X
تبلیغات
خاطرات دفن شده

خاطرات دفن شده

من برای سالها مینویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق میشوند ولی افسوس قصه ی مادر بزرگ درست بود

93117

سلام خالق بهترین ها خوبی؟

خداجونی تعطیلات بد نبود

سیزده به دررفتیم ده وباعمه فهیم ونسرین ساغر ورضا ومامان معصوم اینا بودیم

عالی بود

خیلی خوش گذشت

رفتیم هامانه

مسلم  هم بادوستاش رفته بود کلا سیزده به در عالی ای بود

مامان معصوم که گل کاشت ازبس چرت وپرت گفت وخندیدیم خخخخخخ

بعدازظهرشم رفتیم ده وتا فرداش موندیم فرداشم رفتیم خونه دایی حسن مثله هرسال مراسم داشتن

جمعشم ول چریدیم ملیحه زده گوشیمو داغون کرده

رمزشو دوسه باراشتباه زده هنگیده دادم رمزگشایی کنن

میگه احتمالا همه اطلاعاتت پاک بشه

خداجونی نشه کلی اطلاعات داشتم من رواون لامصب

عکس های سید حسین وکلی اهنگ کلی برنامه واتس اپ وایبر میرزازاده

شماره بشیر واحسان وامید خدااااااااااااااااااااااااااااااا پیلیز

سید حسین هوامو کرده منم

اما باز میخوام اذیت کنم عقشمو

مسلم بهم اس داده میخوام بازم باهات باشم میگه دوستم داره وعاشقم شده

نوشتم من به درتو نمیخورم بخیالم شو

میگه یه روزی پشیمون میشی

امیدوارم هیچ وقت نشم

[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 12:2 ] [ مریم ] [ ]

9315

سلام خداجونی خوبی؟؟؟؟؟؟؟

ساله نوتون مبارک .............

همراه اول به همه عیدی دوتمن شارژداده خخخخخخخخخخ

هاتف توعیدی خیلی خرفرضم کرده بود شستمش گذاشتمش کنار

اون پسره بود دوسه سال پیش توامامزاده بهم شماره داده بود

امروز توویچت دیدمش اد کردمش خخخخخخخ

البته توعید تبریک وشاد باش واینا هم داشتیم

خیلی زود پامیده لامصب خخخخخخخخ

عشقمم خوبه فعلا ک عاشقانه ایم دردش به جون مریمش

این میرزازاده هم یه عکس ازخودش گذاشته بود توویچت خخخخخخخ

عیدی شند ک باسید حسین باشم

هنوزم باهم نحرفیدیم دلم براصداش تنگ شده لامصب

خوبه عکسشو دارما دلم ک میتنگه نگاش میکنم یه عالمه

راستی عمه محبوب و الهه وفاطمه دایی حسن حاملن خخخخخ

من هنو درخم مجردی خخخخخخ

مجردیو عشق است خخخخخخخخ

واااااااااااااااااااااااای خداکلی از درسام مونده این ترمم دیربجنبم افتادم مخصوصا این امار مزخرف

چی فکرمیکردیم چی شد اینقده بدترکیبه خخخخخخ

نه ایشالاه ک درست میشه عزممو جزم کنم خربزنم اینو خخخخخ

[ سه شنبه پنجم فروردین 1393 ] [ 9:24 ] [ مریم ] [ ]

921227


سلام خداجونی

پنج شنبه ای باسید حسین دوس شدیم باز

ینی اشتی کردیم خخخخخخخخخخخخخخ

الهی مریم به فداش

دیروز یه کاره بد کردم

ناصربعد دانشگاه اومد سه راه شحنه دنبالم بهم

یه عالمه تلف ویه کادوی خیلی خومشل داد

الهی ک مرسی

وقتی توماشینش بودم خیلی ازدسته خودم عصبی بودم

من نباید باهاش رابطه ای داشته باشم خدا

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دوس دارم ساله نویی باتلفن باعشقم باشم اگه بشه چی میشه

خداکنه ک بشه

[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 14:0 ] [ مریم ] [ ]

1217

سلام خدایی خوبی؟

هنوز باسید حسین قهریم

امروز میخوام تمومش کنم

باسربودن شدنیا روم سنگینی میکنی

میدونم اگه باهم دوس باشیمم رابطه انچنانی نداریم

ولی ناراحتیش میکشتم

دیوونم میکنه

ناصرم خوبه

دیروز رفتیم ده خوب بود خوش گذشت

رفتیم اموزشگاه ثبت نام یهوهکی والکیوک خخخخخخ

کلاس رانندگیم ارزو توامتحان اولی افتاد ولی من قبول شدم

استاده میمونه ای بود فک نمیکردم قبول بشم

ازامروز کلاسای عملیمونه خداکنه زود تموم بشه حوصله ندارم اخه

یگانه هم میخواد باما بیاد کلاس امار

فعلا همینا امیدوارم اتفاق عالی بیفته امروز روز خوبی هم هست


[ شنبه هفدهم اسفند 1392 ] [ 9:12 ] [ مریم ] [ ]

