خاطرات دفن شده

خـــدا گفت اگـه زندگیتون بهمــ ربطی نداشتـــ ،سر راهــ همـ قرارتون نمیـــــدادمـــ

940610

سلام خداجونی خوبی باسیدحسین رابطمون خوبه چهارشنبه ای باهم رفتیم بیرون رفتم باشگاه بعدم مامان وملیح رو گذاشتم کلاس وبعدم پیچونم رفتم باعقشم بیرون رفتیم صدف سیدحسین عطرش رو ریخته بود تموم شده بود رفتیم همون عطری رو ک دفعه قبل باهم خریدیم خریدیم یه کفش نازم خرید الهی مرریم فداش بشه عاشقشم قراربود برن بابچه هاشون بندر کاش داشت اما مث این ک شوهر عمه باباش فوت شدن نرفته فعلا باهم رفتیم کافی شاپ ابشار وقلیون کشیدیم واب هویج بستنی خوردیم اوووف خدایا عاشقشم اینقده دوس دارم وقتایی ک باهاشم تموم نشن ک نگو ارزو رفته بود به سیدحسین گفته بود من دارم عروس میشم واینا سیدحسینم میخواست از زبون خودم بشنوه هی میگفت تو نباید یه چیزی رو به من بگی حدس میزدم میخواد این موضوع رو بگه ولی خوب چون مطمعن نبودم نگفتم بد بود اگه اینو میگفتم وموضوع یه چیزه دیگه بود خیلی سه بود خودش گفت خیلیم بدش اومده بود چرا خودم بهش نگفتم واز دهن ارزو شنیده چی میرفتم بهش میگفتم میرفتم میگفتم سیدحسین مثلا امشب داره واسم خواستگار میاد حرفایی میزنه ها یه دفعه گفتم مهمون داریم بهش پدرمو در اورد ک چرا گفتم مهمون داریم ولی به خودش نگفت اصلا واسه چی یهویی مریم اومد صدام زد بعدم گفت مهمون داریم وبعدا حرف میزنیم اصلا این مهموناشون کی بودن خو بابا من یه دفعه غیر مستقیم گفتم اینجوری کرد وای به حال مستقیمش بعدشم مثلا چی کار میکرد بهشم گفتم اصلا مگه مهمه برات یا چی کار میکردی تهش میگفت خوبه مبارکه خوشبخت بشی والا مگه قراربود غیر این بشه مطمعنم همین جوری میشد پس بهتر ک نگفتم همین ک نمیدیم چه جوریه رفتارش برام هضمش راحت تره تا این ک بهش میگفتم وهیچ کاری نمیکرد اونجوری دق میکردم وقتی میفهمیدم پشزی براش ارزش ندارم الان نه گفتم نه دیدم عکس العملش چیه حداقل برا خودم اسون تر بوده نمیشد ک هم عذاب بکشم ک داره واسم خواستگار میاد هم توخونه جلو همه وایسم هم عملکرده اونو هضم کنم اووووف خدا اگه بدونی چقدر سخته احساس خطر کردن احساس کنی داری از دستش میدی دیگه نداریش بعد این چندسال باااین همه رویا بافی بشی ماله یکی دیگه وووی بلا به دور فکرشم مسخرس درهرصورت از این ک دیدمش خوشحال بودم دلم واسش تنگیده بود خیلی واین ک دوستش دارم یه دنیا مواظب مهربونیاش باش راستی خدا جونی یه خواستگار دارم دیگه همه چی داشت یارو خونه ماشین تحصیلات خانواده خوب توت فرنگی ماله داییشه نتونستم فعلا توش ایراد در بیارم قراره سه شنبه عاغا داماد تشریف بیارن واسه صحبت وووووی ک من چقدر متنفرم از این قسمت مستر مهندس نادی هم یه حرفایی میزد ببینم چی میخواد بگه بعدا میام توضیح میدم خخخخخ خدایا مواظب من باش مواظب عشقم نزار اونجوری بشه ک تو این پنج سال ترسشو داشتم به خودت قسم تاب نمیارم بودن با کسی غیرازسید حسینو اصلا مگه میشه تو بغل کسی به غیر از سیدحسین اروم بشم امشبم رفتم دندونامو جرم گیری کردم

[ دوشنبه نهم شهریور ۱۳۹۴ ] [ 13:40 ] [ مریم ] [ ]

94525

 

سلام خداجونی

دیشب با سید حسین ناجور دعوامون شد

زیر یکی از پستام اقای نادی وملیح وارزو چرت وپرت نوشته بودن حالا چیز زیاد بدیم نبود

ولی خوب مث همیشه سید حسین شلوغش کرد ودعوا شد منم با این ک ارزو گفت اروم باش وبزار هرجور دوس داره فک کنه وتو جوابشو نده جوش اوردم وکلی چرت وپرت گفتم

الانم حسابی از دست خودم کفریم ولی خوب ابی ک ریخته شده رو نمیشه کاریش کرد

نمیتونستمم خفه خون بگیرم وبزارم هرجور دوس داره فک کنه

اینم از عاشقانه هامون

Seyed Hossein: زيادي داري بزرگ ميشي

Seyed Hossein: حواست هس

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: عه سید حسین

😒😒😒✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: الان دارم دعوا میشم!؟؟

Seyed Hossein: نه توبزرگ شدي دعوايي نيست

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: اول سلام

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: خوبی تو!؟!؟

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: اصلامن دوست ندارم بزرگ شم

😔😔😔Seyed Hossein: اين کيه تولاينت

Seyed Hossein: شوهر کردی

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿:واه

😳😳😳✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: شوهرم بخوام بکنم اولین نفر تو میفهمی

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: کی کیه تو لاینم

!؟!؟Seyed Hossein: تفرح نرو

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: اقای نادی منظورته!

؟!Seyed Hossein: گورپدرنادي ونادي درست کن

Seyed Hossein: اقا اقاميزني

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: بله

Seyed Hossein حالاواسه من اقاپيداکردي

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: من غلط بکنم

Seyed Hossein: خيلي ذوق کردي گفتن اقاته

Seyed Hossein: کمبود داري نه

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: وای سید حسین چرت وپرت نگو

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: اره کمبود دارم

seyed hossein:باشه من چرت ميگم

Seyed Hossein خدافظ

Seyed Hossein: توراحت باش

Seyed Hossein: خلاص

Seyed Hossein: هرغلطي ميخواي بروبکن

Seyed Hossein: بچه پررو

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: قشنگ راحت باشا نزار چیزی تو دلت بمونه

Seyed Hossein: حرف نباش

Seyed Hossein: من کاري بهت ندارم بروهرکارميخواي بکن وبنويس

Seyed Hossein:ok

Seyed Hossein: بزرگ شدن رواشتباه برداشت نکني ضررميکني

Seyed Hossein: شايدم من اشتباه فک ميکنم

Seyed Hossein: موفق باشي

Seyed Hossein: يه حرفايي بود که ميخواستم بهت بزنم ولي مهم نيست ديگه

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: توک هرچی خواستی گفتی اونا رو هم بگو یه دفعه .....همش شده مهم نیس تاریخ انقضاش گذشت ....همش شده مبهم خوب بگو

Seyed Hossein: فقط بعدا هرحرفي شنيدي من تا الان يه ذره نامردي نکردم تورابطمون

Seyed Hossein: اگه ايناهرچيه باشه توفک کن

Seyed Hossein: حرف واسه کسي ميزنن که مهم باشه براش

Seyed Hossein: ديگه حرفم نمياد

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: تو یه حرف درست میزنی اخه .....یا نمیگی یا میپیچونی یا نصف ونیمه میگی

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: همیشه همینه

Seyed Hossein: فقط يادگرفتم سکوت کنم

Seyed Hossein: من حرفام خودم غلطه

Seyed Hossein: حق داري

Seyed Hossein: حرفاي قشنگم ميزنن برات

Seyed Hossein: من رفتم

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: حرفات غلط نیست

Seyed Hossein: توباش وبزرگ شدنت

Seyed Hossein: من اشتباهم

Seyed Hossein: ميگم که حق داري

Seyed Hossein: من واقعاحق ميدم

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: واقعا ک ....من چی بگم اخه به تو ....همش در مورد من هرجور دوس داری فک میکنی ...یعنی چی ک حرفای قشنگم بهم میزنن

