مریم |
خدایااااااا 

دلم سیدحسین میخواد 

نمیدونم چندروزه نیست 

نمیخوامم روزای نبودنشو بشمردم 

ولی میخوادش 

دلم میخواد برم باهاش بحرفم 

بگم اصلا من غلط کردم من نباید میرفتم 

مث همیشه من بایدبرای بودنت میجنگیدم التماس مییکردم 

چرا نمیرم چرا مث همیشه نمییخوام ک بیاد پیشم چراازتو نمیخوام ک اشتی کنیم 

چرا مث همیشه برابوددنش تلاش نمیکنم حتی یه ذره؟؟؟

خدایا چم شده؟!!

مگه نمیخوامش؟!

چرا مث همیشه من نمیرم جلو هان؟!!

مگه نمیخوامش...اگه بخوامش واقعا ک, حتی اگه اون مقصر باشه ک البته هیچ وقت ازنظر خودش نیست باید برم دنبالش باید مث همیشه بگم توراسس میگی,باید بگم اونی میشم ک تو میخوای,باید بگم ببخش,باید....

خدایا چرااون واسه موندنش نمیاد؟؟؟

ینی واقعا بازم اشتباه ازمن بوده؟؟؟

بازم من راهو اشتباه رفتم؟؟؟

خدایا چرااین موجودت مال من نیست

مگه من چی خواستم ازت؟؟؟

ازسرم زیادیه سیدحسینت؟؟؟

چرانمیشه سیدحسینم ؟؟؟چراهنوزم بعد پنج سال سیدحسینته؟؟؟من عرضشو نداشتم راهشو بلد نبودم یا نه اون نخواسته بشه سیدحسینم؟؟!

نمیدونم چی نمیخوامن بدونم 

الان دلم میخواد یکم فقط یه ذره حتی درحد حال واحوال ازحالش باخبر بشم....

حالش خوبه؟؟؟

حتما خیلی خوشه ک مریمو یادش بره 

اصلا براچی باید مریم نامی یادش بمونه مگه مریم چی داره؟؟چی کار کرده ک دلش به مریم خوش باشه ؟؟فقط یه دختر بی احساسه ازنظر او.. یه ادم بی معرفت...بی وفا

چرااون نمیاد سراغم؟!!مگه اون بااحساس نیس ؟؟؟مگه اون بامعرفت نیس

خدایااااااااا

چرامن بدم؟!!چرا وقتی مال من نیس گذاشتیش جلورام؟؟؟چرااین بازی پنج ساله ادامه داره؟!کی تموم میشه؟!!

مال من نیس؟!!پس ازم بگیرش....بذار ازدست یه دختر بی احسااس دورباشه....

چرااینقدر پیش رفتیم 

چراهیچ چیز بهترازبغل اوارومم نمیکنه؟؟!

چرامن خداااااا

میدونستی سربلند بیرون نمیام خواستی بندازیم بیرون از ادم خوبات دنبال بهانه بودی خدااااا

سیدحسینتو میخوام....

امشب ناجور میخوامش 

دلم ارامش میخواد

دلم واسه غرغراش تنگ شده خدا

دلم واسه دعواهاش 

واسه گیردادناش 

واسه همه چی تنگ شده 

یاکریمو یارب

نمیدونم چی میخوای برازندگیم 

فقط صبرمیکنم 

صبرمیکنم ببینم ته این پنج سالت چی میشه 

ته این سیدحسینت چی میشه…

کاش بود اشکامو میدید واسه نبودنش 

دستای لرزونمو ک وقتی تودستای اونه انگار هیچ غمی ندارمو الان میدید....

خدایا سیدحسینت الان کجاس؟!

چی کارمیکنه؟!!

اونم مث من دلتنگه؟؟؟یااصلا منو داره یادش میره

خدایا حتی اگه مال من نشه هیچ وقت سیدحسینت نذار مریمو یادش بره

حتی شده بدی هامو یادش باشه برام کافیه یادم باشه مریمو یادش نره

ینی قراره یه روز منو یادش بره؟؟؟

تورو خداااااا

خستم....

امشب ناجوره حالم وقتی میرم واتساپ ومیبینم اومده اما نخواسته ک باشه منو نخواسته حتی دعوام نکرده ک بگه کجام چرا نیستم؟؟!یامث همیشه نگفته دارم برات داغون میشم...

چراول وله اس واسه خواستنش تودلم وقتی سیدحسینم نمیشه وسیدحسینته...؟؟؟!!!

حسینت دیوونم کرده خدا؟؟؟نمیدیش به من؟؟؟

میدیش؟؟؟چقدر گریه میخوای براش؟؟!

گفتی چقدر التماس؟؟؟

وچقدر ضجه؟؟؟

تاکجاباید اب بشم؟؟؟

چقدر باید اطرافیام ازدستم بکشن؟؟؟

گفتی بهای داشتنش چیه؟؟؟

هنوز داری فک میکنی بهاش چیه؟؟!

چی؟؟؟

نمیخوای بدیش به من ؟؟؟

صلاحم نیست؟؟!

بهترشو واسم گذاشتی کنار؟؟؟

وعده سرخرمنع؟؟

 

من فقط سیدحسینتو میخوام اگه صلاح هست اگه نه به محمدت قسم به حسینت قسم حسینمو بگیر 

کل جرم اجرمته 

بذارتموم بشه حسینت واسم تا حداقل بعدا ک گفت مریم نمیخوامت پرازگناه نباشم ک تورو ازیادم بره حسینتو بگیر ازم اگه حسینم نیست وحسینته....

بذار حداقل فقط اونو نداشته باشم

میدونی ک گناه کارباشم روم نمیشه بیام سراغت میرم...

بذار تورو داشته باشم

حسینتو ک دریغ میکنی حداقل خودتوازم دریغ نکن....

مواظب حسینم نه حسینت باش...نفسمه


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 | 21:18 | نویسنده : مریم |
دلم گرفته 

دلم سیدحسینو میخواد 

حتی زورگوبودنشو 

حتی نامرد بودنشو 

 

حتی این اخلاق گندشو 

ولی اون چی؟؟؟

نمیخواتم 

بااین ک اون اشتباه کرده ولی مغروره نمیخواد ک باشه 

بهم میگه میدونم دلیلت چیه 

واسه توجیح کارش بود این حرفش واسه این ک بگه ادم بده ی قصه منم همیشه 

خدایا نذار ک برم دنبالشش...

نذار من برم 

چرااون نمیاد 

چرانمیخواتم اگه تحملشو ندارم اگه قراره تموم بشه اگه قراره مال من نشه نذاربرم جلو 

به جون عزیزترینت نذاربرم بذارالان ازدستش بدم الان ک یکم برام کمرنگ شده...

الان ک یکم دوستش ندارم...

الان ک....

بذارتموم بشه گفت...

 

تقصیر خودمه...!