1212

سلام خدای مهربونم خوبی؟؟؟؟؟؟؟

منم خوبم دیروز باارزو رفتیم کلاس اموزش رانندگی ثبت نام کردم

خوب بود خوش گذشت کلی پول دادم خخخخخخخخ

اوضاع شرکت خوبه خانم زارع هم فارغ شدن به سلامتی اما

عمله سختی داشته بیچاره

سه شنبه هفته قبل ینی6ام سیدحسینو دیدم

اذیتش کردم سرماخورده بودم دوس نداشتم اونم سرما بخوره

خوچی کارکنم دوستش دارم یه 3-4تا از عکساشم برام بلوتوث کره

ای مریم به فداش

راستی گوشی خریدم هواوی g510

بچه های روم همشون تریب غمم حتی مهدی

نمیدونم این جلبک دیگه چش شده خخخخخخخخ

بیخیال گورباباشون خخخخخخخ

جمعه هم بانفسی دعوام شد اخه قراربود این هفته یگی اینا برن کوه

منم میخواستم برم اما هم کلاس داشتم هم حوصله نوداشتم خخخخ

به سیدحسین گفتم میای بریم

گفت فک نکنه بتونه بیاد واینا وقتی فهمید رفتم کویریکم ناراحت شد فک کنم

اخه بهش نگفتم باباهم بوده وقتی فهمید 2تا دختر بودیم و10-12تا پسر دیگه خیلی هم بداخلاق شد

خخخخخخخخخخ

دوست داشت من خخخخخخ به قوله متین

گفت اگه بابابا برم امکان داره اشکال نداشته باشه خخخخخخخ

منم جمعه ازبدجنسی بهش اس دادم وگفتم کوهم باباهم نیومده

میدونستم تهش قهره ها خخخخخخخخخ

اما باحاله عاغا هم غیرتی شدن واینا خخخخخخخخ

الانم وضعیت قرمزه

بیخیال اینم خوب میشه خخخخخخ

چقدر خ گذاشتم تو یک صفحه خخخخ

وااااااااااای امروز امار امتحان داریم اموزشگاه هم استاد میپرسه

این بشیر لعنتیم بامن توکلاسه اماره خدالعنتش کنه این یارو رو

هفته قبل شماره اینو احسان حیدری و یه یاروهه تازه اومده امید بود اسمشو از

تو کاردکس استاد برداشتیم خخخخخخخخ

به درد میخوره یه روزی خخخخخخ


[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ 6:47 ] [ مریم ] [ ]

1120

سلام خداجونی

23روز گذشته بدون دیدار عقشم

اووووووووووووووف دلم براش تنگیده چقدر

فردا قراره خانوادگی بریم کویر صادق اباد بافق

خیلیم خوب البته اگه باز یکی بازی درنیاره

جمعه هم من وبابایی ویگانه وعلی اقاشون وبچه های گروهشون رفتیم کویر عالی بود

خیلی خوش گذشت ینی خیلی برایه دقیقش بود

همین ک کنار یگانه بودم کافی بود

اوووووووووووووم خداجووونی ممنون

ولنتاسنم نزدیکه وماهم کادو خریدیم وهو خخخخخخخخ

البته قراره سید حسین ب سلامتی بره قشم

امیدوارم بهش خوش بگذره

دیگه چی اووووووووم اهان بعد وماه رفتیم ده

خیلیم خوش گذشت

مسلم به ملیحه گفته بود برااین من باهات دوست شدم ک

مریم حسودیش بشه برگرده پیشم خخخخخخخخ

منو وحسودی ؟؟؟؟؟اونم تانفسی هست خخخخخ

ناصرم باز داره اس میفرسته فک کنم دوس دختر گیرش نیومده

بچه های جمعه خیلی باحال بودن یکیشون اسمش حسن بود بچه خیلی باحالی بود

تهشم معلوم شد بندابادیه ازاونایی ک رنگ بندرابادو ندیدن

یه جواد دلبندم هم داشتیم ک گلوله نمک بود دیگه کاظم درازه خخخ

فرشید مارمولک خخخخ بادوست ماهواره ایش اسمشو نمیدونم

محمد مظلوم واین میرجعفریه یه چیز بلف بود خخخخخدیگه اهان حامد زشتوک خخخخ

اقای بانکیم بود خخخخ

من ویگی واقاشون وبابامون  عالی بود خدابازم قسمتمون کن اق حسنم باشن پیلیز خخخخخخ


[ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ] [ 12:26 ] [ مریم ] [ ]

112

سلام خداجونی ....

تواین مدت باناصر دوس شدم

درحد صبح بخیر شب بخیر

اما نفسم برام خیلی مهمه دوروز پیش تمومش کردم نمیخوام حتی

به هیچکی فکر کنم

اما امروز باز اس اده نمیخوام جوابشو بدم

کمکم کن به نفس جونی خیانت نکنم

نمیدونم چرا همیشه اونایی رو ک قبلا دوستشون داشتم دیر میرسن

یه روزی میخواستم ناصر فقط بهم نیگاه کنه

اما الان خخخخخخخخ

بیخیال  باو

واااااااااااااااااای چیز بد خخخخخخخخ

پنج شنبه دایی علی زنگ زد خونه

بابا گفت جواب نده گوش نکردم ج دادم

خه فک کردم میخواد بگه بابات فردا بیاد شرکت

منم میگم رفته ده وخلاص

اولش همینو گفت وقتی فهمیدنیستن ناامید شد

ولی گفت صبح میاد دنبالم چون خانم زارع میاد وازاین حرفا

خلاصه صبح اونا رفتن ده منم شرکت

ظهرسیدحسین گفت کجایی واینا

بیام دنبالت واینا خخخ

بعدم فهمید خونه هیچ کی نی اومد خونه ما

حالا بماند چقدر کثیق بود واینا خخخخخ

رفتیم بالا وفوتبال استقلال پرسپولیس که مث همیشه مساوی کرد

بعدشم باهم بودن

کلی استرس داشتم

وااااااااااااااای امان اینا 6ونیم اومدن

بد نبود

از جمعه تاحالا ازش خبری ندارم دلم براش تنگ شده

خدایاااااااااااااااااااااااا دوستش ارم

مواظبش باش

 



[ چهارشنبه دوم بهمن 1392 ] [ 13:51 ] [ مریم ] [ ]