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: نمیخوام بهم حق بدی

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: نمیخوام هی بهم بگی بزرگ شدم

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: درمورد طرز فکرت متاسفم

Seyed Hossein: توواسه همه چي متاسفي

Seyed Hossein: هيچي اصلا

Seyed Hossein: من رفتم خوش باش

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: اره همش هیچی اصلا

Seyed Hossein: ازمن که به تونرسيده ايشاا...خداخودش برات جبران کنه .من کلاغلط بودم

Seyed Hossein: ✋

Seyed Hossein: هميشه سردبودي

Seyed Hosseinقبلالااقل بزرگ نشده بودیو

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: خوب بزارمن برعکس تو حرف بزنم نصف ونیمه نه یه دفعه بگم هرچی رو ک نگفتم

تو تو ادد لیستت دختر داری ک مطمعنا دختر خالت نیستن همشون اصلا دختر خالت باشن چه معنی داره به قول خودت ک دختر تو ادد لیستت باشه من به خاطر چندتا عکس پسر عمم توبیخ شدم تو چه فرقی با من داری !؟

شاید تو جامعه پسرا هر غلطی ک دوست داشته باشن بتونن بکنن وهمه بگن اون پسره فرق داره اما از نظر من فرق نداره

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: به خاطر چنتا کامنت ومثلا به قول خودت بزرگ شدنم توبیخم میکنی بر میگردیم به قبل واسه چی خودت با اون دختره ک گفتی مشتری پسر خالته واون یکی ک نمیدونم کیه واونا چت کرده بودی حالا بازم مال من کامنته همه ملت میخونن .من چهار تا مرد بیشتر نیستن تو ادد لیستم یکیش شوهر دوستمه اون یکیشم مشتریمونه اون دوتاشونم ک همکلاسیامن

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: توفقط زبونی به من اعتماد داری ولی برعکس تو من به خودم اعتماد دارم ....منم هیچ وقت تو رابطمون خیانت نکردم چون تو برام مهم بودی چون دوستت داشتم

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: میگی سردم اره خوب گرمی ندیدم ک گرم بشم تواصلا هفته به هفته یادت به من می افته یا وقتی به قول خودت مثلا دلت واسم تنگ میشه یادت میاد منی هم هستم ....یا وقتی یادم می افتی ک میخوای دعوا راه بندازی ماشالا سر چیزای کوچیکم ک دعوا میکنی

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: ببین سیدحسین من از وقتی باتو هستم خیلی کارا رو نکردم وخیلی کارو را کردم ,خیلیم خوشحالم ک تمام سعیمو کردم تا اونجایی ک میشه اونجوری رفتار کنم ک تو دوس داری .

.✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: من هرروز با صدتا مرد طرفم اینجوری ک طرز فکر توهه ک باید برم بمیرم

✿↝ℳ튚 ℳสгყåრ↜✿: لازمم نیست خدا چیزی رو واسه من جبران کنه الان چند وقتیه توقعی از تو ورابطمون ندارم یعنی از اولشم توقعم زیاد بوده ....دم خدا هم گرم ک تو رو سر راهم قرار داد .

 

[ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 12:44 ] [ مریم ] [ ]

940513

سلوم خداجونی میدونم پروام میدونم نباید باهات حرف بزنم

میدونم گناه کارم ولی خوب خودت ک میدونی چقدر پرو ام

شنبه ای رفتم دیدن سید حسین

جمعه هم رفتیم ده قالی زدن واسه حضرت فاطمه وحضرت علی یکم بافتم به نیت داشتن وبودن همیشگی سیدحسین تو زندگیم گوشیمم خراب شده بود روشن نمیشد...

رفتیم خونه دوستش و باتمام تلاشی کردم نتونستم جلوشو بگیرم ....ته ته ته منجلابیم دیگه

گفت حرف بزن ومن فقط تونستم بگم حست به من چیه ؟

برای اولین بار خیلی واضح وبدون پرده گفت دوستم داره

خیلی حرف داشتم

چی میشه ته این دوستی سیدحسین ؟

تا کجا پا من وایمیستی؟

اصلا واسه چی تاحالا باتمام بدی هام تحملم کردی؟

این دوست داشتنت چقدره ؟چقدر قراره ریسک کنی واسه بودن من ؟

واسه من چی کار میکنی برای بودنم ؟

نمیشد ک بپرسم مطمئن نیستم از جواباش میترسم اون چیزی رو بشنوم ک دوست ندارم

میترسم

ندونستن جواب تموم سوالای ذهنم برام راحت تره تا این ک خدایی نکرده اب پاکی ریخته بشه رو دستم

تو خماری موندن برام راحت تر از ارضا شدنه

خدایااااااااااااااااااا خیلی بده بلاتکلیفی خیلی سخته خیلی ولی بهتر از ناامیدیه بهتر از شکسته

اصلا نمیخوام سوال بپرسم .....

.

.

.

سیدحسین هی میگفت چرا گوشیتو نیاوردی الکی خودت خرابش کردی تموم کاره من با گوشیت بوده واز این حرفا

حتما حکمتی توش بود ک درست روز قبلش گوشیم خراب شد

نمیدونم چی تو گوشیم بود ک خودم خبر نداشتم واسه سید حسین مهم شده بود ...

دوستش دارم بیشتر از هرکسی

خواستنیه بیشتر از هر چیزی

ومن در تلاشم واسه بودنش بیشتر از هرکسی وهر چیزی

راستی این مهندس وزیری خیلی پرو شده این سری

خدایا مث همیشه مواظب عشقم باش

موهامم باز رنگ کردم اما امان از یه ذره رنگ شدن همون سیاه کر پلاغی ک بوده هست ....

گوشیمم سیدحسین راهنمایی کرد خداروشکر درست شد....

 

[ سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 10:57 ] [ مریم ] [ ]

94057

 

 

[  ۱۹:۲۰] ♛ฐჩสჩζสძξ♥สდ♛: قضيه ببين ببينه؟

[  ۲۱:۲۴] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: Slm [ ۲۱:۲۴]

✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: Khobi!?!? [ ۲۱:۲۴]

✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: Yani chi!?!?

♛ฐჩสჩζสძξ♥สდ♛: سلام

[  ۲۱:۳۶] ♛ฐჩสჩζสძξ♥สდ♛: همين که گفتم

[ ۲۱:۳۷] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: Na fk nakonam [ ۲۱:۵۶

] ♛ฐჩสჩζสძξ♥สდ♛: اره ديگه

[۲۰۱۵/۷/۲۶، ۲۲:۰۴] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: من برعکس تو سعی میکنم چیزای بدو زود فراموش کنم [۲۰۱۵/۷/۲۶، ۲۲:۰۴] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: پس جبرانی در کار نیست

[۲۰۱۵/۷/۲۶، ۲۲:۰۴] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: ببین ببینی در کار نیست

[۲۰۱۵/۷/۲۶، ۲۲:۰۴] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: دعوایی در کار نیست

[۲۰۱۵/۷/۲۶، ۲۳:۲۱] ♛ฐჩสჩζสძξ♥สდ♛: توکه دعواداري

[۲۰۱۵/۷/۲۷، ۷:۲۸] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: دیگه ندارم

[۲۰۱۵/۷/۲۷، ۱۴:۱۲] ♛ฐჩสჩζสძξ♥สდ♛: يعني چي

[۲۰۱۵/۷/۲۷، ۱۵:۱۹] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: یعنی دعوایی نداریم باهم ....

[۲۰۱۵/۷/۲۷، ۱۶:۰۴] ♛ฐჩสჩζสძξ♥สდ♛: خوب اين دعوانداشتن يعني چي

[۲۰۱۵/۷/۲۷، ۱۸:۰۳] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: به نظر تو یعنی چی!؟!؟

[۲۰۱۵/۷/۲۷، ۱۸:۰۹] ♛ฐჩสჩζสძξ♥สდ♛: من ازتوپرسيدم

[۲۰۱۵/۷/۲۷، ۱۸:۲۷] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: فک کنم بیشتر تو با من دعوا داری ....