چون باورت کردم

بهت اعتماد کردم

تمام حرف هایت را در گوشه، گوشه ی قلبم ثبت کردم

تقصیر خودمه!

چون...

دوست داشتم

در آغوشت آرام گرفتم

به خاطر تو تمام اعتقاداتم و زیر پا گذاشتم

تقصیر خودمه...!

تقصیر خودمه که صادقانه دروغ هایت را باور کردم


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 9:47 | نویسنده : مریم |
امروز رفتم پیشش,پیش کسی ک چهارساله رتبه دومو داره تو دوست داشته شدن,,,,,

مث همیشه خوشحال بودم کنارمردی هستم ک قلبم برابااون بودن همیشه دوست داره قفسه سینمو بشکافه....

 خوش تیپ بود لباسش بهش میومد اما وقت نشد بگم ازتیپش خوشم میاد...

. نمیدونستم چی بگم ازکجا شروع کنم....

اما اون گفت وباهرحرفش داغونم کرد شکوندم....

 توراه ماشین عروس دیدم وبهش گفتم گفت تودیگه شوهرمیخوای گفتم اره

 گفت باید برات پیدا کنم....

 چرابهش نگفتم لازم نیست توک هستی...

دوس دارم تو مردم باشی تکیه گام پشت وپناهم... .

گفت اگه من داماد بشم چی کارمیکنی؟!!

لبخند زدم وگفتم برام کارت دعوت بفرس حتما....

 اما تودلم غوغا شد ازفکرنداشتتش ازاین ک کسی ک فک میکنم مال منه بشه

 مال یکی دیگه بشه مرد یکی دیگه به جای من یکی دیگه توبغلش باشه....

اگه اون شب اتفاق بیافته شب مرگ منه مطمعنا...

من تحمل نداشتنشو ندارم...

دوس دارم اگه ماله منم نمیشه مال هیچکی دیگه ام نشه....

واخرین حرفش ضربه اخرو زد...

 گفت توراستی خواستگارم داری؟؟؟!

دلم میخواست بگم چی فک میکنی اون مهمونای لعنتی اون شب ک باعث دعوامون شد

یکیشون بودد وده تا دیگه ک هیچ وقت نخواستم بگم چون همیشه مردم توبودی

 برعکس توک خیلی راحت ازداماد شدنت میگی...

. بغض کردم دوس داشتم بزنمش وکلی گریه کنم اما بایه نفس عمیق فرو دادم بغضیو ک گلومو میسوزوند....

 ته روز خوبمونم شد بدترین خداحافظیمون....

گوشیشو گرفتم...

 نمیدونستم دوس دارم پیامای ملیحه باشه یانه؟؟؟

ولی چیزی فراترازاون دیدم برای اولین بار من قد علم کردم جلوی عشقم....

 برای چت کردناش باادمای مختلف دلیلای مسخره ای داشت ابن مشتری پسرخالمه میشناسمش اون....

 ومن فقط بع خاطر اسم متین توبیخ شدم چون بعش گفتم متین اسم داره واون یارو نیست.....

به خاطر چند دقیقه انلاین بودن....

 به خاطرخیلی چیزای مسخره ی دیگه ...

 میخندید باتموم کارای بدش نیشخند میزد وانگار هیچ اتفاقی نیافتاده

داغ کردم توشهرک بودیم ته بلوار اقاقیا نمیدونم چم شده بود ولی میدونستم

 اگه بمونم ازاون مریم ساده واحمقی ک جلوش ظاهره بیرون میام

ومیشم همون مریم غد وسرکشی ک همه میشناسنش

میدونستم بمونم بدمیشه میدونستم اون دهن لعنتیمو بازکنم دیگه اون مریم مودب وساکت همیشه نمیمونم

 پیاده شدم ورفتم

 فرار کردم از چیزی ک میدیدم

 ازچیزی ک بود

از چیزی ک اتفاق افتاده بود

 نتونستم دیگه اون اشک های لعنتی رو تو قفس چشمام نگه دارم

 زار میزدم واز این ک چهارسال اززندگیمو بازیچش بودم ناراحت

 زارمیزدم وبلند بلند میگفتم ازت متنفرم سیدحسین

 زارمیزدم وبه حماقتم میخندیدم زارمیزدم و.....

بهم میگه توبهم اعتماد نداری میگه چرا رفتی باید میموندم خدا؟؟؟؟؟؟؟؟

بایدمیموندم ومیشدم اون مریمی ک هیچ وقت ندیده؟؟؟؟

باید میموندم وغدبازی درمیاوردم

راستی چرارفتم؟؟؟؟؟

 چرایکی نخوابوندم توگوشش جاتموم اون نیشخندای مسخرش

 چرانزدمش به خاطر این چهارسال

چرا نزدمش به خاطر ازدست رفتن خودشو وارزوهام

 *******************************

 930621

بیشتر ازهمیشه انلاین بود

خسته بودم حال وروز خوبی نداشتم

خوابیدم هشت ونیم

نه ونیم پیام داده بود حالا فهمیدم دلیل بهونه گرفتنتو

 مشکلی نداره

 خدایا دلیل بهونه گرفتنم چیه ؟؟؟؟

چرا این موجود این قدر پروهه باتموم کاربدش هنوز طلبکاره میبینی؟؟؟؟

 خداچراداری زجرم میدی تمومش کن خستمه

 تمومش کن به جون عزیزترینت

 تمومش کن این بازی رو

نمیدونم دوس دارم بشم برنده واون چیزی رو به دست بیارم ک تواین چهارسال خواستم

 یابشم بازنده وتموم این چهارسالم به فنا بره

ولی میخوام تموم بشه این بازی لعنتی

 چه برنده چه بازنده

 

هرچی صلاح میدونی عمل کن


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | 23:0 | نویسنده : مریم |
❂✘ →♂مـــن باز مـــــانده قصـــــه ام همــــان یــــکی ک نــــبود→ ❂ ✘

تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | 22:49 | نویسنده : مریم |
بابسم الله می ایند

تفاوت ها رامیشود ازهمین اول احساس کرد

دست پاچه ام دلم شور میزند از این مترسک بودن خسته ام

ازاین بازیچه ی دست دیگران بودن

از این بازی بدزمانه

ازنبود تو

دلم تورا میخواهد که باشی که بگویی من هستم خیالت تخت

اما وقتی باید باشی نیستی

مثل من ک وقتی باید حرف بزنم حرفی نیست

گوشی ام را برمیدارم

به عکس پروفایلت زل میزنم

وازاد میکنم اشک هایی را ک درحصار چشمان مشکی ام به دام افتاده اند

ازاین هیاهوی بیرون خسته ام دوست دارم هرچه زودتر این خیمه شب بازی تمام شود

ومنه عروسک نفسی بکشم به راحتی اب خوردن

چراتوکنارم نیستی؟

چرا به جای خانواده ی تو یه غریبه برایم می اید

چرا تومرا برای خودت نمیخواهی

تاکی باید مثله یک جنس توی ویترین باشم وهرکسی برای خریدم بیاید

چرا تو ک مالک تمام وجودم هستی مرانمیخری

حتما توقع ام زیاد است

شاید تو فقط برای لحظات شادزندگیت مرامیخواهی و...