1022

سلام خدای مهربونم

خوبی؟؟؟

ازتواینترنت برا سیدحسین ادکلن خریدم

هشتمم تولدش بود

شب قبلش هماهنگ کردم ببینمش بهشم تبریک نگفتم مثلا یادم نبود

خخخخخخخخخخخخخخAvazak.ir46 شکلک های یاهو (2)Avazak.ir151 شکلک های یاهو (4)

بجنسم ها

روزقبلش کادو اومده بود شرکت داییم پولشو داده بودAvazak.ir5 شکلک های یاهو (1)

خلاصه رفتم امام علی باچه مکافاتی قبلشم رفتم بانک

کارت عابرمو گرفتم

بادوستش اومده بود چکمه هام توحلقش Avazak.ir60 شکلک های یاهو (2)

راستی اون روز ک بایگان رفتم خرید چکمه خریدم120تومن داره توحلقم درمیادAvazak.ir101 شکلک های یاهو (3)

هی میگفت تولدمه هیچکیم یادش نی منم غش کرده بودم اون پشت

رفتیم خونه دوستش یکم سربه سرش گذاشتم

خیلی مهربون بود

روز فوق العاده ای داشتیم

درکنارهم وباهم بودندمونو دوس دارم

اما به خاطر عذاب وجدان بعدش نمیتونم خودمو قانع کنم

باهاش کنار بیام هرچند تااون مرحله پیشرفت همه چیو تموم میکنه ولی خوب

Avazak.ir119 شکلک های یاهو (3)

نیدونم والا

بعدش میخواستم برم کتابخونه گفتم توراه پیادم کنه گفت غلط بکنه بذاره خودم برم

وبردم دمش شولیAvazak.ir97 شکلک های یاهو (3)

منتظرم موند کتاب گرفتم وبعدشم میخواست برسونتم خونه ک بابا سرخیابون بود

بردم محراب به بابا زنگیدم گفت میاد دنبالم

کادوشو بهش دادم کلی ذوق کرده بودAvazak.ir86 شکلک های یاهو (3)Avazak.ir87 شکلک های یاهو (3)

بوسیدم وازهم خداحافظی کردیم

باباهم اومد دنبالم

رفتیم خونه خوب بود

****************************

چند شب پیش اخرشب 11بود دوسه بارزنگ زد

منم بهش اس دادم توکاروزندگی نداری؟؟؟؟؟؟

منظوری نداشتم

اما کلی بهش برخورد ه بود...

حالا بیاحوضشو پرکن

وااااااااااااای نمیدونی خداچقدر رفتیم منت کشیAvazak.ir102 شکلک های یاهو (3)

خلاصه تا پریروز اقا رضایت دادن بعد یه هفته از سرتقصیرات ماگذشتن

میگه توقشنگ وقتی من باذوق بهت پیام دادم ضدحال زدی

ای مریم به فدای ذوقت نفسم

ساعت11شبم وقت ذوق کردنه اخهAvazak.ir113 شکلک های یاهو (3)

نفسم عاشقتم شرمندتم

شمابه بزرگی خودتون ببخشید

پسرعموشم دیرروز برای کار اومد شرکت نمیدونم

حالا مشغول به کاره یانه

بیخیال....

بچه بود Avazak.ir108 شکلک های یاهو (3)

دایی این ماه بهم حقوق نداد چون250کاریابی رو زام کم کرده

حقوقم شده 0

سیدحسینم 200تومن ازم قرض گرفته

....


امتحانامو خراب کردم

امروز اخریشه زبان 10درس امتحانه

من فقط2تاشو خوندم

ریاضی فیزیکم ک دیگه افتضاح

بیخیال


[ یکشنبه بیست و دوم دی 1392 ] [ 9:11 ] [ مریم ] [ ]

930


سلام خداجوني خوفي؟؟؟؟؟

بايگان رفتيم خريد يكي از دوستاش به اسم سهيلا هم اومد

اما هيچي نخريديم فقط زر زديم

مليح هم همرامون بود وكلي دلشو از عزا دراورد

رفتيم هات چاكلت خورديم

بعدشم از هم جداشديم رفتم يه چكمه خريدم

120تومن داره تو حلقم درمياد

ولي خيلي نازه

بعدم خونه

سيدحسينم خوبه

مامان ميگه امام حسين گفته مريم به حرفاش عمل نكرده

راست ميگه

ديگه شورشو دراوردم

قراربود تمومش كنم اما بدتر شده باسر ميرم پيشش

قبلا يكم مقاومت ميكردم الان ازهيچي خبري نيس

خدايااااااااااااااااااا كمك

دارم ديفونه ميشم

ديشب ميخواستم تمومش كنم

خداياااااااااا يه كاري كن

دوستش دارم

ديفونشم

بدون اون نميتونم

بااونم نميتونم

امشبم يلداس

امتحانا كمك لطفا

مواظب عقشمم باش

باي

[ شنبه سی ام آذر 1392 ] [ 7:3 ] [ مریم ] [ ]

926

سلام خداجوني

امروز حقوقا رودادن

ميخوايم بايگان بريم خريد بعد از ظهر

خداكنه يه چيز خوب وارزون وقشنگ گيرم بياد برانفس جوني

بخرم

پريشب اس داده

"مبادا گرفته باشي ك شهري را به نماز ايات وا ميدارم"