[۲۰۱۵/۷/۲۷، ۱۹:۵۶] ♛ฐჩสჩζสძξ♥สდ♛: دعوا

[۲۰۱۵/۷/۲۷، ۱۹:۵۶] ♛ฐჩสჩζสძξ♥สდ♛: دعواکه نه ولي...

[۲۰۱۵/۷/۲۷، ۲۰:۲۷] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: ولی چی !؟!؟

[۲۰۱۵/۷/۲۸، ۷:۳۸] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: اهان یادم رفته بود تو جواب نمیدی

[۲۰۱۵/۷/۲۸، ۹:۱۴] ♛ฐჩสჩζสძξ♥สდ♛: خوب دليلش؟

[۲۰۱۵/۷/۲۸، ۹:۴۶] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: تو باید بگی

[۲۰۱۵/۷/۲۸، ۱۴:۵۴] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: بامن کار داشتی!؟!؟

[۲۰۱۵/۷/۲۸، ۱۴:۵۵] ♛ฐჩสჩζสძξ♥สდ♛: کجايي

[۲۰۱۵/۷/۲۸، ۱۴:۵۵] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: خونه

[۲۰۱۵/۷/۲۸، ۱۵:۰۴] ♛ฐჩสჩζสძξ♥สდ♛: اره

[۲۰۱۵/۷/۲۸، ۱۷:۱۱] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: خب!؟!؟

[۲۰۱۵/۷/۲۸، ۱۸:۵۲] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: الوووووو…"

[۱۸:۵۴] ♛ฐჩสჩζสძξ♥สდ♛: کجايي

[، ۲۰:۰۱] ✿↝ℳ튚 ℳสŕყåრ↜✿: خونه

سلام خدا جونی این حرفای اخیر من وسیدحسین جون

حال میکنی باعاشقانه هامون

دیروز یه چندباری زنگید منم بهش ج ندادم توخونه بودم اخه

امروز بهش زنگیدم نسبتا خوب حرف زد یعنی حرفی نزدیما همین

کجایی و خوبی وچی کار میکنی و اینا تهشم بهم گفت من یه دودقیقه باهات کار دارم

بایدیه چیزایی روشن بشه راستیتش ترسیدم وحتی اینو هم بهش گفتم نمیدونم

چرا یه احساس بد دارم نسبت به این دیدار بعد یک وماه اندی دعوا

احتمالا فردا ببینمش

یه جورایی الان به خودم گفتم بالاتر از سیاهی ک رنگی نیست

نهایتش میگه مابهتره از هم جدا بشیم

هرچند الانشم بهم وصل نیستیم

از همین الان برا چیزی ک نمیدونم وازش بیخبرم دارم عذاداری میکنم

بغض کردم

خدایا تهش چیه ؟>؟>

راستی دیشب لنز خریدم وااااااااااااااای اصلا بلد نیستم بیرون بیارمش پدرم در اومد تا دراوردمشون

به خریت افتاده بودم خخخخخخخخ

ولی خیلی حال میده بدون عینک ببینی خخخخخخخخخ

رفتم رنگ قهوه ای خریدم موهامو رنگ کنم

امشب میرم حموم وخداحافظی با موهای مشکی

امیدوارم خوش رنگ بشه البته چون مامان گیر میده میخوام یواشکی عمل کنم

میخواستم لنز رنگی بخرم ولی خانم دکتر گفت دائمی بگیر رنگی رو چند ساعت درروز بیشتر نمیتونی بزنی

اوووووووووفه دارم میرم خدا بخواد دندونام هم جرم گیری کنم

البته مایه ندارم فعلا پولام ته کشیده دایی علی هم ک فک نکنم حقوق بده باشه

خداا بهم ارامش بوده

دلشورمو کم کن

بهم طاقت تحمل هرچیزی رو بده

چه خوب ک میتونم باتو حرف بزنم بدون این که بترسم درموردشون به کسی بگی

چه خوب ک میتونم باهات درد ودل کنم

[ چهارشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 13:24 ] [ مریم ] [ ]

9451

سلام خداجونی  

خبرا پره اول این که یه ده روزی رفتیم مشهد با عمه ساغر بابا محمد ومامان معصوم مهدیه هم لحظه های اخر قسمتش شد اومد 

یهو خونه جورشد ماهم فورا بلیط گرفتیم وپیش به سوی امام رضا رفتیم خونه دایی رضا  

درکل خوب بود باتموم بدی هاش 

یه شب رفتیم پارک ملت وکلی خوش گذروندیم روزه بودیم اما رفتیم وچرخ وفلک با اسکیت وترن هوایی وتاب فضایی سوار شدیم وااااااااااااااااای خدا ترن هوایی رو عشق بود یه عکس ازمون گرفته بودن فوق العاده قشنگ وبامزه بود تا اخر مسافرت هی با عمه ومهدیه وملیح میدیدیم ومیخندیدیم هممون باحال افتادیم تو عکس  

یه شبم رفتیم بریم پارک وکیل اباد اما تعطیل بود ورفتیم باغ وحش اونجا هم کلی مسخره بازی دراوردیم  

یه دوسه باریم رفتیم بازارو به قول معروف چشم بازارو کور کردیم هممون  

خاله شاه ومحمد هم وسطاش اومدن  

حالا ک اومدم شرکت کلی کار عقب افتاده دارم باید خودمو جربدم تابتونم دوباره کارامو روتین کنم  

اوووووووووووووووووووف خدا  

بنادکیان هم قرارداد سفید امضا داشته دایی علی اومده تاریخ زده برده اداره کار خانم زارع هم اس داده بهش ک بیا صحبت کن قرارداد سفید امضا داری اونم برداشته همون اس رو علیه دایی استفاده کرده والان دادگاهی شدن ..... 

باسید حسینم قهریم  

تولاین به دختر خالش درخواست دوستی داده بودم اونم به سیدحسین گفته بود وخلاصه کلی دهن به دهن هم گذاشتیم از قبلشم سرموضوع الکی دعوا داشتیم دیگه قوز بالا قوز شد .... 

این سری خودخواه شدم شدم همون مریم غده همیشگی هرچی میگفت مثه خودش جواب میدادم  

کلی جوش اورده بود  

نمیدونم چرا بی تفاوت شدم انگاری این سری دیگه ته مه های امیدم بود واسه داشتنش اونم پرده  

وایسادم ببینم سرنوشت چی میخواد هزار بار رفتم ک بنویسم بیا تمومش کنیم مثه همیشه بیخیال شدم  

کلا بیخیال رابطمون دارم میشم دیگه چیزی نیست ک امیدوارم کنه 

خالی میبندم ها تا مطمئن نشم تا امیدم ته نکشه  

واسه بودنش واسه داشتنش واسه بودن تو این خریت محض چنگ میزنم  

تا لحظه اخر این رابطه رو باچنگ ودندون حفظ میکنم  

نمیتونم ک از دست بدم تا جایی ک راهی باشه میرم من ک شش ساله دارم میدوم بازم میرم البته نه مثله قبل 

اما هنوزم بیخیاله بیخیال نشدم 

دیروز اس داده ماباهم قهریم ومن نیستم ولی حق نداری دست از پا خطا کنی 

اگه میدونست باهمین اس ام اس مثلا تهدید وار چه قندی تو دلم اب شد اینقد اذیتم نمیکرد  

اینقدر ازارم نمیداد  

مثله همیشه حرف اخرم اینه 

خدایا مواظب عشقم باش

[ پنجشنبه یکم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 18:55 ] [ مریم ] [ ]

94414

سلام خداجونی

چه بد که خاطرات این یک سالم پاک شده حداقل بعضی وقتا میخوندم واروم میشدم

سال خیلی بدی بود چرا پاک شده اخه

چهارشنبه ای رفتم دیدن سیدحسین  از 11تا 12باهم بودیم کاش حرفاش اینقده نیشدار نباشه

کاش اینقده اذیتم نکنه

مگه منه بدبخت چه هیزم تری بهش فروختم ....