چرافکر میکنم توهم باید نامزد خرید من باشی!!!

چرااین روزها سردی

کم می ایی و میروی

دلت رازده ام؟؟؟؟

من ک به خواسته ی تو بااحساس شده ام

بیشتر هستم

بیشتر میخواهم ک باشم

پس چرا جوابم رایک درمیان میدهی

نکند توهم زنگ خطر راشنیده ای ک کنار کشیدی

به من میگویی دوست داشتنت بابی تفاوتیت نمیخواند

اما توچه داری برای اثبات این دوست داشتن ؟؟؟؟

توبرای من وقت میگذاری ؟؟؟

جوابم رامیدهی؟؟؟

نازم رامیکشی؟؟؟

هوایم راداری؟؟؟

چه توقع بی جایی داری ازمنه بی احساس ک بار تمام این دوست داشتن را به دوش بکشم

اثبات دوست داشتن تو راهم عهده گیرم

توچرا ثابت نمیکنی مرامیخواهی برای خودم ...

نه برای هم اغوشیت

نه برای هوس

 یادت می اید یک بار برای اشتی کردن هم اغوشی خواستی

شرطتت برای بودنت اغوشم بود ارضا کردنه هوست

گفتی برای اثباته دوست داشتنت باید این رابطه باشد یادت هست|؟؟؟؟

هه

من برای اثبات دوس داشتنم تن دادم به هرچه توبگویی

به هرچه توبخواهی

اما توچه؟؟؟

تن دادی به خواسته های من تن دادی به نبودن هوس دردوست داشتنت |؟؟؟؟

نه تو فقط اثبات را ازمن میخواهی

تومردی وقدرت طلب

میخواهی بگویی حرف حرف توست

چه شد من اسیر توشدم؟؟؟؟

اسیر هوس هایمان؟؟؟؟

اسیر خواستنت؟؟؟

بامن چه کردی که اینگونه برای بودنت همه چیز را زیر پا میگذارم ؟؟؟؟

توبرای من چه میدهی|؟؟؟؟

من تنم رادادم

دینم را

اعتماد خانواده ام را

اینده ام را

حالم را

تو چه میدهی ؟؟؟؟

اصلا تومرا میبینی یا برای دیده شدنم باید اثبات کنم ؟؟؟؟

دیگر چه را اثبات کنم هان؟؟؟؟

چیزی برایم نمانده ک بدهم

دیگر چه میخواهی از من

...

..

.

چرانیستی ؟؟؟

چرااینجا نیستی وبه همه ی این ادم ها بگویی

این عروسکی که برایتان خیمه شب بازی میکند ماله من است

چهارسال است ک من تمام دارایی هایش را تصرف کرده ام

جمع کنین این بساط را...

من عروسکم را به کسی نمیدهم

 

چرانمی ایی عروسکت راببری

زجر میکشم وقتی مردی روبه رویم است از زندگی مشترک حرف میزند

ازخواسته هایش ازمن برای بانوی خوب بودن

من تنها بانوی تو هستم

مگر نه؟؟؟

تمام مدت تو مرد من بودی

توطعم لذت را به من چشاندی ،لمسم کردی ...

چگونه می گوید من بانوی او باشم وقتی رد دست های تو روی تمام تنم هست

وقتی سلول هایم برای باتو بودن سمفونی عشق راه می اندازد...

....

...

..

.

بیا وظهور کن

مرد من تویی

 

 

 


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : سه شنبه هجدهم شهریور 1393 | 9:1 | نویسنده : مریم |
سلام او س کریم

خوبی؟

بازم قراره برامون مهمون بیاد

اوق اون روز تاحالا مامان بودن وننه خانوم حالا عمه هام اضافه شدن بهشون

پدرمو درمیارن همشون

بابا منا نمیخوام عروس بشم برم به کی بگم

سیدحسینتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

شرایط خوبی نیست

اصلانمیخوام توصیفش کنم

گوربابای روزای بد زندگیم

 

پریشب سیدحسین زورگو شده بود مریم به قربونش که زورگویی هاشم دوس دالم

بهش شب بخیر دادم بخوابم

گفت نمیخوابی تامن بگم ده ونیم بهش گفتم میخوام بخوابم تا یک نذاشت

گفت هر پنج دقیقه یه شکلک میفرستی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اینقده غرزدم تا یک  راضی شدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اینقده خوابم میومد که نگو اجازه رو ک صادر کرد فورا چشمامو گذاشتم روهم ولالا

منه مغروره غده که هرکی بهم دستور میده برعکسشو عمل میکنم

نمیدونم چرا دوس دارم فرمایشاته سیدحسینو اجرا کنم

خداییش حتی اگه باباهم میگفت نخواب میخوابیدم

من خوابم ازنونه شبم برام واجب تره

اما عشقم بگه بمیرم میمیرمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خدایا همیشه مواظبش باش

راستی دیشب از شش بازدید نداشت پیامامم تحویل داده نمیشد

خیلی نگران بودم ولی مثه همیشه هیچی نگفتم

بهش پیام دادم ج نداد نمیدونم چی شد خوابم برد

دوازده پاشدم دیدم پیام داده بله توواتساپم پیام بهش تحویل داده شده بود

متی والی هم خوبن باهم خداروشکر

 

خدایا دوستش دارم مواظبش باش

بذاراونجوری بشم که اون میخواد

کمکم کن نذار باز بد بشم

الانو دوس دارم این باهم بودنامون

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 | 9:5 | نویسنده : مریم |
سلام خداجون

اوف کلی حرف داشتما یادم رفتتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

هان اون روزیه ک قراربود شبش خواستگار بیاد

شب حالم اصلا خوب نبود دل شوره داشتم رفتم باسیدحسین بحرفم

صداش کردم جواب داد روم نشد حرفی بزنم

ازاون طرفم یاروها باپسرشون اومده بودنتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خلاصه اصلا شرایط خیلی بد بود به سیدحسین گفتم الان مهمون داریم بعدا میحرفم

پس فردا ش بهش تو وات پیام دادم ج نداد

بعدم اخرشب نوشته بود مهمون داریم بعدا میحرفم

خلاصه دعوامون شد ناجور

هرچی بهش پیام میدادم سرد جوابمو کوتاه میداد دوسه باراومدم بنویسم به درک

بای

ولی پاک کردمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اصلا نمیدونست شرایطم اون شب چی بود فقط برمیگرده میگه مهمون داریم بعدا میحرفیم خلاصه اون روز که کاری پیش نرفت

فرداشم زنگ زد نتونستم ج بدم نوشت خدافظ براهمیشه

کلی کل کل کردیم گفت من برات مهم نیستم توجه نمیکنی وازاین حرفاتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تهش نوشتم ببین من نمیتونم ازت دست بکشم یه بار اززندگیت رفتم دیدی ک نشد