اخ خدا اين موجودت نفسمه

ديونشم اصلا

ميخوامش ناجور

اوووووووف

گارگاه تمومش د اين دوجلسه اخر پسرا مهربون تر شده بودن

مث پروانه دورمون ميچرخيدن

نقشه كشيم خوب بود ولي اخرش يه ذره بي دقتي رو كردم

وقتي داشتيم ميرفتيم خونه سعيد ابوالحسني برگشت گفت

ماك امروز داريم باماشين دودر ميريم خونه هركي باماس ياعلي

فك كردم موتورشو ميگه

يانهايتش داشتم يه كوپه رو جلو دنشگاه تصور ميكردم

بعد باكمال تعجب ديديم بابچه ها سوار وانت شدن

كلي كپ كردم به خودا

خيلي باحال بود

اصلا يه وعضي

[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 8:44 ] [ مریم ] [ ]

بدون شرح


[ شنبه بیست و سوم آذر 1392 ] [ 12:47 ] [ مریم ] [ ]

918


سلام خداجوني خوبي؟؟؟؟؟؟؟

كارگاه عمومي خوبه پسراش باحالن منهاي اون مو قشنگ افاده اي

اه اه اه

ديروز يه سه ساعتي شركتو پيچوندم رفتيم پيش عشقم

خوب بود خوش گذشت

اما خوب همراهي نكردم  اذيتشم نكردم

دوستشم دارم ديونشم هستم

تولدشم نزديكه

ولنتاينم نزديكه

همه چيز نزديكه

بيخيال قراره حقوق جونمو كه دادن بريم بايگان يه چيز براش بخريم

حالا چي بخريم وخودت داني

رفته بيشول هواوي خريده خداااااااااا

عكس هاي محرمش عالي شده بود يادم باشه اپل جونمو كه خريدم بگم حتما برام بلوتوث كنه

خدامن بدون اون ميميرم

هنوزم بوي عطرش تودماغمه ديروز تاحالا

فعلا بايد يه دوسه روزيو بابوي تنش ديوونه شم

خوف فعلا چيز جديد يادم نمياد باجازتون مابريم




[ دوشنبه هجدهم آذر 1392 ] [ 9:7 ] [ مریم ] [ ]

 

 میدانی درد چیست ؟
نگاهت که رفت …
نه !!!
شاید شانه ای که دیگر وجود ندارد …
نه!!!!
دل شکسته ام …
نه!!!
اعتمادی که دیگر وجود ندارد …
نه!!!!
تنهاییم …
نه!!!!
نمیدانی .
تو نمیدانی که دختر بودن درد است .
دختر که باشی رفتن نگاه ها و دست ها سخت میشود.
دختر که باشی راحتر میشکنی .
دختر که باشی نگاه ها فرق دارند .
حتی اگر به تمام دنیا خوب نگاه کنی باز تمام دنیا میتواند به تو بد نگاه کند….
دختر بودن گاهی واقعا یک درد است …. !

 

 


デコメ heart emoticons, cute, love, pink, redصدا میکنم"تورا" این"جانی" که میگوییデコメ heart emoticons, cute, love, pink, red
デコメ heart emoticons, cute, love, pink, redجانم رامیگیرد…!!

 

Heart.  Deco-mail pictograms ofمیگـטּ : פֿـــــــــــــــــבاHeart.  Deco-mail pictograms of

Heart.  Deco-mail pictograms ofآבمایے رو ڪـﮧ פֿـیلے בوست בاره زیاב امتـפـاטּ میڪنـﮧ !!Heart.  Deco-mail pictograms of

Heart.  Deco-mail pictograms ofاینطور ڪـﮧ مـטּ פـساب ڪرבمHeart.  Deco-mail pictograms of

Heart.  Deco-mail pictograms ofפـس میڪنم פֿــבا " בیوونهـ ے " منـﮧ . . . !!
!

 

ساکار

 

 رفتار عاشقـ انـہ ے زَن را بایـَـد از دلتـَـنگــــیــَش فـَـهمید59.gif


59.gifاز شــُـوقُ بے تابیـــَــش براے دیـ ـدار59.gif

59.gifاز حـِـس کودکانـِـہ اش بـَـراے آغــوش59.gif

59.gifاز خـِـجالـَـتـَـش بـَـ ـراے بوسـِـہ گرفتـَـن59.gif

59.gifزَن بـے دلیل بـَـهانـہ نمیگیرد !!59.gif

59.gifشایـَد بـَهانـِـہ ے نـَـداشتـَن دستانِ گرمے را دارَد کـہ دسـْتانــَش را بگیرد59.gif

 

 

[ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 ] [ 10:33 ] [ مریم ] [ ]

829

سلام خداجونی خوبی؟

سوسن حالش خوب شده خوب خوب

سه شنبه هفته ژیش دیدمش

ممنون که بهم کمک کردی تا ازش خبر بگیرم

خودش زنگ زده بود من سرکار بودم وکلی به مامان

گله کرده بود

اوووووووووووووووووووووف دلم براش یه ذره شده بود

مدیریت مالی قبول شد بافاطمه جهاد دانشگاهی

سید حسینم خوبه

داشتم الان باهاش صحبت میکردم

خیلی نمک دونی شده بودن

سرماخوردم ناجووووووووووووور

قرارشده جمعه یاشنبه همو ببینیم

دلم براش یه ذره شده

توتاسوعا عاشورایی

دوس عمه ساغر شلوار کردی بهم گیر داده بود باهام دوس بشه

اما دیدم عمه خوشش نمیاد ک اون به من توجه میکنه

کشیدم کنار

من یدونه تاج سر دارم دیگه اقا بالا سرنمیخوام

والا

[ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 ] [ 10:21 ] [ مریم ] [ ]

819

                        سلام خداجونی خوفی؟

                      