توخیابونا ول چرخیدیم

بهم میگه تاحالا از خودت سوال کردی چرا من هیچ وقت بااحساسات باهات برخورد نکردم

چرا هیچ وقت بهت نگفتم دوستت دارم ؟؟؟

اینا مگه سوال کردن داره خدا ؟؟؟

مگه خریتم سوال کردن داره

مگه زدن خودم به اون راه سوال کردن داره

نمیدونم چرا این اشکا نمیذارن چشمام خوب ببینه

میدونم دیگه اخراشه تموم میشه  اما خیلی دیر شده خدا خیلی دیر یادت افتاد بسشه زجر کشیدن این دختر

شده نوش دارو بعد مرگ سهراب رفتنش

اصلا نبوده ک بخواد بره

این منه خر بودم که همش تظاهر به بودنش کردم تظاهر به این که دوستم داره

چقدر از خودم متنفرم چه بد ک به این راحتی وا دادم

تن دادم ....احساساتمو چی کارش کنم ؟؟؟؟

تا اخر عمر این خریت یادم میمونه

هزاران بارم برگردم عقب بازم همین راهو میرم

فقط میگم دوستش دارم

باتموم بدی هام .باتموم بی احساسی هام .باتموم کمبود هام .باتموم کسری هام تنها مردیه ک باتموم وجود خواستمش

برای بودنش وبرای داشتنش خیلی کارا کردم وخیلی کارا رو نکردم

نیش وکنایه هاش .حرفای بودارش ازارم میده داغونم میکنه

 

عاشق این چشمام که موقع گریه هیچ فرقی نمیکنه چه خوب وگرنه ابروم میرفت

قراره مث پارسال بریم مشهد

من میگم مامان معصوم وبابا محمد وعمه ساغرم ببریم حداقل این ده روز حوصلمون سر نره مامان قبول نمیکنه

الانم که بهش میگم من نمیام

میگه بیا تو عروس بشو ما خودمون تکلیف خودمونو میدونیم

تو زندگی همه اضافی ام ....

تو خونه خودمون اضافی ام

اونوقت از تو میخوام اوس کریم تو زندگی عشقم اضافی نباشم

میدونم خانوادم  صلاحمو میخوان اما خوب این دله بیچاره من چه غلطی کرده اشتباهی دل بسته

اشتباهی تا حالا منتظر مونده ....اشتباه کرده

به جای استغفار وطلب بخشش دارم چی کار میکنم خداجووونی

بیخیال

مواظب عشقم باش

 

 

[ یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 13:19 ] [ مریم ] [ ]

4/11

سلام همدم تنهایی هام اوضاع اون بالا چطوره؟؟؟

من ک داغونم ...بااین ک میخوام بگم هنوز امیدی هست ناامیدم

تواین مدت کلی چیز میز نوشتم از خودم از سیدحسین از کشفیات جدیدم ازرابطمون از این ک مطمئن شدم دوست داشتنش از اون نوع دوست داشتنی نیست ک من میخوام

اما خوب هم بلاگفا یه مدت خراب بود هم گوشی من ریست شد همه حرفام پاک شد....

امتحانات این ترمم بدنشد

 بیست سالگیمم گذشت باید جدی به ایندم فک کنم به زندگیم به خودم به نبودن کسی ک شش ساله امید به همیشه بودنش داشتم اوووووف خدا این بغض لعنتی داره دیوونم میکنه ....

خستم .به تمام معنا کم اوردم ....

بیست وششم مرداد عروسیه مهدیه یاهمون شایسته ی خودمونه ...

عیدفطرم عروسیه هانیه اس ...خوشبخت باشن

چه خیالای باطلی داشتم من ...چه خوب خودمو گول میزدم ....

الان فقط من موندمو ویه کوله بار گناه یه کوله بار عذاب وجدان شیرین چرا تقدیرم این شد؟؟؟؟

هی خدا جونی حکمتتو شکر

اوضاع شرکتم بدنیست ازاون حالت بیکاری دراومدیم حالا اونقده کارداریم ک وقت نمیکنیم کارا رو تحویل بدیم بازم خداروشکر ....

سرمنه بدبخت کلی شلوغ شده خانم زارع هم درنهایت بدجنسی به سر میبره کاش منم یکم سیاست داشتم یکم دورو بودم ...

وای ک اگه داشتم الان اوضاع این نبود دلم پره خداجونی ....

خیلی پره یه دل سیرگریه میخواد من چقدر گفتم تموم شه خدا چقدر گفتم اگه نمیخواد برنگردیم پس چرا تمومش نکردی چرا نزاشتی کمتر بشه این گناها میخواستی چی رو بهم ثابت کنی ؟؟؟

نمیفهمم حکمتت چی بوده تواین پنج شش سال اما دمت گرم خوب حال منو دلمو گرفتی …!؟!

امروز به سیدحسین گفتم دلم برات تنگ شده گفت مگه دلم داری ....

چرااینجوری میکنه اخه خدا بامن واین دله لامصب ک حرف حساب حالیش نیس میگه یه وقت دلت اشتباه نکنه ....

میخواستم بگم خیلی وقته اشتباه رفته خیلی وقته غلطای زیادی میکنه اما نچرخید زبونم ...

وااای خدا چرا ؟؟؟؟باشه اصلا شما بردی اوس کریم میخوام بکشم عقب دیگه تحمل ندارم زود تموم بشه زود خدا اااااا

چه جوری دیگه تو جمع دوستایی باشم ک همیشه حال من وعشقمو میپرسیدن واحوال پرسونه رابطمون بودن .....

چه جوری به همه بگم اون کسی ک به خاطرش کلی به خانوادم وخودم دروغ گفتم نمیخواتم هیچ وقت نخواستتم واین فقط فکر وخیال یه دختر بی احساس بوده ...

این فقط رویا پردازیای یه دختر بوده چه جور به بقیه بگم تموم شد نیست ....نخواستم ...نخواست ک باشه

باشه اوس کریم ببخش ک دلم غلطای زیادی کرد ببخش ک زیادی خواست ببخش چیزی رو خواست اخه ادم گناه کار چش به درخواست چش به دعا چش به التماس وزاری ....

نبایدم حرفامو بشنوی نبایدم بخوای به حرفام گوش کنی ...

باشه اوس کریم اعتراف میکنم ک کم اوردم ....

فقط یه خواهش یه التماس تمومش کن خوب یا بد تمومش کن به نظرم پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه

[ چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴ ] [ 9:5 ] [ مریم ] [ ]

1120

سلام خداجونی

23روز گذشته بدون دیدار عقشم

اووووووووووووووف دلم براش تنگیده چقدر

فردا قراره خانوادگی بریم کویر صادق اباد بافق

خیلیم خوب البته اگه باز یکی بازی درنیاره

جمعه هم من وبابایی ویگانه وعلی اقاشون وبچه های گروهشون رفتیم کویر عالی بود

خیلی خوش گذشت ینی خیلی برایه دقیقش بود

همین ک کنار یگانه بودم کافی بود

اوووووووووووووم خداجووونی ممنون

ولنتاسنم نزدیکه وماهم کادو خریدیم وهو خخخخخخخخ

البته قراره سید حسین ب سلامتی بره قشم

امیدوارم بهش خوش بگذره

دیگه چی اووووووووم اهان بعد وماه رفتیم ده

خیلیم خوش گذشت

مسلم به ملیحه گفته بود برااین من باهات دوست شدم ک

مریم حسودیش بشه  خخخخخخخخ

منو وحسودی ؟؟؟؟؟اونم تانفسی هست خخخخخ

ناصرم باز داره اس میفرسته فک کنم دوس دختر گیرش نیومده

بچه های جمعه خیلی باحال بودن یکیشون اسمش حسن بود بچه خیلی باحالی بود

تهشم معلوم شد بندابادیه ازاونایی ک رنگ بندرابادو ندیدن

یه جواد دلبندم هم داشتیم ک گلوله نمک بود دیگه کاظم درازه خخخ

فرشید مارمولک خخخخ بادوست ماهواره ایش اسمشو نمیدونم

محمد مظلوم واین میرجعفریه یه چیز بلف بود خخخخخدیگه اهان حامد زشتوک خخخخ

اقای بانکیم بود خخخخ

من ویگی واقاشون وبابامون  عالی بود خدابازم قسمتمون کن  پیلیز خخخخخخ

 

 

[ دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 12:26 ] [ مریم ] [ ]

112

سلام خداجونی ....