میخوام ثابت کنم ک برام مهمی

خداییش نباشه میمیرم

اصلا نمیتونم یه روز تصور کنم اون نباشه تو زندیگم

مگه دست خودشه که بخواد بره

ازهمه چیم گذشتم به خاطر بااو بودن

نمیذارم به همین سادگی تموم بشه

تهش نوشت امروز خداحافظی کردم ببینم چی کارمیکنی

منم نوتم پ یه سر بیا شرکت وخونه ی ما ببین چی کشیدن بدبختا از دست من

خدایی پاچه همه رو میگیرم وقتی سیدحسین باهام سرده

میمیرم وقتی توجهش بهم کمه

خودم باهاش سردم مهم نیستا اما اون حق نداره بامن سرد باشهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دلم واسه بغلش تنگیدهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

البته بغل تنها نه مخلفاتشتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ولی ازاون روز عالی شدیم از صبح تا شب کلی باهم حرف میزنیم وشوخی میکنیم

سیدحسین خیلی مهربون شده

همچنان زورگوهه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

عاشق دستوردادناشم

باخط ملیحه تولاین بهش پیام دادم امیدوارم حذف نکنه

وگرنه کلامون میره توهمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

امتحاناهم بدنبود

عشقم عاشقتم

دلم خیلی براش تنگیده

اواهم کلی بزرگ وخومشل شده

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: سیدحسین

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 | 12:14 | نویسنده : مریم |
سلام اوس کریم حالم خوب نیست اصلا

دلم یه دل سیر گریه میخواد

سیدحسین گوشیش خاموشه

 از دیروز بعدازظهر تاحالا هم توواتساپ بازدید نداشته

 دل نگرانشم

 دل شوره دارم

انگاردارن تو دلم رخت میشورن

 دارم دیوونه میشم اما فک میکنم گوشیش شارژنداشته خاموش شده

 واتساپشم حتما بستش تموم شده نه

اره همین جوریه امشب برام شبه مزخرفیه مهمون داریم ازاون

 مهمونایی ک من میخوام قلم پاشون بشکنه این سری نمیدونم چی شده

همه ملت سرازیر شدن خونه ما خدا نمیخوام یکی اینو به مامان بفهمونه

 دارم دیوونه میشم

کاش میتونستم به یکی بگم دردمو ای توروحت ملیحه

ک داری بدبختم میکنی یگانه میگه یکم فک کن درموردشون

 همین جوری ردشون نکن اخه چه جوری به یکی فک کنم

 وقتی حسی بهش ندارم

چه جوری وقتی یکی دیگه رو دوس دارم

وقتی تک تک سلول های بدنم اسم یکی دیگه رو فریاد میزنه

 چه جوری اخه یه چیزی میگن همینجوری نیست ک

 میگه سیدحسینو فراموش کن چه جوری مگه اون یه سال تونستم

مگه این وابستگی لعنتی میذاره

 مگه این دله صاب مردم میذاره

مگه میتونم مردی رو فراموش کنم ک باهاش طعم لذتو چشیدم

تو بغل اون ارامش پیدا کردم

 وقتی بااون هستم دوس دارم ثانیه ها وایسن ولحظه رفتنم به هیچ وقت موکول بشه

مگه میشه مردی روفراموش کرد ک کنارم بوده

 همیشه حتی اون یه سالی ک من نامرد نبودم

 مگه میشه یادم بره تموم خوبی هاش

 تموم کنار اومدناش بابچه بازیام

 تموم اون فراموشیاش

 چشم بستناش روخطاهام

اینا ینی چی

 بگم باتموم این کاراش دوستم نداره؟

چه طوری فرااااااااااااااموووووووووووشش کنم ااااااااااااااااااخه؟؟؟؟؟؟؟؟

 چی میگن خدااینا / هان؟؟؟؟

 دارم تواین لجن دست وپا میزنم دارم داغون میشم باید چی کارکنم؟؟؟؟

 خستم نمیکشم خدا از اینهمه گناه

 از این بودنام باسید حسین ک ازتو دورم میکنه

 ازتو ک به خاطر بودنام باسیدحسین ...

 کم اوردم بستمه کی این بازی لعنتی تموم میشه

 **************

 **************

 سیدحسین الان توواتساپ بهم پیام داد

 خداروشکر حالش خوبه ممنون خدا واقعا ممنون ک خوبه

 دوستش دارم بی نهایت

همیشه مواظبش باش

 خواهشا

 گوشیش شارژ تموم کرده

 الهی مریم فدات بشه کلی نگرانش شده بودم

خوشحالم خیلی ک خوبی نفسم


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : دوشنبه سوم شهریور 1393 | 13:20 | نویسنده : مریم |
کاش می شد خاطرات را فراموش کرد .....

خواب....

سیگار ....

مارتینی ...

قرص .....

هم آغوشی .....

نه ..... نمی شود ...... هیچکدام اولین بوسه ی تو را از یادم محو نمیکند .....

بیچاره خاطرات در به درم !

تو با سيگارت هم عشق بازي مي كني

بيچاره احساس من !!!

 

خسته شدم از بی خوابی .....

 امشب بسترم در هیاهوی جنگی نابرابر درگیر است .....

یک طرف غریزه ای که تو را فریاد میزند .....و یک طرف تویی که نیستی .....

یک طرف نگاه شهوت آلودی که گرمی تنت را میخواهد و یک طرف تویی که نیستی ....

یک طرف قلبی که هیجان هم آغوشی با تو را طلب میکند و یک طرف تویی که .....

 


 بدنت را عریان کن

بگذار پوست برنزه ام گرمی تنت را به جان بکشد ....

 نفسهای داغت را دوست دارم... جریان خونم را سریع میکند...به آتش میکشدم.... نفسهایم را به شماره می اندازد....چشمانم را خمار میکند . . .

دوست دارم تمام انرژی باقی مانده ام را فریاد کنم..... از منشی ات میترسم....

لبهایت را دوست دارم .... طعم بهشت میدهد .... تنگ در آغوش گرفتنت را....

چشمهایم را میبندم.... پلک میگشایم....

بازهم تو نیستی و صورتک غریبه ای که با حسی جهنمی نگاهم میکند....

حالت تهوع میگرم.....