                       یه روز قبل از عید فطر  عزیز

                     دلمو دیدم شرکتو پیچوندمو      ویه دو

                     ساعتی باهم بودیم اذیتش            نکردم ودخمل

                    خوبی بودم هرچند براخودم       خیلی سخت

                     بود اما میخواستم بشم         اونی ک

                    سید حسین میخواد باهاش

                  همراهی نکردم اما خوب یکم

                     احساسات  به خرج دادم

                   بعدم برگشتم شهرک چراما باید همیشه

                      دعوا بکنیم عایا؟؟؟؟؟؟؟

                   اخرکار سراین که برسونتم یکم دعواشد

                   راستی تو ماشین بازم بنده

                  داشتم نیگاه میکردم اطرافو اقابه تریش

                  قباشون برخوردخیلی زوره ها

                 وقتی بی منظوردارم نیگاه میکنم

                 بگه چرااخه یکی بگه من وقتی تو بغل تو

                میخوابم دیگه صد تا ازتو بهترم باشن

                برام مهم نی چه جوری به این بشر

               بفهمونم اونو میخوام واون برام مهمه واگه

             نیگاه کردنیم بوده بدون منظور بوده

این بیکی نژادم پرو شده هی زارت زارت

 به من پیام میده صالحی ویکی

 دیگه از دخترای کلاسم عروس

 شدن به سلامتی                                      راستی

 یگانه هم دیدم اون هفته باشوفلش

 بدک نیست علی اقاشون رفتیم کافی شاپ

ابشار ویه دوساعتی باهم بودیم خوش گذشت

واز همه دری باهم حرفیدیمدلم براش یه ذره شده بود

 

 

وااااااااااااااااااااای خدایااااااااااااااااااااااااا فاطمه

دلم براش یه ذره شده ونمیتونم ازش یه خبر بگیرم

اخه خیلی دیر شده چی کارکنم خداجوووووووووووونی

 

[ یکشنبه نوزدهم آبان 1392 ] [ 13:33 ] [ مریم ] [ ]

722

سلام خداجونم

دوشنبه ارزو بعدازکلاس رفت سرکارمنم بامرضیه شرفی رفتم امام علی وبعدم عقشم اومد

 دنبالم ازشانس بدم گوشی رو صبح توشرکت جاگذاشتم

حدود۱۲ ونیم تا۲باسیدحسین بودم

خدایا بازم کشیده شدیم تومنجلاب قبل

من خیلی اذیتش کردم اماکوتاه نیومد

میگه یه سال اون کوتاه اومده الان من باید کوتاه بیام

خدایاچرابایدباگناه تموم بشه

اماازعذاب وجدان وگناهش که بگذریم

بدون لباس خیلی خواستنی میشه

تازه به موهاشم مدل داده بود

جدیدا خیلی تحریک کننده شده

یاشایدمن پروشدم

ولی به نظرم عالی بود

اخرشم بهش گفتم چون به حرفام اهمیت ندادی وکارخودتو  کردی

تادوسال بهم زنگ نزن

خلاصه کلی بدش اومد وشروع کرد حرف زدن جوش اورده بود ها

حرفاشم حق بود خداییش این دوسال یه ورباتموم بچه بازیام ساخت

این یه سالم که نبودم دیگه واویلاکرد

تهش گفتم دروفه واشتی کردیم

قراره اگه بتونه فرداهم همو ببینیم

من که میگم خدانکنه بتونه اخه یه هفته زوده

بااین که کلی دلم براش تنگ شده اما اگه بعد دوباره نتونم ببینمش کلی به خاطر

زودزود دیدنام اذیت میشم

امارکلاسامم داشت نامرد

مریم به قربونش

اخخخخخخخخخ خداکه من این موجودتو چقدرمیخوام

خدامیشه ازتموم دنیات سیدحسین مال من

پروهم ها

بیخیال فعلا هدفام والاس

شرکتم خوبه اوضاش

بابچه  های دانشگاه مچ شدم

جمعه که کلاس داشتیم باعلی بیکی نژاد خوب جورشدیم

میدادیم برنامه هامونومینوشت نمره شو من ومرضیه میگرفتیم

شنبه هم سرنقشه کشی اومد قراربود فایل برام ایمیل کنه ولی هنوزنکرده

سرنقشه کشی به مرضیه گفت اطلاعاتشو دیروزازلب تاپ گرفتن پسرا

اماپاک کردن همشو

حالا خداداند

شماره منم گرفت ازم

البته به خاطرکار

فردابعدازظهرکلاس بسیارشیرین ودوست داشتنی زبان داریم

 

 

[ دوشنبه بیست و دوم مهر 1392 ] [ 7:33 ] [ مریم ] [ ]

×××

 

 



دلم آغوش آن نامحرمی را میخواهد که

شرعی بودنش را فقط من میدانم


لطفا زیاد دوستم نداشته باش

از آخرین باری که دوستم داشتند تا امروز

بسیار سخت گذشتـ...

 

آهای غریبه . . .

در کنارش مینشینی و فقط با چند آیه قرآن محرمش می شوی . . .

و من آشنا با یک دنیا عشق و حسرت به او نامحرمم . .