 

واااااااااااااااااای چیز بد خخخخخخخخ

پنج شنبه دایی علی زنگ زد خونه

بابا گفت جواب نده گوش نکردم ج دادم

اخه فک کردم میخواد بگه بابات فردا بیاد شرکت

منم میگم رفته ده وخلاص

اولش همینو گفت وقتی فهمیدنیستن ناامید شد

ولی گفت صبح میاد دنبالم چون خانم زارع میاد وازاین حرفا

خلاصه صبح اونا رفتن ده منم شرکت

ظهرسیدحسین گفت کجایی واینا

بیام دنبالت واینا خخخ

بعدم فهمید خونه هیچ کی نی اومد خونه ما

حالا بماند چقدر کثیف بود واینا خخخخخ

رفتیم بالا وفوتبال استقلال پرسپولیس که مث همیشه مساوی کرد

بعدشم باهم بودن

کلی استرس داشتم

وااااااااااااااای مامان اینا 6ونیم اومدن

بد نبود

از جمعه تاحالا ازش خبری ندارم دلم براش تنگ شده

خدایاااااااااااااااااااااااا دوستش ارم

مواظبش باش

 



 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 13:51 ] [ مریم ] [ ]

1022

سلام خدای مهربونم

خوبی؟؟؟

ازتواینترنت برا سیدحسین ادکلن خریدم

هشتمم تولدش بود

شب قبلش هماهنگ کردم ببینمش بهشم تبریک نگفتم مثلا یادم نبود

خخخخخخخخخخخخخخAvazak.ir46 شکلک های یاهو (2)Avazak.ir151 شکلک های یاهو (4)

بجنسم ها

روزقبلش کادو اومده بود شرکت داییم پولشو داده بودAvazak.ir5 شکلک های یاهو (1)

خلاصه رفتم امام علی باچه مکافاتی قبلشم رفتم بانک

کارت عابرمو گرفتم

بادوستش اومده بود چکمه هام توحلقش Avazak.ir60 شکلک های یاهو (2)

راستی اون روز ک بایگان رفتم خرید چکمه خریدم120تومن داره توحلقم درمیادAvazak.ir101 شکلک های یاهو (3)

هی میگفت تولدمه هیچکیم یادش نی منم غش کرده بودم اون پشت

رفتیم خونه دوستش یکم سربه سرش گذاشتم

خیلی مهربون بود

روز فوق العاده ای داشتیم

درکنارهم وباهم بودندمونو دوس دارم

اما به خاطر عذاب وجدان بعدش نمیتونم خودمو قانع کنم

باهاش کنار بیام هرچند تااون مرحله پیشرفت همه چیو تموم میکنه ولی خوب

Avazak.ir119 شکلک های یاهو (3)

نیدونم والا

بعدش میخواستم برم کتابخونه گفتم توراه پیادم کنه گفت غلط بکنه بذاره خودم برم

وبردم دمش شولیAvazak.ir97 شکلک های یاهو (3)

منتظرم موند کتاب گرفتم وبعدشم میخواست برسونتم خونه ک بابا سرخیابون بود

بردم محراب به بابا زنگیدم گفت میاد دنبالم

کادوشو بهش دادم کلی ذوق کرده بودAvazak.ir86 شکلک های یاهو (3)Avazak.ir87 شکلک های یاهو (3)

بوسیدم وازهم خداحافظی کردیم

باباهم اومد دنبالم

رفتیم خونه خوب بود

****************************

چند شب پیش اخرشب 11بود دوسه بارزنگ زد

منم بهش اس دادم توکاروزندگی نداری؟؟؟؟؟؟

منظوری نداشتم

اما کلی بهش برخورد ه بود...

حالا بیاحوضشو پرکن

وااااااااااااای نمیدونی خداچقدر رفتیم منت کشیAvazak.ir102 شکلک های یاهو (3)

خلاصه تا پریروز اقا رضایت دادن بعد یه هفته از سرتقصیرات ماگذشتن

میگه توقشنگ وقتی من باذوق بهت پیام دادم ضدحال زدی

ای مریم به فدای ذوقت نفسم

ساعت11شبم وقت ذوق کردنه اخهAvazak.ir113 شکلک های یاهو (3)

نفسم عاشقتم شرمندتم

شمابه بزرگی خودتون ببخشید

پسرعموشم دیرروز برای کار اومد شرکت نمیدونم

حالا مشغول به کاره یانه

بیخیال....

بچه بود Avazak.ir108 شکلک های یاهو (3)

دایی این ماه بهم حقوق نداد چون250کاریابی رو زام کم کرده

حقوقم شده 0

سیدحسینم 200تومن ازم قرض گرفته

....


امتحانامو خراب کردم

امروز اخریشه زبان 10درس امتحانه

من فقط2تاشو خوندم

ریاضی فیزیکم ک دیگه افتضاح

بیخیال


[ یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ] [ 9:11 ] [ مریم ] [ ]

930


سلام خداجوني خوفي؟؟؟؟؟

بايگان رفتيم خريد يكي از دوستاش به اسم سهيلا هم اومد

اما هيچي نخريديم فقط زر زديم

مليح هم همرامون بود وكلي دلشو از عزا دراورد

رفتيم هات چاكلت خورديم

بعدشم از هم جداشديم رفتم يه چكمه خريدم

120تومن داره تو حلقم درمياد

ولي خيلي نازه

بعدم خونه

سيدحسينم خوبه

مامان ميگه امام حسين گفته مريم به حرفاش عمل نكرده

راست ميگه

ديگه شورشو دراوردم

قراربود تمومش كنم اما بدتر شده باسر ميرم پيشش

قبلا يكم مقاومت ميكردم الان ازهيچي خبري نيس

خدايااااااااااااااااااا كمك

دارم ديفونه ميشم

ديشب ميخواستم تمومش كنم

خداياااااااااا يه كاري كن

دوستش دارم

ديفونشم

بدون اون نميتونم

بااونم نميتونم

امشبم يلداس

امتحانا كمك لطفا

مواظب عقشمم باش

باي

[ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ] [ 7:3 ] [ مریم ] [ ]

926

سلام خداجوني

امروز حقوقا رودادن

ميخوايم بايگان بريم خريد بعد از ظهر

خداكنه يه چيز خوب وارزون وقشنگ گيرم بياد برانفس جوني

بخرم

پريشب اس داده

"مبادا گرفته باشي ك شهري را به نماز ايات وا ميدارم"

اخ خدا اين موجودت نفسمه

ديونشم اصلا

ميخوامش ناجور

اوووووووف

گارگاه تمومش د اين دوجلسه اخر پسرا مهربون تر شده بودن

مث پروانه دورمون ميچرخيدن

نقشه كشيم خوب بود ولي اخرش يه ذره بي دقتي رو كردم

وقتي داشتيم ميرفتيم خونه سعيد ابوالحسني برگشت گفت

ماك امروز داريم باماشين دودر ميريم خونه هركي باماس ياعلي

فك كردم موتورشو ميگه

يانهايتش داشتم يه كوپه رو جلو دنشگاه تصور ميكردم

بعد باكمال تعجب ديديم بابچه ها سوار وانت شدن

كلي كپ كردم به خودا

خيلي باحال بود

اصلا يه وعضي

[ سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ ] [ 8:44 ] [ مریم ] [ ]

918


سلام خداجوني خوبي؟؟؟؟؟؟؟

كارگاه عمومي خوبه پسراش باحالن منهاي اون مو قشنگ افاده اي

اه اه اه

ديروز يه سه ساعتي شركتو پيچوندم رفتيم پيش عشقم

خوب بود خوش گذشت

اما خوب همراهي نكردم  اذيتشم نكردم

دوستشم دارم ديونشم هستم

تولدشم نزديكه

ولنتاينم نزديكه

همه چيز نزديكه

بيخيال قراره حقوق جونمو كه دادن بريم بايگان يه چيز براش بخريم

حالا چي بخريم وخودت داني

رفته بيشول هواوي خريده خداااااااااا

عكس هاي محرمش عالي شده بود يادم باشه اپل جونمو كه خريدم بگم حتما برام بلوتوث كنه

خدامن بدون اون ميميرم

هنوزم بوي عطرش تودماغمه ديروز تاحالا

فعلا بايد يه دوسه روزيو بابوي تنش ديوونه شم

خوف فعلا چيز جديد يادم نمياد باجازتون مابريم




[ دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 9:7 ] [ مریم ] [ ]

 

 میدانی درد چیست ؟
نگاهت که رفت …
نه !!!
شاید شانه ای که دیگر وجود ندارد …
نه!!!!
دل شکسته ام …
نه!!!
اعتمادی که دیگر وجود ندارد …
نه!!!!
تنهاییم …
نه!!!!
نمیدانی .
تو نمیدانی که دختر بودن درد است .
دختر که باشی رفتن نگاه ها و دست ها سخت میشود.
دختر که باشی راحتر میشکنی .
دختر که باشی نگاه ها فرق دارند .
حتی اگر به تمام دنیا خوب نگاه کنی باز تمام دنیا میتواند به تو بد نگاه کند….
دختر بودن گاهی واقعا یک درد است …. !