کاش خودت بودی.... خیال و رویا بس نیست؟


موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : شنبه یکم شهریور 1393 | 8:19 | نویسنده : مریم |
سلام اوس کریم

زندگی عالیه

سیدحسین بهتر ازهمیشه

مهربون عالی همه چی تمومه نفسم

شنبه رفتم دیدمش

یه عالمه هم دلتنگش بودم

مثه همیشه رفتیم خونه یکی از دوستاش

تقریبا از دوازده تا دو باهم بودیم

بعدشم من خودم رفتم خونه

عاشق مهربونیاشم کاش من ادم باشم ک اونم اخلاقش همیشه همین طوری باشه

حاضرم ازخیلی چیزا بگذرم تا همیشه اون ارامشی رو ک بااون دارم وداشته باشم

پس فردا جز سی امتحان دالم نصفیشو حفظ نکلدم

خدااخر وعاقبتمونو به خیربگذرون

شنبه ای نماز ظهر وشبمو نخوندم دیروزم نماز صبحمو

اخه باسید حسین بودنم نماز نداره

گناه کردنم باخدابودن ندارهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

از دیروز ظهرم رفتم استعلاجی

 


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 | 8:49 | نویسنده : مریم |
سلوم خدا
اوضام نسبتا خوبه
سیدحسین مهربونه
باهام خوبه
یه بار باهاش حرفیدم تو این مدت
کلی خوب بود
بیرون از یزده گفت کارمیکنه
دلم خیلی براش تنگیده
بعداز حرفیدن باهاش تازه فهمیدم چقدر دل تنگشم
دلم یه گریه ی حسابی میخواست
دوستش دارم
قرارشد یه وقت بذاره همو ببینیم بحرفیم
بااین که دارم برای اغوشش له له میزنم ولی دلم نمیخواد بازم بریم تو لجن قبلی
بهمون کمک کن
یکشنبه ای بایگانه وملیح رفتیم استخر خوش گذشت
 ناصرم یکی دوبار اومده بود خونمون یه بارشو که دررفتم اون یه بارشم ک با فاطمه وفائزه اومده بودن مسخره بازی ک رفتم جلو در

الان شدیدا دلم سیدحسین میخواد
متین اخلاقش گند شده کلی الی رو اذیت میکنه
هواشونو داشته باش اوس کریم
هردوتاشون گناه دارن
 شرکتم اوضاش خوبه دایی این ماه رو بهم حقوق پایه داد
یه خانوم جدید اوردیم خانوم دره شیری مشکوکن خانوم حس ریاستم دارن
خانوم زارع ک چشم دیدنشو نداره منم حسی بهش ندارم
دلم واسه اوایی تنگیده خیلی نمکی شده فعلا هم ک لفته مشهد

خداجونی مواظب عشقم باش

بهم اراده بده نمازامو بخونم

نذار کاری کنم ک ازم دلخور بشه

طاقت ناراحتیشو ندالم

ممنون ک همیشه هستی


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 | 8:33 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونم خوبی اوس کریم
روزایه خوبی نداشتم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
سیدحسینو باز ناراحت کردم ازم کفریه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

حقم داره من لیاقتشو ندارم من لیاقت نفس کشیدنم ندارم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اصلا براچی زنده ام من هان؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

براچی شدم مامور عذاب عشقم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

براچی همیشه باعثه ناراحتیشم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چرانمیتونم بشم اونی که سیدحسین میخواد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چرانمیتونم نشونش بدم که چقدر دوستش دارم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چرا من ادم نمیشم؟؟؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خدایاااااااااااااااااااااااا خستم از این ک این همه عذابش میدم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ناراحتیش دیوونم میکنم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چراساکت میشینم نگاه میکنم چرا هیچ کاری نمیکنم که بهش بفهمونم

 

دوستش دارم وازاین وضعیت ناراحتم چرانمیتونم ....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چراالان تواین موقعیت ها همیشه ساکتم من به اون زبون درازی چرا زبونم بسته میشه

اونم جایی که باید حرف بزنم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چرانمیتونم واژه های مناسبو پیداکنم

چرا....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

پریروز نوشته بود دارم برات

میدونستم باز یه کاری کردم کفریه حتی حدسم میزدم ازاین همه بی خبری ناراحته

اما به خدا خیلی میخواستم بهش بزنگم

هرروز این محمد بیشعور بود ونمیشد

بهش سلام کردم وحالشو پرسیدم گفت ب  من مربوط نیست

نوشت زیاد پیش اومده

نوشته فراموشش میشه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خدایا تا کی کوتاه بیاد ومن باز بچه بازی کنم

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دیروز کفری شدم وتو وضعیت یاهوم نوشتم دلم یکی رومیخواد که باهاش درد ودل کنم بفهمتت قضاوتم نکنه

بدتر شد جوش اورد

نوشت

-خوب برو پیدا کن

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

-این که کاری نداره

-من موندم دوس داشتن هاتو چه جوری بذارم پا بی تفاویات

-اشکال نداره...

-بعدازچندماه حالایه اس اونم زورکی میدی بعدم دنبال یکی دیگه میگردی

-من حرفی ندارم اگه بامن بودن سختته میرم تاباشه یکی که درکت کنه

-تایکی که بفهمتت

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دلم میخواست دراون لحظه که اینارومیگفت جون میدادم

دلم میخواست میمردم وسیدحسین این حرفارونمیزد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ببین خداچقدرکفریش کرده بودم

ببین چی سرش اوردم

منه احمق منه بیهمه چیز

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

من بیشعور که تو خیلی چیزاغرق شدم

منی که فکرمیکنم همین که شبانه روز بهش فکرمیکنم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

همین که دوتا دخترپسرو باهم میبینم وخودمو واونو تصورمیکنم

همین که واقعا دوستش دارم

همین چند تا پیام هفتگی ودیدارهای ماهیانه ینی این که بهش علاقه دارم

چقدریه ادم یمتونه احمق باشه اخه/

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

باالی حرف زدم وحرفایی که اون بهم گفته بود و بهش گفتم

-کی رو پیداکنم ؟

-اره راس میگی حق باتوهه چه جوری میتونم دوست داشته باشموبی تفاوت باشم نسبت بهت؟

-سیدحسین من دنبال هیچکی نمیگردم

-تومنظورمنو بدبرداشت کردی

-هیچکی نمیتونه درکم کنه شماهم صابون به دلت نزن نمیذار جایی بری

-اینقدربدبودم ک دیگه روم نمیشه مث همیشه بگم ببخش بگم فراموش کن بگم بذارپابچگیم

-نمیدونم چرانمیتونم بشم اونی که تومیخوای امایه چیزوخوب میدونم باتمومبدیام باتموم نبودنام باتموم بچه بازیام دوستت دارم

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

صبحی دیدم اینو واسم گذاشته

دوست داشتن به حرف نیست

به وقتیه که برات میذاره

به ارزشیه که برات قائل میشه

به اعتمادیه که بهت داره

به دلگرمیه که بهت میده

دوست داشتن این نیست که جاخالی هاشو باتو پرکن

اینه که به خاطرتو جاخالی کنه....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 | 11:17 | نویسنده : مریم |
عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانهعکس های عاشقانهعکس های عاشقانه

تاريخ : یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 | 12:28 | نویسنده : مریم |


  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

 
  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  
  
 u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,
  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