و دلـم

 

[ پنجشنبه یازدهم مهر 1392 ] [ 15:58 ] [ مریم ] [ ]

711

سلام خداجونی خوبی؟؟؟؟؟

دیروزبرای اولین بارباارزو رفتیم دانشگاه سردرس ومشق بدنبود خوش گذشت

دانشگامون شهرکه نه شاهدیه

ینی کلاسامون شهرک برگزارمیشه

تقریبا۱۰تادختربودیم ۳۰تاپسربدنبود

پسرامون خیلی لوس ومسخره ان تقریبا هم هیچی بارشون نیست

همشونم زشتن البته ۲-۳تااستثناداریم

که هرچیم نازبباشن که نیستن انگشت کوچیکه ی عشقمم نمیشن

استادمونم باحاله جنبش بالاس

دیروزباعقشم اس بازی کردیم

یه عالمه دوستش دارم

اخه نفسمه

عشقمه

عزیزمه

فاطمه کوچولوهم تشنج کرده بیمارستانه

عمه فهیم اینا هم دارن میرن مشهد

بابا بزرگم رفته کربلا

میرزازاده هم رفته کربلا

هاتفم دیگه چت نمیاد به جهنم به درک اصلا به من چه

متیلراهمه چیو فهمید گناه داشت داشت زندگیش نابود میشد

داییی ۳۰۰تومن برادانشگاه بهم پول داده

ای خدا جونم

دلم براسیدحسین جون تنگیده ناجورقراره دوشنبه همو ببینیم

به امید تو

 

[ پنجشنبه یازدهم مهر 1392 ] [ 7:33 ] [ مریم ] [ ]

امروز

کسی که عطر تو را زده بود 

در خیابان از کنار من گذشت

و این یعنی امیده واهی......


چون دنیا بزرگ تر از اونه که بخوای کسی رو که دوست داری ببینی و کوچیک تر از اونیه که کسی رو که

برات مهم نیست رو روزی 10 بار تو خیابون نبینی...


 

 


خدایــــــــــــــــــا ...



به فیل من آلزایمر عنایت فرما !..


تا دیگر یاد "هندوستان" نکند....

 

 

 

خدایا...
 بابت آن روز که سرت داد کشیدم متاسفمـــــــــ!

من عصبانی بودم  
برای انسانی که تو میگفتی ارزشــــَش را ندارد و مــــــــــن پا فشاری می کردم...........

 

 

 

تـــــــــــــو  چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ....


                                از دلـتـنـگـی ام ...

                     گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم ...

                             خـوابــــــــت را بـبـیـنـم ...

                                مـیـــــــــــفـهـمـی ؟!!

                           فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!

 

ایرادی ندارد این شبها که من تورا اه میکشم...


تودر اغوش دیگری نفس عمیق بکش تا دیوانه ترش کنی...!!!
 
 

خـوابم نمیبـرد به همـه چیز فکر کـرده ام بیشتر به تو
و می دانــم که خوابـیو قبل از بسته شدن چشــم هایت
به همه چیز فکــر کرده ای جز من...
مُـــد شدی جديـــداً....

به همــــه ميای
 
 
 

من از تو هیچی نمیخواهم...

فقط...

فقط به آن لعنتی که عاشقانه دوستت دارد بگو...

حلالم کن اگر هنوز شب ها با یاد تو میخوابم

شکـــ نکـــــن !

آیــ●ــنده اے خوـاهــم ساختــــ کــه

گذشتـــه ام جلویش زآنــو بـــزند !

قـــرآر نیستــــ مـــن هـــم دلِ کَسِ دیگـــری را بسوزانـَــم !

برعکـــس کســے را کــه وارد زندگـــیم میشود

آنقـــــدر خــــوشـــبـ ــتـــــ میکنــم کـــه

بـــه هر روزے کـــه جاے " او " نیستــــے

بـــه خودتـــــ لعنتـــــ بفرستــــے! لعنتیـــ  !!!

نامم را پاک کردی ، یادم را چه می کنی؟!

یادم را پاک کنی ، عشقم را چه می کنی؟!...

اصلا همه را پاک کن ...

هر آنچه از من داری...

از من که چیزی کم نمی شود......

 

 
فقط بگو با وجدانت چه می کنی؟!

شاید...؟!نکند آن را هم پاک کرده ای ؟!!!

نـــــــــــــــــــــــــه!! شدنی نیست...!

 

 


نمی توانی آنچه رانداشتی پاک کنی

  

 

 
[ سه شنبه نهم مهر 1392 ] [ 12:34 ] [ مریم ] [ ]

سلام خداجونی خوبی؟

پنج شنبه ای بعدازسرکاررفتیم خونه دایی علی وبعدم خونه خاله

کلی اس ام اس بازی کردیم باسید حسین

حقوق شبانه یزدقبول شده منم گفتم برق روزانه کاشان

خخخخخخخخخخخخخخخخخ

بیخیال مهم نی بهش گفتم دلم خیلی برابغلش تنگ شده اونم گفت همینطور

بهش گفتم بیاد بریم تولد میرزازاده گفت غریبه اس خوشش نمیاد منم نرم

قول برم نرم شنبه باهم بریم بیرون

منم گفتم قول میدم نرم ولی شنبه هم نمیتونم بیام

گفت ازشانس منه

بهش گفتم اگه شانس داشتی من دوس دخترت نبودم

گفت دوس دخترمن هرچقدرم که بدباشه همین که صادقه وبهش

اعتماددارم کافیه

گفت جدی بهم خیلی اعتماد داره

ممنونم ازش

خیلی

ناهید سراین خواستگاره خیلی گیرداده

بیخیال

هاتف قبلا بامتیلرا بوده چند وقتیه متیلرا بهم گیرداده هاتف مال منه پنج شنبه ای بهش فهموندم هاتف نه مال

منه نه مال تو دختره دیفونه ۶ ماهه ازدواج کرده بازم باهاتفه وبه شوفلش خیانت میکنه

اونم هاتفی که اصلا ارزششو نداره

مهم نی

یگانه دیشب عروس شد حالا باکی وکجانمیدونم به خاطر این که بانجمه اینا

اونم به زوررفتیم پشت کوه نتونستم برم

اون ازالهه که نبودم اینم ازیگانه که مث خواهرم بود

توقصدکردی خداتوعروسی عزیزام نباشم نه

مهم نی

گذشته دیگه

کاش زودی کلاسا شروع بشه بتونم برم سیدحسینو ببینم

 