 

 


デコメ heart emoticons, cute, love, pink, redصدا میکنم"تورا" این"جانی" که میگوییデコメ heart emoticons, cute, love, pink, red
デコメ heart emoticons, cute, love, pink, redجانم رامیگیرد…!!

 

Heart.  Deco-mail pictograms ofمیگـטּ : פֿـــــــــــــــــבاHeart.  Deco-mail pictograms of

Heart.  Deco-mail pictograms ofآבمایے رو ڪـﮧ פֿـیلے בوست בاره زیاב امتـפـاטּ میڪنـﮧ !!Heart.  Deco-mail pictograms of

Heart.  Deco-mail pictograms ofاینطور ڪـﮧ مـטּ פـساب ڪرבمHeart.  Deco-mail pictograms of

Heart.  Deco-mail pictograms ofפـس میڪنم פֿــבا " בیوونهـ ے " منـﮧ . . . !!
!

 

ساکار

 

 رفتار عاشقـ انـہ ے زَن را بایـَـد از دلتـَـنگــــیــَش فـَـهمید59.gif


59.gifاز شــُـوقُ بے تابیـــَــش براے دیـ ـدار59.gif

59.gifاز حـِـس کودکانـِـہ اش بـَـراے آغــوش59.gif

59.gifاز خـِـجالـَـتـَـش بـَـ ـراے بوسـِـہ گرفتـَـن59.gif

59.gifزَن بـے دلیل بـَـهانـہ نمیگیرد !!59.gif

59.gifشایـَد بـَهانـِـہ ے نـَـداشتـَن دستانِ گرمے را دارَد کـہ دسـْتانــَش را بگیرد59.gif

 

 

[ چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ ] [ 10:33 ] [ مریم ] [ ]

829

سلام خداجونی خوبی؟

سوسن حالش خوب شده خوب خوب

سه شنبه هفته ژیش دیدمش

ممنون که بهم کمک کردی تا ازش خبر بگیرم

خودش زنگ زده بود من سرکار بودم وکلی به مامان

گله کرده بود

اوووووووووووووووووووووف دلم براش یه ذره شده بود

مدیریت مالی قبول شد بافاطمه جهاد دانشگاهی

سید حسینم خوبه

داشتم الان باهاش صحبت میکردم

خیلی نمک دونی شده بودن

سرماخوردم ناجووووووووووووور

قرارشده جمعه یاشنبه همو ببینیم

دلم براش یه ذره شده

توتاسوعا عاشورایی

دوس عمه ساغر شلوار کردی بهم گیر داده بود باهام دوس بشه

اما دیدم عمه خوشش نمیاد ک اون به من توجه میکنه

همین دیگه ام مونده خیانت کنم

من یدونه تاج سر دارم دیگه اقا بالا سرنمیخوام

والا

[ چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ ] [ 10:21 ] [ مریم ] [ ]

819

                        سلام خداجونی خوفی؟

                      

                       یه روز قبل از عید فطر  عزیز

                     دلمو دیدم شرکتو پیچوندمو      ویه دو

                     ساعتی باهم بودیم اذیتش            نکردم ودخمل

                    خوبی بودم هرچند براخودم       خیلی سخت

                     بود اما میخواستم بشم         اونی ک

                    سید حسین میخواد باهاش

                  همراهی نکردم اما خوب یکم

                     احساسات  به خرج دادم

                   بعدم برگشتم شهرک چراما باید همیشه

                      دعوا بکنیم عایا؟؟؟؟؟؟؟

                   اخرکار سراین که برسونتم یکم دعواشد

                   راستی تو ماشین بازم بنده

                  داشتم نیگاه میکردم اطرافو اقابه تریش

                  قباشون برخوردخیلی زوره ها

                 وقتی بی منظوردارم نیگاه میکنم

                 بگه چرااخه یکی بگه من وقتی تو بغل تو

                میخوابم دیگه صد تا ازتو بهترم باشن

                برام مهم نی چه جوری به این بشر

               بفهمونم اونو میخوام واون برام مهمه واگه

             نیگاه کردنیم بوده بدون منظور بوده

این بیکی نژادم پرو شده هی زارت زارت

 به من پیام میده صالحی ویکی

 دیگه از دخترای کلاسم عروس

 شدن به سلامتی                                      راستی

 یگانه هم دیدم اون هفته باشوفلش

 بدک نیست علی اقاشون رفتیم کافی شاپ

ابشار ویه دوساعتی باهم بودیم خوش گذشت

واز همه دری باهم حرفیدیمدلم براش یه ذره شده بود

 

 

وااااااااااااااااااااای خدایااااااااااااااااااااااااا فاطمه

دلم براش یه ذره شده ونمیتونم ازش یه خبر بگیرم

اخه خیلی دیر شده چی کارکنم خداجوووووووووووونی

 

[ یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ ] [ 13:33 ] [ مریم ] [ ]

722

سلام خداجونم

دوشنبه ارزو بعدازکلاس رفت سرکارمنم بامرضیه شرفی رفتم امام علی وبعدم عقشم اومد

 دنبالم ازشانس بدم گوشی رو صبح توشرکت جاگذاشتم

حدود۱۲ ونیم تا۲باسیدحسین بودم

خدایا بازم کشیده شدیم تومنجلاب قبل

من خیلی اذیتش کردم اماکوتاه نیومد

میگه یه سال اون کوتاه اومده الان من باید کوتاه بیام

خدایاچرابایدباگناه تموم بشه

اماازعذاب وجدان وگناهش که بگذریم

بدون لباس خیلی خواستنی میشه

تازه به موهاشم مدل داده بود

جدیدا خیلی تحریک کننده شده

یاشایدمن پروشدم

ولی به نظرم عالی بود

اخرشم بهش گفتم چون به حرفام اهمیت ندادی وکارخودتو  کردی

تادوسال بهم زنگ نزن

خلاصه کلی بدش اومد وشروع کرد حرف زدن جوش اورده بود ها

حرفاشم حق بود خداییش این دوسال یه ورباتموم بچه بازیام ساخت

این یه سالم که نبودم دیگه واویلاکرد

تهش گفتم دروفه واشتی کردیم

قراره اگه بتونه فرداهم همو ببینیم

من که میگم خدانکنه بتونه اخه یه هفته زوده

بااین که کلی دلم براش تنگ شده اما اگه بعد دوباره نتونم ببینمش کلی به خاطر

زودزود دیدنام اذیت میشم

امارکلاسامم داشت نامرد

مریم به قربونش

اخخخخخخخخخ خداکه من این موجودتو چقدرمیخوام

خدامیشه ازتموم دنیات سیدحسین مال من

پروهم ها

بیخیال فعلا هدفام والاس

شرکتم خوبه اوضاش

بابچه  های دانشگاه مچ شدم

جمعه که کلاس داشتیم باعلی بیکی نژاد خوب جورشدیم

میدادیم برنامه هامونومینوشت نمره شو من ومرضیه میگرفتیم

شنبه هم سرنقشه کشی اومد قراربود فایل برام ایمیل کنه ولی هنوزنکرده

سرنقشه کشی به مرضیه گفت اطلاعاتشو دیروزازلب تاپ گرفتن پسرا

اماپاک کردن همشو

حالا خداداند

شماره منم گرفت ازم

البته به خاطرکار

فردابعدازظهرکلاس بسیارشیرین ودوست داشتنی زبان داریم

 

 

[ دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 7:33 ] [ مریم ] [ ]

×××

 

 



دلم آغوش آن نامحرمی را میخواهد که

شرعی بودنش را فقط من میدانم


لطفا زیاد دوستم نداشته باش

از آخرین باری که دوستم داشتند تا امروز

بسیار سخت گذشتـ...