 
  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

 
  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

 
 

 u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

 u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

تاريخ : یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 | 12:27 | نویسنده : مریم |
عکس , عکس عاشقانه , گالری عکس , سیاه و سفید , عکس های سیاه و سفید , عکس های عاشقانه سیاه و سفید , عکس عاشقانه جدید , عکس های عاشقانه 2014 , گالری عکس های عاشقانه , عاشقانه ها , عکس های عاشقانه , عکس های عاشقانه 93 , عکس های عاشقانه 92 , عکس جدید عاشقانه , عکس های زیبای عاشقانه , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه رمانتیک , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس سیاه و سفید دختر و پسر عاشقانه , عکس عاشقانه سیاه و سفید ,

عکس , عکس عاشقانه , گالری عکس , سیاه و سفید , عکس های سیاه و سفید , عکس های عاشقانه سیاه و سفید , عکس عاشقانه جدید , عکس های عاشقانه 2014 , گالری عکس های عاشقانه , عاشقانه ها , عکس های عاشقانه , عکس های عاشقانه 93 , عکس های عاشقانه 92 , عکس جدید عاشقانه , عکس های زیبای عاشقانه , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه رمانتیک , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس سیاه و سفید دختر و پسر عاشقانه , عکس عاشقانه سیاه و سفید ,
عکس , عکس عاشقانه , گالری عکس , سیاه و سفید , عکس های سیاه و سفید , عکس های عاشقانه سیاه و سفید , عکس عاشقانه جدید , عکس های عاشقانه 2014 , گالری عکس های عاشقانه , عاشقانه ها , عکس های عاشقانه , عکس های عاشقانه 93 , عکس های عاشقانه 92 , عکس جدید عاشقانه , عکس های زیبای عاشقانه , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه رمانتیک , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس سیاه و سفید دختر و پسر عاشقانه , عکس عاشقانه سیاه و سفید ,




تاريخ : یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 | 12:21 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونی اوف کلی حرف دارم فقط نمیدونم از کجا شروع کنم ازعقب برم جلو خخخخ عمه نسرینم حالش بد شده عفونت خون گرفته امروز میخوابوننش بیمارستان بعد شش سال امسال به طور یهوهکی رفتیم مشهد ینی اولش قراربود باماشین بریما که مامان خانوم زدن وداغونش کردن شب نوزدهم درست شده بود بابا زد به سرش وبرا فرداش بلیط گرفت شب بیست ویکم مشهد بودیم تا عید فطر یه سوئیت رفتیم یکم راش بود تا حرم ولی خوب خوب بود واسه سید حسین جونمم یه جعبه عطر گرفتم عطرشم خیلی دوس دارم خودم ک خداکنه اونم از بوش خوشش بیاد راستی یه شیشه عطر کوچلو گل مریمم گرفتم دوس دارم از این به بعد خودم از این عطر استفاده کنم براهمیشه یکم بوش تنده ولی درکل بد نیست مشهد خیلی خوش گذشت نمیدونم چم شده بود تاتو حرم میرفتیم زبونم قفل میشد میومدیم بیرون کلی باامام رضا میحرفیدم برااولین بارم دستم به ضریح رسید بعد ده بیست باری که رفتیم مشهد اولین سالی بود ک میومدم وحرم نسبتا خلوت بود دلم براسید حسین یه ذره شده پنج شنبه ای میخواستم بهش بزنگم ها محمد از کنارم بلند نمیشد خیلی باز پرو شده باید بشونمش سرجاش اوف خدا تقریبا یک ماه و نیمه نه باهاش حرفیدم نه دیدمش دلم دیگه طاقت نداره هرچی میگذره بیشتر خاهانش میشم واین ینی خیلی بد راستی از اول رمضون تاامروز توفیق داشتم ونمازامو خوندم روزه هامو هم شدم خداروشکر امسال برعکس پارسال ک خیلی بد بود ترم تابستونم گرفتم زبان تخصصی وحفظ جزئ سی واخلاق خانواده وتربیت بدنی 1 نصفی از جزءسی روهم تو مشهد حفظ کردم خدایااااا بهم اراده بده خداقل اینا رو بانمره خوب پاس کنم امروز میخوام برم تازه کتابا رو بخرم عجب اعجوبه ای هستم من احسانم تو این مدت یه تصادف وحشت ناک داشته اوف خیلی خیرش گذشته از شب بیت ویکم تا عید فطر تو بیمارستان بود چشمشو عمل کردن باموتور تشریف بردن تو تیربرق عاغا اینم نتیجه دادن موتور به بچه اس کلی کار دارم وبایگانی اما نه حالشه نه حوصله خدایا کاش من یکم احساس مسئولیت داشتم خودم بعضی وقتا از این که نمیتونم احساسمو بیان کنم خونم به جوش میاد میدونم خیلی احساساتیم فقط نمیدونم چرا نمیشه نشون بدم وسید حسین باید فکر کنه چقدر این دختر سرد وبی احساسه درحالی که غیرممکنه شبانه روز بهش فکر نکنم براخواستنش بال بال نزنم کاش مال من بود کاش رسما قانونا عرفا شرعا نمیدونم مال من بود شاید مث الان ک به بابا دوس داشتنمو نشون میدم به اونم میتونستم نمیدونم چی جلومو میگیره یااین نیروی لعنتی چیه خدایا تو حسرت داشتن یه بندتم یه بنده ای ک باهاش تک تک سلولم به فریاد درمیاد وخواستنشو از ته دل میخواد بنده ای که کلی بامن متفاوته اما من باتموم وجودمو میخوامش وبرا بودنش بال بال میزنم خدایا مراقبم باش میسپرمش دست تو چون میدونم هیچکی بهتر از تو نمیتونه مواظب نفس هام باشه
موضوعات مرتبط: سیدحسین ، متفرقه

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه یازدهم مرداد 1393 | 7:24 | نویسنده : مریم |
در شــهر من "بــکارت"
همان کاغــذ نقــره اي رنگ داخل پاکت ســيگار است !
پاره که شود ...
هر کسي هــوس ميکند به تو دســت درازي کند !
بايد براي ســوختن و تمام شــدن آماده باشي..
به زودي دور مــي اندازنت !
حتي همان کسي که بسته را خودش بــاز کرده ... !

 

روزگــــارم بــد نیــست!

چــرابــدبــاشــم؟

روزگــار تــخــمی!!

آدمــای لبــریز از نفــرت!

عشــق های پرشــهوت!

عــرق ســگی های پــست فــطرت!

همــه چــیز خــوب اســت..../

چــرابــــدباشــم؟

عشــق هایــمان مــیان پــاهــایمان نفــس میــکشد..

شــرافت آدم هــم آغــوشی ســت...

فــاصــله هر عــشق با عــشقه بعدی یــک نــخ سیــگار اســت..

با ایــن هــمه خــوبــی چــرا بد باشــم!

آرامــــــــــــم!

ماننــدارضــاشــدنم در تــو

میــنویسم روزگــارم خــوب اســت...!!!؟؟؟

 

من آبستن دستهاو پاهاو لبهاو زبان وذهن آدم هستم...!