55569040460831073504.jpg
[ شنبه سی ام شهریور 1392 ] [ 6:0 ] [ مریم ] [ ]

عشقم

کنارم هستیو اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت میدونی عادت نیست،فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستیو بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقد سرده،میام دستاتو مییگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن باهم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم
توهم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری
توهم از بس منو میخوای،یجورایی خودآزاری
کنارم هستیو انگار همین نزدیکیاس درمون
مگه موهاتو واکردی که موجش اومده اینجا
 
[ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 ] [ 6:33 ] [ مریم ] [ ]

628

سلام خداجونم خوبی؟

من خوبم ینی بدنیستم

دلم براسیدحسین تنگیده ناجور

پریروز رفتیم دانشگاه باباباومامان البته تا دم نگهبانیش

دیروزم شیرینی اوردم  میرزازاده اومده میگه ازکجافهمیدین تولدمنه

دیفونه خودشیفته

کلی مسخره بازی دراوردیم امشب مهریز تویه باغ مهمونی داره دعوتمون کرد

خدابه دادمون برسه

یه خواستگارمحشرپیداکردم   کارگاه داره ۴۰۵باخونه

اما من دلم ینی گلوم پیش یکی گیره

یکی بیاد بفهمه اینو

[ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 ] [ 5:59 ] [ مریم ] [ ]

625

سلام خداجوني ديروز رفتم مدرسه تا پروندمو بگيرم ارزو هم مهندسي برق پيام

قبول شده مهديه هم رباتيك سيرجان يگانه هم اطلاعات زارچ بقيه هم يادم نيس

 چندروزيه فهميدم حال فاطمه بده وتو كماس خدايا بهش كمك كن اخه چرااينجوري شده

 چرا فاطمه اخه اون كه عالي بود خوب بود بهترازهمه ي مابود پاك ترازهمه خدايا صدامو داري.......

 هان چرابايد گلچين كني خوباتو بذاريكمم خوب هات بمونن جهان همينجوري به گند كشيده شده اس

 دلم واسه سيد حسين تنگيده امروز بهش ميزنگم بابا اينا امروزر بايد برن ثبت نام پامم خوب شده خداروشكر

[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 ] [ 8:57 ] [ مریم ] [ ]

سلام خداجونی خوبی؟

چندوقت پیش که دایی برا جلسه رفته بود تهران

یه زنه زنگ زده بود شرکت وگفته بود زن مهندسه وازمهندس خبرمیخواست

اتفاقا دیروزم زنگید من جواب دادم

یه چیزسلیطه ونکره ای بود که نگو

گفت هرچی بامهندس تماس میگیرم ج نمیده بهش وصلم کنید

گفتم شما؟

گفت خواهرشون هستم

بگم یه لحظه هنگیدم دروغ نگفتم

گفتم مطمئنید شما خواهرشونید گفت ینی چی خانوم؟

گفتم ولی من فکرنمیکنم شماخواهرشون باشید

گفت من خواهرشونم خانم منم گفتم من دخترخواهرشونم نمیشناسم شمارو؟

گفت فامیلیتون  گفتم به شما ربطی نداره

خلاصه بعد نیم ماین زنگید وگفت خواهر مهندس یزدیه

وبهش بگم بهش بزنگه من

ولی من ته وتوی اینو درمیارم دراخر

[ چهارشنبه بیستم شهریور 1392 ] [ 8:59 ] [ مریم ] [ ]

خسته است تنم....!


دلم یک آغوش گرم می خواهد ...


آغوشی که نه غصبی،نه همگانی، ونه حرام باشد! 


دلم یک تکیه گاه مردانه می خواهد...


تنی که نه هرزه،نه مشترک،نه عابری باشد...!


دلم یک آغوش امن میخواهد.
..

 

چه کلمه ی مظلومی است
" قسمت"
تمام " نامردی " ها را به عهده می گیرد.........
 

 

خاطراتت را سوزاندم،

اما بوی خوش هیزمش بیقرارمم کرد،

دوباره دلتنگت شدم...

 

 

دلم تنگ روزهایی شده

                                  که کسی را دوست نداشتم

                   چه خوب بود آن بی خیالی ها.....           

   

ایــن روزهــآ هَــر کــی مَنــو میبیــنه میگِــه :

وای خــوش بـه حــآلِت چِقَــدر لاغَــر شُــدی . . .

رَمـــز مُــوفَقیَــتت چــی بــوده؟

مَــن فَقَــط لَبخَنــد میــزَنَم و تــو دِلَــم میگَــم :

بــآزیچـــه شُـــدَن

 

 

این انصافـــــــــــــــــ نیستــــــــــــــــــــ

رفتن آدم ها با خودشان باشـــــــــــــــــد

فرامـــــــــــوش کردنشان با ما..........

 

هــــــــــیســـــــــــــــــ !!!!!!!

ســـــــــــــاکـــــــــــتــــــــــــ

یـــــــــه کـــــــف مــــرتب

بــــــــه افتخارش!!!!!!

چـــــــه با احساســــــــــــــــ

مــــــــــنو گذاشتو رفــــــــــــــتــــــــــ

 

روزگـــــــــــار عجیبـــــــــــــی ســــــت!
مــــــــن بــــــــه تـــــــــــو معـــــــتادم،
تـــــــــــــو مـــــرا ترکـــــــ میکــــــــنی

 

درد یعنی دلم برات تنگ شده
اما هیچ غلطی نمیتونم بکنم...