 

آهای غریبه . . .

در کنارش مینشینی و فقط با چند آیه قرآن محرمش می شوی . . .

و من آشنا با یک دنیا عشق و حسرت به او نامحرمم . .

و دلـم

 

[ پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 15:58 ] [ مریم ] [ ]

711

سلام خداجونی خوبی؟؟؟؟؟

دیروزبرای اولین بارباارزو رفتیم دانشگاه سردرس ومشق بدنبود خوش گذشت

دانشگامون شهرکه نه شاهدیه

ینی کلاسامون شهرک برگزارمیشه

تقریبا۱۰تادختربودیم ۳۰تاپسربدنبود

پسرامون خیلی لوس ومسخره ان تقریبا هم هیچی بارشون نیست

همشونم زشتن البته ۲-۳تااستثناداریم

که هرچیم نازبباشن که نیستن انگشت کوچیکه ی عشقمم نمیشن

استادمونم باحاله جنبش بالاس

دیروزباعقشم اس بازی کردیم

یه عالمه دوستش دارم

اخه نفسمه

عشقمه

عزیزمه

فاطمه کوچولوهم تشنج کرده بیمارستانه

عمه فهیم اینا هم دارن میرن مشهد

بابا بزرگم رفته کربلا

میرزازاده هم رفته کربلا

هاتفم دیگه چت نمیاد به جهنم به درک اصلا به من چه

متیلراهمه چیو فهمید گناه داشت داشت زندگیش نابود میشد

داییی ۳۰۰تومن برادانشگاه بهم پول داده

ای خدا جونم

دلم براسیدحسین جون تنگیده ناجورقراره دوشنبه همو ببینیم

به امید تو

 

[ پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 7:33 ] [ مریم ] [ ]

امروز

کسی که عطر تو را زده بود 

در خیابان از کنار من گذشت

و این یعنی امیده واهی......


چون دنیا بزرگ تر از اونه که بخوای کسی رو که دوست داری ببینی و کوچیک تر از اونیه که کسی رو که

برات مهم نیست رو روزی 10 بار تو خیابون نبینی...


 

 


خدایــــــــــــــــــا ...



به فیل من آلزایمر عنایت فرما !..


تا دیگر یاد "هندوستان" نکند....

 

 

 

خدایا...
 بابت آن روز که سرت داد کشیدم متاسفمـــــــــ!

من عصبانی بودم  
برای انسانی که تو میگفتی ارزشــــَش را ندارد و مــــــــــن پا فشاری می کردم...........

 

 

 

تـــــــــــــو  چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ....


                                از دلـتـنـگـی ام ...

                     گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم ...

                             خـوابــــــــت را بـبـیـنـم ...

                                مـیـــــــــــفـهـمـی ؟!!

                           فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!

 

ایرادی ندارد این شبها که من تورا اه میکشم...


تودر اغوش دیگری نفس عمیق بکش تا دیوانه ترش کنی...!!!
 
 

خـوابم نمیبـرد به همـه چیز فکر کـرده ام بیشتر به تو
و می دانــم که خوابـیو قبل از بسته شدن چشــم هایت
به همه چیز فکــر کرده ای جز من...
مُـــد شدی جديـــداً....

به همــــه ميای
 
 
 

من از تو هیچی نمیخواهم...

فقط...

فقط به آن لعنتی که عاشقانه دوستت دارد بگو...

حلالم کن اگر هنوز شب ها با یاد تو میخوابم

شکـــ نکـــــن !

آیــ●ــنده اے خوـاهــم ساختــــ کــه

گذشتـــه ام جلویش زآنــو بـــزند !

قـــرآر نیستــــ مـــن هـــم دلِ کَسِ دیگـــری را بسوزانـَــم !

برعکـــس کســے را کــه وارد زندگـــیم میشود

آنقـــــدر خــــوشـــبـ ــتـــــ میکنــم کـــه

بـــه هر روزے کـــه جاے " او " نیستــــے

بـــه خودتـــــ لعنتـــــ بفرستــــے! لعنتیـــ  !!!

نامم را پاک کردی ، یادم را چه می کنی؟!

یادم را پاک کنی ، عشقم را چه می کنی؟!...

اصلا همه را پاک کن ...

هر آنچه از من داری...

از من که چیزی کم نمی شود......

 

 
فقط بگو با وجدانت چه می کنی؟!

شاید...؟!نکند آن را هم پاک کرده ای ؟!!!

نـــــــــــــــــــــــــه!! شدنی نیست...!

 

 


نمی توانی آنچه رانداشتی پاک کنی

  

 

 
[ سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 12:34 ] [ مریم ] [ ]

سلام خداجونی خوبی؟

پنج شنبه ای بعدازسرکاررفتیم خونه دایی علی وبعدم خونه خاله

کلی اس ام اس بازی کردیم باسید حسین

حقوق شبانه یزدقبول شده منم گفتم برق روزانه کاشان

خخخخخخخخخخخخخخخخخ

بیخیال مهم نی بهش گفتم دلم خیلی برابغلش تنگ شده اونم گفت همینطور

بهش گفتم بیاد بریم تولد میرزازاده گفت غریبه اس خوشش نمیاد منم نرم

قول برم نرم شنبه باهم بریم بیرون

منم گفتم قول میدم نرم ولی شنبه هم نمیتونم بیام

گفت ازشانس منه

بهش گفتم اگه شانس داشتی من دوس دخترت نبودم

گفت دوس دخترمن هرچقدرم که بدباشه همین که صادقه وبهش

اعتماددارم کافیه

گفت جدی بهم خیلی اعتماد داره

ممنونم ازش

خیلی

ناهید سراین خواستگاره خیلی گیرداده

بیخیال

هاتف قبلا بامتیلرا بوده چند وقتیه متیلرا بهم گیرداده هاتف مال منه پنج شنبه ای بهش فهموندم هاتف نه مال

منه نه مال تو دختره دیفونه ۶ ماهه ازدواج کرده بازم باهاتفه وبه شوفلش خیانت میکنه

اونم هاتفی که اصلا ارزششو نداره

مهم نی

یگانه دیشب عروس شد حالا باکی وکجانمیدونم به خاطر این که بانجمه اینا

اونم به زوررفتیم پشت کوه نتونستم برم

اون ازالهه که نبودم اینم ازیگانه که مث خواهرم بود

توقصدکردی خداتوعروسی عزیزام نباشم نه

مهم نی

گذشته دیگه

کاش زودی کلاسا شروع بشه بتونم برم سیدحسینو ببینم

 

55569040460831073504.jpg
[ شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ ] [ 6:0 ] [ مریم ] [ ]

عشقم

کنارم هستیو اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت میدونی عادت نیست،فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستیو بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقد سرده،میام دستاتو مییگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن باهم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم
توهم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری
توهم از بس منو میخوای،یجورایی خودآزاری
کنارم هستیو انگار همین نزدیکیاس درمون
مگه موهاتو واکردی که موجش اومده اینجا
 
[ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 6:33 ] [ مریم ] [ ]

628

سلام خداجونم خوبی؟

من خوبم ینی بدنیستم

دلم براسیدحسین تنگیده ناجور

پریروز رفتیم دانشگاه باباباومامان البته تا دم نگهبانیش

دیروزم شیرینی اوردم  میرزازاده اومده میگه ازکجافهمیدین تولدمنه

دیفونه خودشیفته

کلی مسخره بازی دراوردیم امشب مهریز تویه باغ مهمونی داره دعوتمون کرد

خدابه دادمون برسه

یه خواستگارمحشرپیداکردم   کارگاه داره ۴۰۵باخونه

اما من دلم ینی گلوم پیش یکی گیره

یکی بیاد بفهمه اینو

[ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 5:59 ] [ مریم ] [ ]

625

سلام خداجوني ديروز رفتم مدرسه تا پروندمو بگيرم ارزو هم مهندسي برق پيام

قبول شده مهديه هم رباتيك سيرجان يگانه هم اطلاعات زارچ بقيه هم يادم نيس

 چندروزيه فهميدم حال فاطمه بده وتو كماس خدايا بهش كمك كن اخه چرااينجوري شده

 چرا فاطمه اخه اون كه عالي بود خوب بود بهترازهمه ي مابود پاك ترازهمه خدايا صدامو داري.......