من سنگینی ذهن آدم را درون رحمم حس میکنم..من حتی ناخن دستانش راحس میکنم...وگاهی از لگدزدن پاهایش رحمم درد میگیرد...!

من آبستن گرسنگی حریصانه آدمم...گرسنگی ای که کم کمک شیره ی وجودم را می بلعد...

من آبستن حرفها وصداهایش هستم...!

من دختری آبستنم...که هرماه دوران قاعدگی ام به موقع وسروقت تکرار میشود...من هرماه نشانه خالی بودن رحمم را میبینم..اما نمیدانم چرا درونم پراز دستان ملتمس است...دستان بی رحم...پاهایی که مرتب به دیواره وجودم لگد میزنند..!

من نمیدانم چرا درونم پراز گریه های کودکی است که زبان داردوحرفها و صداهایش مشوشم میکند..!

من هرماه نشانه خالی بودن رحمم را از سوپرمارکت محلمان باصدایی آرام میخرم..اما نمیدانم چرا باز حس میکنم سنگین آبستنم..!

من فکرها و ذهنهای آدمی را درون شکمم میشنوم..من بوی خون درونم را زیر ناخنهای دستان درونم میشنوم..!

من سرم را که به شکمم نزدیک میکنم صدای خراشیدن وجودم را با زبان تلخ آدمیان درونم میشنوم..!

من آبستنم...آبستن درد...آبتنس زخم...آبستن دستان منتظر به صلابه کشیدن من..!


موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : چهارشنبه هجدهم تیر 1393 | 8:18 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونی خبر خاصی ندارم واسهbury چند روز پیش توواتساپ یکی اومد سراغم گفت منشی بیمه کارافرینه واز این چرت وپرتا بلاخره دست به سرش کردم

 باز دیروز یه مزاحم جدید پیداکردم نمیذارن اب خوش از گلو ادم پایین بره اینا

 اماربا ده پاس شدم کامپیوتر افتادم ادبیات هفده ریاضیم که ندادم تفسیر هم پونزده نقشه کشی ترم قبلم بهم بیست داده بود

خلاصه این خو از واتساپ از سیدحسین خبری ندارم





 دلم خیلی براش تنگیده خدا خیلیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



میخوام اگه میشه ترم تابستونم بردارم حالا ببینم اولش چه واحد هایی ارائه میشه

 اوف اوف دوس دارم امروز برا ده ثانیه هم ک شده با سید حسین بحرفم

 راستی مامان اون هفته سرکوچه زده بود به یه موتوری یارو که سرش بخیه خورده بود وتو پاشم پلاتین گذاشتن فعلا هم ماشین نداریم وجلو بندی ماشینم داغونه

g src='http://zibasaz.net/yahoo2/112.gif' border='0' />

 جدیدا دلم میخواد این عابدی رو خفش کنم دارم کم کم از دایی هم متنفر میشم به شدت پریروز چون ابوالفضل کلید نیاورده بود ومجبور شدیم عاغا رو ازخواب بیدارکنیم تا کلید بیاره داداش بیچاره منو از تو شرکت انداخت بیرون دوس داشتم همون موقع خرخرشو بجوم دایی دیوونه ما اه اه لعنت بهش غریبه پرسته نامرد
موضوعات مرتبط: سیدحسین ، متفرقه

تاريخ : چهارشنبه هجدهم تیر 1393 | 6:35 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونم خوب خبرا که پره اما من خبر کش نیستم

 خخخخخ

سه شنبه ای فراخوان بسیج بود مامانم رفت خونه خاله شاه

هرچی بهش زنگیدم بیا بریم هی گفت ده دقیقه دیگه

 نیم ساعت دیگه

 اخرشم جوش اوردم خودم ماشینو برداشتم رفتم

 رفتیم پایگاه الغدیر نزدیک خونه سیدحسین جووووووووووونم

 سوسن ویگانه هم بودن نشستیم باسوسن درد ودل کهنه کردیم

 تهشم فهمید دوباره باسید حسینم

خوب بفهمه اخرش که چی مگه جرمه؟

 *****************************************

 امسال بهترین جشن تولدم بود

سید حسین تولدمو یادش بود

فوتبالم که ایران وبوسنی 3-1شد وایران از جام جهانی حذف شد

بعد فوتبال رفتیم بادایی علی وصفیه اینا شام کافه باغ اعیونی خوب بود

خوش گذشت سوسن وارزو ومرجانوعمه فهیم وساغر والی وشیرین وهاتف وندا ومهدی خمسه

هم تولدمو بهم تبریک گفتن

 ***************************

سید حسین بهم گفت اجازه دارم برنامه هارو مجددا نصب کنم

 گفتم نه گفت میخواد براش عکس بفرستم

 منم فقط واتساپو نصب کردم دوس ندارم بازم کاری کنم که اذیت بشه

*******************

 دلم برابااون بودن تنگ شده

 الانم که اولین روزه رمضونه وسعی میکنم تاته رمضون نبینمش

کاش اون روز اخری که دیده بودمش اون قدر عذابش نداده بودم

خدااااااااااااااااااااااااااااااا

 من کی ادم میشم راستی بچه های والیبال تاالان که گل کاشتن خداکنه امشبم ببریمشون تا صعودمون به مرحله ی بعد قطعی بشه

 عشقم عاشقتمممممممممممممممممممممممممممممممممم


موضوعات مرتبط: سیدحسین

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هشتم تیر 1393 | 8:9 | نویسنده : مریم |
به نام خدایی ک دغدغه از دست دادنش را ندارم