 

 

 

[ سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 ] [ 12:8 ] [ مریم ] [ ]

سلام خداجونی خوبی؟

اوووووووووف کلی حرف دارم اول دیروزو بگم مهم تره

دیروز فلنگو بستیمو دررفتیم بایگانه وخواهرش

روزقبلش به مامان وبابا گفتم میریم انجمن اسلامی البته بابای یگانه

دیروزم تا دیدم بابا خوابه وملیحه مامانو برده پایین دررفتم

تازه کیف پولم برنداشته بودم اومدم سوار خط واحد بشم که شارژنداشت

راننده خوبی درحقم کرد گفت پولشو فردا بیار ماهم از خداخواسته سوارشدیم

از میچماق تا انجمن پیاده رفتم خداروشکرباده مین تاخیررسیدم

یگانه هنوز بود باخواهرش اومده بود رفتیم ستاره توراه به سیدحسین زنگیدم

اول گفت معلوم نیس بیاد یانه اما دراخر اومد

الهی مریم به فداش

خلاصه یگانه هم زنگید وقرارشد علی رضا هم بیاد

سیدحسین ساعت ۶و۱۰دقیقه اومد

واااااااااااااااای خدایا یه تیشرت سبز پوشیده بود ویه شلوارجین سرمه ای

خیلی نازوخوردنی شده بودیه کمم ته ریش داشت

دوستش دالم خیلی

رفتیم تویه کوچه یکی از بندرابادی هادیدم اد باید توهمون کوچه بشینهوهمون موقع ازتو خونش دربیاد

همونی که تو محرم بچه هارودعوامیکنه تابشینن اسمشو نمیدونم حالا

اومدیم ازکوچه هابیرون یکی هم ازفامیلای سیدحسین اونو دید

کلا باحال بود

حالا بعد که حرفاش دراومد دیگه از باحالی درمیاد

بیخیال

دیروز خیلی باحال بود ازاول زیرگذرتااخرزیرگذرتوماشین داشتم باعشقم لب بازی میکردم

فکرشو بکن واقعا هیجان انگیزبود ومتنوع

بعدخیلی دلم میخواست هنوز بهش گفتم

-من میخوام

-چی؟

-من لباتو میخوام

رفتیم تویکی ازکوچه پس کوچه های دبیرستان امام حسین

وکلی ازخجالت هم دراومدیم

وبعدم برگشتیم ستاره

فاطمه گم شده بود پیداش کردم ومامانم زنگ زد کلی غرید

بعدم زنگیدم بابایی بیاد دنبالمون وبه سوی خانه

 

بابت دیشب ممنون خداعالی بود ولی پدرپام دراومد

[ سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 ] [ 9:39 ] [ مریم ] [ ]

 

آپلود عکس

 

[ پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 ] [ 10:46 ] [ مریم ] [ ]

سلام خداجونی خوبی؟

شنبه بابا محمد ساغررومجبورکردبرن ده

دیروزبابایی رفتم بیمارستان واااااااااای که چقدرشلوغ بودکلی دعواکردیم تابهمون نوبت دادن

دکترمهربون بودقرارشد شنبه عمل کنم

داشتیم ازبیمارستان میومدیم بیرون جلوی صندوق

س----------------------دحسینو دیدم هنگیدم خندید خندیم وردشدم

نمیدونم چرادوباره نگاش نکردم مگه من دنبال همچین چیزی نبودم

تواین سه سال اولین باری بود که توخیابون دیدمش

بهش زنگیدم براسربازیش رفته بوده دکتر

وااااااااااااااااای داره میره سربازی ینی دوسال دوری خدا

کمک دلم ناجوربراش میتنگه

[ دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392 ] [ 11:43 ] [ مریم ] [ ]

ساغر

سلام خداجونی خوفی

پنج شنبه ای باتوطئه ی  من وساغررفتیم ده وبعدشم باعمه نسرین اینا پارک اردکان پارک خوبی بود

ادماش خوب نبودن ولی

بلاخره به سیدحسین اس دادم وبهش گفتم دلم براش تنگ شده

قرارشد تواین هفته همو ببینیم البته من باید بهش خبر بدم

دیروزم خونه نسرین بودیم بد نبود خوش گذشت

کفشم خریدیم

قراره ساغرامروزبیادیزد خداکنه بتونیم بپیچونیم باهم بریم بیرون

من سیدحسینو ببینم دلم براش خیلی تنگ شده

اصلا خداکنه بابا محمد بذاربمونن یه یه هفته ای رو خونه ی ما

خداجونم مث همیشه کمک

[ شنبه بیست و ششم مرداد 1392 ] [ 8:28 ] [ مریم ] [ ]

ساغر

سلام خداجونی خوفی

پنج شنبه ای باتوطئه ی  من وساغررفتیم ده وبعدشم باعمه نسرین اینا پارک اردکان پارک خوبی بود

ادماش خوب نبودن ولی

بلاخره به سیدحسین اس دادم وبهش گفتم دلم براش تنگ شده

قرارشد تواین هفته همو ببینیم البته من باید بهش خبر بدم

دیروزم خونه نسرین بودیم بد نبود خوش گذشت

کفشم خریدیم

قراره ساغرامروزبیادیزد خداکنه بتونیم بپیچونیم باهم بریم بیرون

من سیدحسینو ببینم دلم براش خیلی تنگ شده

اصلا خداکنه بابا محمد بذاربمونن یه یه هفته ای رو خونه ی ما

خداجونم مث همیشه کمک

تازه یادم اومد دوتا پتو براجهیزیه ام خریدیم

علی دوس ساغرهمون شلوارکردیه هم اومد دیدمش ازم خوشش اومده بود به ساغرگفت میخواد باهام دوس بشه منم گفتم گوشی ندارم  گفت میخره برام

 

[ شنبه بیست و ششم مرداد 1392 ] [ 8:28 ] [ مریم ] [ ]