 هان چرابايد گلچين كني خوباتو بذاريكمم خوب هات بمونن جهان همينجوري به گند كشيده شده اس

 دلم واسه سيد حسين تنگيده امروز بهش ميزنگم بابا اينا امروزر بايد برن ثبت نام پامم خوب شده خداروشكر

[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 8:57 ] [ مریم ] [ ]

سلام خداجونی خوبی؟

چندوقت پیش که دایی برا جلسه رفته بود تهران

یه زنه زنگ زده بود شرکت وگفته بود زن مهندسه وازمهندس خبرمیخواست

اتفاقا دیروزم زنگید من جواب دادم

یه چیزسلیطه ونکره ای بود که نگو

گفت هرچی بامهندس تماس میگیرم ج نمیده بهش وصلم کنید

گفتم شما؟

گفت خواهرشون هستم

بگم یه لحظه هنگیدم دروغ نگفتم

گفتم مطمئنید شما خواهرشونید گفت ینی چی خانوم؟

گفتم ولی من فکرنمیکنم شماخواهرشون باشید

گفت من خواهرشونم خانم منم گفتم من دخترخواهرشونم نمیشناسم شمارو؟

گفت فامیلیتون  گفتم به شما ربطی نداره

خلاصه بعد نیم ماین زنگید وگفت خواهر مهندس یزدیه

وبهش بگم بهش بزنگه من

ولی من ته وتوی اینو درمیارم دراخر

[ چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 8:59 ] [ مریم ] [ ]

خسته است تنم....!


دلم یک آغوش گرم می خواهد ...


آغوشی که نه غصبی،نه همگانی، ونه حرام باشد! 


دلم یک تکیه گاه مردانه می خواهد...


تنی که نه هرزه،نه مشترک،نه عابری باشد...!


دلم یک آغوش امن میخواهد.
..

 

چه کلمه ی مظلومی است
" قسمت"
تمام " نامردی " ها را به عهده می گیرد.........
 

 

خاطراتت را سوزاندم،

اما بوی خوش هیزمش بیقرارمم کرد،

دوباره دلتنگت شدم...

 

 

دلم تنگ روزهایی شده

                                  که کسی را دوست نداشتم

                   چه خوب بود آن بی خیالی ها.....           

   

ایــن روزهــآ هَــر کــی مَنــو میبیــنه میگِــه :

وای خــوش بـه حــآلِت چِقَــدر لاغَــر شُــدی . . .

رَمـــز مُــوفَقیَــتت چــی بــوده؟

مَــن فَقَــط لَبخَنــد میــزَنَم و تــو دِلَــم میگَــم :

بــآزیچـــه شُـــدَن

 

 

این انصافـــــــــــــــــ نیستــــــــــــــــــــ

رفتن آدم ها با خودشان باشـــــــــــــــــد

فرامـــــــــــوش کردنشان با ما..........

 

هــــــــــیســـــــــــــــــ !!!!!!!

ســـــــــــــاکـــــــــــتــــــــــــ

یـــــــــه کـــــــف مــــرتب

بــــــــه افتخارش!!!!!!

چـــــــه با احساســــــــــــــــ

مــــــــــنو گذاشتو رفــــــــــــــتــــــــــ

 

روزگـــــــــــار عجیبـــــــــــــی ســــــت!
مــــــــن بــــــــه تـــــــــــو معـــــــتادم،
تـــــــــــــو مـــــرا ترکـــــــ میکــــــــنی

 

درد یعنی دلم برات تنگ شده
اما هیچ غلطی نمیتونم بکنم...

 

 

 

[ سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 12:8 ] [ مریم ] [ ]

سلام خداجونی خوبی؟

اوووووووووف کلی حرف دارم اول دیروزو بگم مهم تره

دیروز فلنگو بستیمو دررفتیم بایگانه وخواهرش

روزقبلش به مامان وبابا گفتم میریم انجمن اسلامی البته بابای یگانه

دیروزم تا دیدم بابا خوابه وملیحه مامانو برده پایین دررفتم

تازه کیف پولم برنداشته بودم اومدم سوار خط واحد بشم که شارژنداشت

راننده خوبی درحقم کرد گفت پولشو فردا بیار ماهم از خداخواسته سوارشدیم

از میچماق تا انجمن پیاده رفتم خداروشکرباده مین تاخیررسیدم

یگانه هنوز بود باخواهرش اومده بود رفتیم ستاره توراه به سیدحسین زنگیدم

اول گفت معلوم نیس بیاد یانه اما دراخر اومد

الهی مریم به فداش

خلاصه یگانه هم زنگید وقرارشد علی رضا هم بیاد

سیدحسین ساعت ۶و۱۰دقیقه اومد

واااااااااااااااای خدایا یه تیشرت سبز پوشیده بود ویه شلوارجین سرمه ای

خیلی نازوخوردنی شده بودیه کمم ته ریش داشت

دوستش دالم خیلی

رفتیم تویه کوچه یکی از بندرابادی هادیدم اد باید توهمون کوچه بشینهوهمون موقع ازتو خونش دربیاد

همونی که تو محرم بچه هارودعوامیکنه تابشینن اسمشو نمیدونم حالا

اومدیم ازکوچه هابیرون یکی هم ازفامیلای سیدحسین اونو دید

کلا باحال بود

حالا بعد که حرفاش دراومد دیگه از باحالی درمیاد

بیخیال

دیروز خیلی باحال بود ازاول زیرگذرتااخرزیرگذرتوماشین داشتم باعشقم لب بازی میکردم

فکرشو بکن واقعا هیجان انگیزبود ومتنوع

بعدخیلی دلم میخواست هنوز بهش گفتم

-من میخوام

-چی؟

-من لباتو میخوام

رفتیم تویکی ازکوچه پس کوچه های دبیرستان امام حسین

وکلی ازخجالت هم دراومدیم

وبعدم برگشتیم ستاره

فاطمه گم شده بود پیداش کردم ومامانم زنگ زد کلی غرید

بعدم زنگیدم بابایی بیاد دنبالمون وبه سوی خانه

 

بابت دیشب ممنون خداعالی بود ولی پدرپام دراومد

[ سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 9:39 ] [ مریم ] [ ]

 

آپلود عکس

 

[ پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 10:46 ] [ مریم ] [ ]

سلام خداجونی خوبی؟

شنبه بابا محمد ساغررومجبورکردبرن ده

دیروزبابایی رفتم بیمارستان واااااااااای که چقدرشلوغ بودکلی دعواکردیم تابهمون نوبت دادن

دکترمهربون بودقرارشد شنبه عمل کنم

داشتیم ازبیمارستان میومدیم بیرون جلوی صندوق

س----------------------دحسینو دیدم هنگیدم خندید خندیم وردشدم

نمیدونم چرادوباره نگاش نکردم مگه من دنبال همچین چیزی نبودم

تواین سه سال اولین باری بود که توخیابون دیدمش

بهش زنگیدم براسربازیش رفته بوده دکتر

وااااااااااااااااای داره میره سربازی ینی دوسال دوری خدا

کمک دلم ناجوربراش میتنگه

[ دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:43 ] [ مریم ] [ ]

ساغر

سلام خداجونی خوفی

پنج شنبه ای باتوطئه ی  من وساغررفتیم ده وبعدشم باعمه نسرین اینا پارک اردکان پارک خوبی بود

ادماش خوب نبودن ولی

بلاخره به سیدحسین اس دادم وبهش گفتم دلم براش تنگ شده

قرارشد تواین هفته همو ببینیم البته من باید بهش خبر بدم

دیروزم خونه نسرین بودیم بد نبود خوش گذشت

کفشم خریدیم

قراره ساغرامروزبیادیزد خداکنه بتونیم بپیچونیم باهم بریم بیرون

من سیدحسینو ببینم دلم براش خیلی تنگ شده

اصلا خداکنه بابا محمد بذاربمونن یه یه هفته ای رو خونه ی ما

خداجونم مث همیشه کمک

[ شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 8:28 ] [ مریم ] [ ]