سلوووووووووووووووم خداجونی ببخشید یکم دیرشد

خوب خبرا امتحانا بدک نبود ادبیات عالی بود تفسیر هم بد نبود

امید میرجانیم دیدیم این اواخر یکی به اسم امید میومد تو لاین

هی زیر پستام چرت وپرت مینوشت منم هی بهش فحش میدادم

ودعواش میکردم اما ازرو نمیرفت

بعد امتحان تفسیر همین ک ارزو رو پیاده کردیم رفتم تو لاین

دیدم اون پسره امید عکس خودشو گذاشته وقتی دیدم همون امید میرجانی خودمونه

داشتم از تعجب شاخ درمیاورم کلی خجالت کشیدم چرا باهاش بد حرف زدم

ناسلامتی هم کلاسیم بود سریع ازش معذرت خواهی کردم

اون روزی ک ماشماره هاشونو سرکلاس امار برمیداشتیم وفک میکردیم

خیلی زرنگیم نگو اونا زرنگ تر از ما بودن و دوراستادو شلوغ کردنو وامیدم

شماره منو برداشته البته فک میکرده شماره ارزو رو برداشته

گفت ازارزو خوشش میاد وکاری کنم باهاش دوس بشه یکم جاخوردم

اماقبول کردم پستای لاینم تنها یه مخاطب خاص داشت

و60تا لایک میخورد البته بیشترشون پسر بودن

پس جناب عشقم ناراحت شده بودن وگفتن حذفش کنم

اما من چون میخواستم حرفای امیدو به ارزو نشون بدم

حذف نکردم وگفتم بعد از این ک نشونش دادم حذف میکنم

من تموم اون پستا رو فقط به خاطر اون میذاشتم وبه عشق اون

پس وقتی میگه حذفش کن باید بگم چشم اون نمیخواد

وهرچیو ک اون نخواد باید از زندگیم حذف بشه

گروه واتساپ بد نبود

امتحان امار خیلی سخت بود کامپیوترم بدک نبود ریاضیم چون نخونده بودم نرفتم

بدم باشه برا ترم بعد

خلاصه قضیه رفتم پیش سیدحسین بعد امتحان کامپیوتر ینی 26ام

دلم براش تنگ شده بود خیلی بعدشم دانشگاه تموم میشد نمیشد دیگه پیچوند

رفت دیدش اولش عالی بود خیلی نادون بودم ک فک میکردم تا اخرش عالی

میمونه دوست داشتم بهترین بشه اما بدترین شد درمورد

امید ولاین صحبت کردیم وفهمیدم دلیل اون دارم براتاش به خاطر چرتای

امید زیرپستا بوده بهش گفتم امید کیه وچیکارس والانم باارزو دوسته گفت رفتم

خونه لاینو حذف کنم نمیدونم چرا گفتم همین الان جلوخودت پاکش میکنم

گوشیمو گرفت وتموم چتا مو تو لاین ووایبر وواتساپ خونده بود خیلی عصبیش کردم

فک نمیکردم چت کردن با چند تا پسر ودختری ک قرار نیس هیچ وقت ببینمشون

وفقط محض سرگرمی بوده باشه ناراحتش کنه اونم در این حد

از متی پرسید هرچی بهش گفتم اول تو واتساپ بوده بعد اومده لاین باور نکرد

وحرف خودشو میزد

تموم برنامه هامو حذف کردگند زده بودم انتظارم نداشتم ک عصبی نشه

اما ازدست خودم بی نهایت عصبی بودم چرا همیشه باید کارایی بکنم ک اذیتش میکنه

چرا باید ناراحتش کنم مگه ازم چی میخواد اون که همیشه باهام راه اومده

کنارم بوده باهمه بچه بازیام کنار اومده وبخشیدتم پ چرا این همه اذیتش میکنم

وباز ناراحتش میکنم چرا نمیتونم ادم باشم ومیرنجونمش

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نمیدونم کی قراره اونی بشم ک اون میخواد بهم گفت دیگه بهم گیرنمیده گفت

دیگه براش مهم نیستم براچی باید یه پسر غریبه بهم گیربده گفت

یه پسر غریبه!!!!!!!!!!!!!!!!!اما همین پسر غریبه تموم زندگیه منه

چطور میتونه براش مهم نباشم اهمیتی براش نداشته باشم

وبه راحتی از کنارم بگذره تنبیهش خیلیه خدااااااااااااا

خیلی گریه کردم برای اولین بار جلوش گریه کردم هرچند نذاشتم

اشکامو ببینه اما فهمید 

 دوستش دارم خیلی خیلی خیلی

اما نمیدونم کی میخوام بزرگ بشم ودیگه ناراحتش نکنم

گفت بهم اعتماد داره به من

خدا نذار کن بشم اونی ک اون میخواد

دوستت دارم عشقممممممممممممممممممم

عاشقتممممممممممممم

کاش تو مال من باعتمادشو بشکنم نذار کاری کنم ک فک کنه دارم بهش خیانت میکنم

یا زیرابی میرم کاری شی


موضوعات مرتبط: سیدحسین ، متفرقه

تاريخ : شنبه سی و یکم خرداد 1393 | 19:31 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونی خوبی

اوووف خیلی وقته نیومدم اینجا پنج شنبه دوهفته پیش نرفتم سرهنگ

سیدحسینم گیرداده بود بیا ببینمت بابا هم شهرک بود نمیشد پیچوند 

خلاصه ریسک نکردم ونرفتم  میانترم امار بد نبود پسرا ک رفته بودن اردو ونبودن


فقط ما دخترا بودیم ک اونم تقلبی کردیم یه سوال وج ندادم فقط

یکشنبه بیست وهشتم رفتم سیدحسینو دیدم خوب بود 

دیوووونشم خدادیوووونه هرچی میگذره بیشتر میخوامش

ببخشید ک خیلی بیی حیا شدم خیلی پرو شدم 

راست میگن گناه ک تکرارشود تلخیش تبدیل به شیرینی میشه

ناظر هاتفم خوبه کلی تو روم مسخره بازی درمیاریم باید بازی بخوره خخخ

گروه واتساپمونم ک با الی ومتی وهیلدی ودیاگو وشیرین وکتی ساختیمم خوبه 

شیرین دوس دختر سابق خمسه بوده کثافت خیللی نازه خیلی 

پنج شنبه باز با ارزو رفتیم سرهنگ وقبول شدم

عالی بود عالی ....

ولی قبلش تو راه یه فالگیر گیرداد بیاین فالتون بگیرم

اول فال ارزو رو گرفت بعدم به من گیرداد 

عینک دودی زده بودم وعینک خودمو برداشته بودم نگو همون موقع سیدحسین

پشت سرمون بوده وهرچی اشاره کرده ندیدم خیلی شاکی شده بود خیلی 

خوب ندیده بودمش هرچیم قسم خوردم باورش نشد ....

اووووووف ک قانع کردنش کارحضرت فیله...

ولی در هرصورت عاشقشممممممممم

دوروز پیشم تووایبر گفت دارم براتو حالا  باز چی کارکردم من؟؟؟!!!!!!!!

هرچیم گفتم بگو گفت باید ببینمت باهات برخورد بشه ...یاابرفض ....من عاشق تنبیهاشم ....


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : سه شنبه ششم خرداد 1393 | 11:36 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونی

یه گزارش کوتاه بدم وبرم

پنج شنبه ای باز سرهنگ رد شدیم

ارزو هم که نیومد

شبشم باعمه محبوب وحمید رفتیم پارک دلم خیلی هوای سیدحسینو کردهمشم تقصیر این هاتفو هه

تهشم بهش تک دادم ویکم اس بازی کردیم

دلم میخواست پیشم باشه اما فقط درحد خواستن شد

امروز صبحم باعابدی خیلی جدی دعوا کردیم

برداشته باورق ها براخودش منقل درست کرده عاغا اونوقت بهش میگیم فلان تابلویی رو درست کن میگه نمیتونم بهتون تحویل بدم

خلاصه بعدشم صداشو برامن بلند کرده بود منم بدتر از اون خخخخخخخخخخخ

کلا شستمش گذاشتمش کنار خخخخخخخخخخ

متی درجش پریده باهاتف خخخخخخخسرکتی دعواشون شده خخخخخخ




موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 12:29 | نویسنده : مریم |
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس