پروفایل نویسنده

آرشیو مطالب

کلیه مطالب این وبلاگ

طراح قالب : آی تم



مقدس ترین مریم هم دلش آغوش میخواست...!!!چه برسه به من لعنتی...

میروم برای چند ثانیه هم قدمی، می آیم برای چند ثانیه زندگی با تو!

صدای گوشیم و تصویر محبوبم

_دیر نکنیا سرتخ

_وای خدا چندبار میگی دیر نمیکنم

 

شبها ک با درد گذشت فکرت ک از همیشه درگیرتره، قلبت ک بی نظم زد از همیشه عاشق تری

کنار در می ایستم ،خارج میشوی، خیره میشوی،نکند صدای قلبم را شنیده ای از پشت در،بعد از چند دقیقه ... میروی پشت سرت خیره ب قامت مردم

تو مثله وطن... من مثله شهید ... همه چیزم را در راه تو داده ام....

 

دوباره صدای گوشیم در میاد، شیطنتم گل کرده است

من جان! یک چیزی میگویم دعوایم نکن اما...حالم بهتر است.... خودم جان نمیخواهم بگویم حالم وابسته ب اوست اما.... شانه هایم خسته پایین میافتد....زمزمه میکنم....اما واقعا حالم وابسته ب اوست

خودم جان با من مداراکن میخواهم این عشق اشتتباه و افراطی را متعادل کنم

خودم جان بگذار کم شود از عقده هایم

_  

میخواهم بگویم دست و پا میزنم در عشق در انتظار دیدنت ولی نمیگویم.... خسته شده ام از گفتن آنچه نمیشود گفت ...خسته ام ... من ب بی سامانی باد... من ب سرگردانی ابر میمانم....

میدوم....

راهی که را ک ب مردم میرسد میدوم....

کاش دوستم داشته باشد...

کاش نفهمد ک چقدر دوستش دارم

 

 

نگاهم میکند عصبی ست،ینی چرا دیر کردی،میخندم،اخم میکند...

خاستنی میشود...

ومن تهی  میشوم،خالی!

حال گرفته ام پس میدهد...

 حس عجیبی دارم....

 کاش همیشه باشی...

کاش همیشه طعنه بزنی... کاش....

میرسد ب من،میرسم ب او، بی هوا دستش را میگیرم،نگاهم میکند،نگاهش میکنم....

 دلم چند بار پر و خالی میشود

لبخند میزند....

 پر میکشم ....

 بال میزنم ...

. گم میشوم ....

چه بی منطق ب چشات میشه عادت کرد...

میرویم باهم،دلم غنج میرود از این هم گامی حرف میزنم ...

گوش میدهد...حرف میزند... گوش میدهم؟

 نه جان میدهم

کاش حداقل صدایت در این کوچه میماند ...

 کاش جا میگذاشتی تا باور کنم دنیا هم جهنم زیباییست....

مردمن با من چه میکنی؟

دستم را محمکتر نرمتر فشارمیدهد...

 نگاهم میکند....

 این روزها میگذرد اما من نمیگذرم....نمیگذرم از ثانیه هایی ک نباشی

من هزاران بار در خودم میمیرم چشمانم را میبندم...

میبندم چشمانم را ..... امان از این حافظه .... امان از این خاطره

ب مقصد ک میرسیم ، میمیرم؟ نه میمیرم!

تشییع احساس کار هر لحظه ام میشود.... روب رویم می ایستد

کنار نمیروم،حل میشوم... آرام رد میشوم ...

بوی عطرش را بخاطر میسپارم.... من دیوانه این رایحه تلخم....

کاش اینقدر مرا دیوانه نکنی... اینقدر مرا لیلی نکنی....

دست دراز میکنم، ب آغوشم میکشی؟

 نگاهم میکند ... گستاخ میشوم.... نگاهش میکنم

خودم آمدم انگار تویی در من بود      این یکی بیشتر از دل ب کسی بستن بود

دست  دراز میکند....

 نماز میت میخوانند برای موت قلبم و باز هم آغوشش را برایم میگشاید، من هزاران بار قلبم میکوبد....

هزاران بار میمیرم ....

هزاران بار زنده نمیشوم،من بی تو نیم من هم نمیشوم

فرو میروم در آغوش مردم....

 این جنگ عادلانه نیست من ب تنهایی یک لشکر شکست خورده ام...

دست میاندازد کمرم میشود جایگاه دستانش ...

 ب خودش فشارم میدهد....

اشتیاق در آغوش کشیدن دیوانه ام میکند

خوشبختی کوچکترین لحظه های حضور توست ...

 کاش باور اینکه این از آخرین آغوشهاست برایم اینقدر دشوار نبود،

مرد باتو نمیشود یک عاشقانه آرام داشت

آغوشت دومی ندارد ...

بوسه هایت انار را میترکاند ...

 آغوشت ابر را میباراند ...

تو پاییزی ترینی

یه چیزی هست بنام بغل لامصب دوای هر دردیست ...

امتداد بازوانت میشود انتهای دلدادگی ...

 میشود همان یک تکه جایی ک میشود درش هزاران بار جان داد

میخواهم همینجا بمیرم،بمیرم و دیگر با هیچ دعایی زنده نشوم...

 بمیرم وهیچ ...

تنها بمیرم

محکمتر در آغوشم میگیرمش ،

قلبت خودشو کشت!

بگذار راستش را بگویم شبهایی ک ندارمت....

آغوشت را ندارم ...

 بهشت بازوانت را ندارم....

 کاکتوس هارا بغل میگیرم ....

 بغل میگیرم و تا صبح برایشان از تفاوت آغوش با آغوش میگویم؛ ببین چه دلگیرم ...

اینجا مردی مرا به آغوش میکشد و در هر لحظه تشنه ترم میکند تا سیراب !

اینجا زنی عاشقانه میبارد ،قورت میدهد عشق را ....

کمی فاصله میگیرد،دستانش دورم ،نگاهم می کند، به شالم که در حال افتادن است ،ب موهایم ...

_بِدِشون تو

اخم میکنم

_شنیدی چی گفتم؟

تنها نگاهش میکنم،

آرام شالم را جلو میکشد و موهایم را پشت گوشم میاندازد دلم میخواهد با این قیافه عجیب و با جذبه بغلش کنم و تا دنیا دنیا ببوسمش

نگاهش میکنم موهایم را پشت گوشم  میدهد و صورتش را نزدیک می آورد

دلم میمیرد از خوشی

چشمانم را میبندم نفسش را روی صورتم فوت میکند

_دیوونه

اخم میکنم

میخندد...

 چقدر خنده های مردانه ات را دوست دارم....

 

امان از این حافظه ....

 امان از این خاطره

آرامم مثل کسی ک بخواهد داوطلبانه برای همیشه ناپدید شود ...

یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 13:2 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

سلام خدا جونی  دیروزیه روز عالی رو داشتم  

صبح شرکت بعد نبود ظهرم باباباا هماهنگ شدیم بعد از ظهریش بابچه هابریم بیرون  

رفتیم دنبال ارزو گفت نمیاد ماهم رفتیم باغ مظفر بسته بود بابچه ها رفتیم خیابون طالقانی قبلا ها یه کافی شاپ بود اما هرچی گشتیم پیدانکردیم مجبور شدیم بریم خوان دوحد خوش گذشت کلی بازهرا وجعفری  ودخملش گفتیم  وخندیدیم ومسخره بازی دراوردیم  

بعدشم لفتیم باباجونم خونه مامان گیرداده بود بریم خرید باز لباس پوشیدیم ولفتیم جهاز خرون  اگه به این مامان هیچی نمیگفتی مغازه رو درو میکرد خخخخخ 

کلی اشکم گرفته بود اگه همه اینا رو باذوق بخرم وسیدحسین مال من نباشه چه جوری زندگی کنم  

هرچی میخریدم باخودم میگفتم سیدحسینم خوشش میاد؟؟؟؟ 

خدایا داغون میشم بدون اون  

نذار روزای داغونیمو همه ببینن الان فقط بابا نمیدونه سیدحسینو دوس دارم نذار جلو دوست ودشمن نابود بشم 

همه به ریشم بخندن وبگن اینم نتیجه دوست داشتنش  

نفسمه خدا  

پنجشنبه نهم بهمن 1393 8:13 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

 დ@Я@L ツ: سلام

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۱۵] დ@Я@L ツ: صبح بخیر

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۱۵] დ@Я@L ツ: خوبی؟؟؟

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۲۰] Seyed Hossein: سلام

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۲۰] Seyed Hossein: صبح بخير

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۲۰] Seyed Hossein: خوبم

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۲۰] Seyed Hossein: توخوبي؟؟

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۲۳] დ@Я@L ツ: ممنون چه خبر تانصف شب بیداری تو!؟!

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۲۳] Seyed Hossein: سلامتي

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۲۴] Seyed Hossein: ساعت 1نصف شبه

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۲۴] Seyed Hossein: اصلاکي؟کجا؟

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۲۵] დ@Я@L ツ: 😊😊نمیدونم کی وکجا

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۲۵] დ@Я@L ツ: جدیدا اخرین بازدید واتساپم مثل این ک دروغ میگه

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۲۵] დ@Я@L ツ: یکم از یک اونور تر

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۲۹] Seyed Hossein: نه

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۲۹] Seyed Hossein: خوب يه کم

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۳۰] დ@Я@L ツ: کجایی؟؟؟

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۳۰] Seyed Hossein: بيرون

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۳۰] დ@Я@L ツ: چه خبره بیرون؟؟؟

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۳۱] Seyed Hossein: بچرخم

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۳۲] დ@Я@L ツ: باریکلا چه کارا....تنهایی اونوقت

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۳۲] Seyed Hossein: باخانم بچه ها

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۳۳] Seyed Hossein: سلام ميرسونن

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۳۳] დ@Я@L ツ: شما کی ازدواج کردین ک بچه دارم شدین

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۳۴] Seyed Hossein: حالاديگه

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۳۴] დ@Я@L ツ: حالا دیگه شد جواب بنظرت😠

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۳۵] Seyed Hossein: خوب قبل

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۴۴] დ@Я@L ツ: چه جالب نگفته بودی

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۹:۵۹] Seyed Hossein: خوب بعدا

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۰۴] დ@Я@L ツ: بعدا چی؟؟؟

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۰۷] Seyed Hossein: يعني بعدا

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۰۹] დ@Я@L ツ: Look,you are mine only😔

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۱۵] Seyed Hossein: اقا فارسي بگو

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۱۶] დ@Я@L ツ: 😄😄😄😄

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۱۶] დ@Я@L ツ: بیخیال

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۱۶] დ@Я@L ツ: قبلا قوی تر بودی تو انگلیسی

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۱۶] Seyed Hossein: حالاضعيفم

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۱۷] დ@Я@L ツ: خوب برو تلاش کن عزیزم

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۲۲] დ@Я@L ツ: اینو درجواب خانم بچه دارشدنت گفتم

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۲۶] Seyed Hossein: معنيش کن

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۲۹] დ@Я@L ツ: نوچ نوچ😊😊😊

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۳۱] Seyed Hossein: يعني برم بيشتربگيرم

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۳۱] Seyed Hossein: مرسي

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۳۱] Seyed Hossein: کجايي تو

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۳۱] დ@Я@L ツ: عه لوس 😕

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۳۱] დ@Я@L ツ: شرکت

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۳۲] დ@Я@L ツ: راستی سیدحسین از نهم تا چهاردهم ثبت نامه

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۳۲] Seyed Hossein: جدي

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۳۲] Seyed Hossein: کجا زده.بود

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۳۳] დ@Я@L ツ: توسایت پیام نور

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۳۳] Seyed Hossein: بايدبرم دانشگاه؟

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۳۳] დ@Я@L ツ: نه غیر حضوریه ازطریق سایت

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۳۹] Seyed Hossein: يعني مدرکي نميخوادببرم

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۴۲] დ@Я@L ツ: چرا بابا یه عالمه مدرک میخواد 😄😄😄

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۴۳] დ@Я@L ツ: شناسنامه وکارت ملی وعکس وکارت معافیت ودیپلم ومدرک پیش دانشگاهی و تاییدیه تحصیلی

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۴۹] Seyed Hossein: خوب ايناروبايدببرم يا نه

[۲۰۱۵/۱/۲۷، ۱۰:۵۶] დ@Я@L ツ: اره اینارو ببر کافی نت 

سلوم خداجونی این حرفای امروز منو اقا حسینه  

نمیدونی وقتی اینجوری حرف میزنه چقدر کلافه میشم خدا  

نمیدونی چقدر سعی کردم حرفی نزنم که ناراحتش نکنم وبد نشه  

اما داغون شدم توهمین دوتا خط ازپریروز تا حالا ک داغون بودم دیگه وااویلا شد بااین حرف امروزش  

شاید اون مث همیشه شوخی کرد اما ریختم بهم  

کم مونده بود بغضم بترکه اما مث همیشه ساکت هیچی نگفتم روخودم نیاوردم  

چرا اونی که دوستش دارم نباید دوستم داشته باشه خدا؟؟؟ 

چراباید بخواتم  

هه تف به زندگی ای که توش سیدحسینم نباشه  

محمد قصری کلی چرت وپرت درمورد خانم زارع گفت توواتساپ  

این یاروهم خله 

کلاس  کتیا شروع شده دیروز جلسه دومش بود بااقای بنادکیان میریم 

بیشتر کلاسای دانشگام هم افتاده بعدازظهر  

این ترمم  نونزده واحد گرفتم . 

خداجونی مواظب نفسم باش  

 

سه شنبه هفتم بهمن 1393 13:21 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

حالم بده خدا داغونم 

امشب امروز فک میکردم به نجمه بگم همه چی میشه عالی اما نابود شدم این ک بهم بگه عشقم کسی ک نفسمه نمیخواتم داغونم کرده اونقدر کمرم خم شده ک هیچ وقت راست نمیشه 

بعد پنج سال این همه نزدیکی این همه باهم بودن 

مگه هزاربارنگفتم اگه مال من نیست نزارباهاش باشم صلاحت چیه خدا 

توچیرو میبینی ک ما نمیدونیم 

چه جوری بایکی دیگه باشم وقتی توبغل اون خوابیدم وقتی تموم فکر وذکر وروحم شده سیدحسین خداجونی الان فقط باباس ک نمیدونه سیدحسینو میخوام خاله وننه خانم ومامانم بودن شنفتن ازعاشقق بودنم وکلی مسخرم کردن 

لامصب چرا دلم پیش تویی گیره ک نمیخوایم 

پیش تو ک حروف ابجد میگه نیمه دوستی نیمه دشمنی 

چراتواخه سیدحسین 

چراباید نجمه کاری کنه ک توباطلسم ودعا منو بخوای 

میدونی عشقم باجابه جایی یه عدد گفتم اون حروف ابجد ینی من وتو خوبیم 

یعنی بایه حرف توبامن خوب میشی وبا نبودش نیمه دوستی نیمه دشمنی 

عشقم توواسم زیادی نه؟؟

چی کارکنم کله زندگیم خریته 

تااخرش تلاش میکنم به دستت بیارم شده به هرکاری دست میزنم 

توتنها مردی هستی ک میتونم دوستش داشته باشم نمیتونم به این سادگی ازت دست بکشم 

نشد میرسم ته خط وخلاصش میکنم 

به نظرت خودکشی گناهش از زنا بیشتره؟!!هردوش گناه کبیرس 

به نظرت به خاطر یه بار خودکشی بیشتر عذابم میدن یابه خاطر چندین وچند بار باتوبودن 

عذابم نده سیدحسینم 

چرا نمیخوایم؟؟!

اونقدر ازنظرت کمم؟؟؟

چراباید توروبخوام؟؟؟

چرا نذاشتی تواون یه سال تموم بشه همه چی شاید الان یادم رفته بود تورو 

شایدد الان دیگه....

حتی فک کردنشم مزخرفه چه برسه به گفتم ونوشتن ازش 

الان میفهمن چرا ازم میپرسیدی خواستگار داری یا نه 

معنی عشق وشکست عشقی ینی چی…

الان میفهمم وقتی میگفتی اگه من دوماد بشم چی کار میکنی 

هزار بار بازبون بی زبونی گفتی نمیخوایم اما من خر نفهمیدم 

شایدم فهمیدم ونخواستم ک باور کنم 

کاش بعد ازاون دعوا توماشینت برنمیگشتی عشقم شاید الان حداقل ازت متنفر بودم 

بااحساسم چی کارکنم سیدحسینم 

چی کارکنم نفس زندگیم 

چرا من وتو ؟؟؟

باتموم وجود تاتهش هستم حتی اگه تهش مرگ باشه تورو نداشته باشم یامیشم یه ربات وادم بی احساس یا به زور عروسم میکنن یاتمومش میکنم نفس کشیدن بدون تورو فقط نمیدونم کدومش راحت تر وبهتره 

میدونی چند روزیه نماز میخوندم وبعد هرنماز واسه بهم رسیدن وخوشبخت شدنمون ایت الکرسی خخخخ خدا چه زود بهم رسوندمون عزیز دل مریم 

تهش چند باراسممو گفتی سیدحسینی 

یادته میگفتی به خاطر سیدحسین گفتن تو اسمو عوض نکردم عشقم من باهمون تعداد انگشت شمار مریم گفتنت چی کارکنم خاطراتت میکشتم خیابونای این شهرلعنتی گوشیم این وبلاگ عشقم میشه بگی چرا نخواستیم ؟؟؟

به خدا گفتم تاوان گناهامونه شاید 

چه بدک تو نمیخوایم اما بازم سعیمو میکنم یاوقتی ک ازت ناامید نشدم 

اینو همیشه یادت بمونه تو تنها مردی هستی ک میتونستم دوستش داشته باشم

سه شنبه هفتم بهمن 1393 13:15 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

میدونی عشق یعنی چی

یعنی اونقدر میخوامش که فقط به خاطر داشتن اون به خدا التماس میکنم

یعنی اونقدر برام عزیزه که به حرفاش گوش میدم حتی اگه انجام دادنش واسم سخت باشه

یعنی اونقدر مهمه  که رفتارام کلی تغییر کرده

یعنی اونقدر عزیزه که به خاطر بودن باهاش به خانوادم دروغ بگم

یعنی اونقدر تکه که همه دوستا واشناهام میدونن یه نفرو تو زندگیم خیلی دوست دارم ومیپرستمش

یعنی اونقدری واسم ارزش داره که دور تموم چیزایی که دوست نداره رو خط بکشم حتی اگه اون چیزا مورد علاقم باشه

یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 13:42 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

سلام خداجونی  

ببخشید که اینقدر پروهم ولی جزتو واینجا جایی وکسی روندارم  

دیروز بعد امتحان باسید حسین رفتیم بیرون چون ماشینش تعمیرگاه بودمن رفتم دنبالش 

امتحان بدک نبود امیدیم نیست 

دلم واسش تنگیده بود ناجور لباس ابی پوشیده بود ابی بهش میاد 

یکم تو خیابونا ول  چرخیدیم بعدشم رفتیم خونه یکی از دوستاش 

ازاون خونه قدیمیا ک سقفش طاقیه  

مجردی زندگی کردنم عالمی داره ها واسه خودش  

یکم قلیون کشیدیم  و خخخخخ داستان ادامه دارد  

دوست دارم این تشدید شدن ضربان قلبم  

این بودن باکسی ک خیلی دوستش دارم  

میدونم باهاش کنار نمیام وهمیشه یه حسی مانع میشه منم مث ماه تولدم هات باشم  

اما همین ک اون هست کافیه  

بودنشو دوس دارم  

دوس ندارم وقتایی ک پیششم تموم بشه حتی اگه ساعت ها هیچی نگیم و کنارهم بشینیم  

همین که هست همین وجودش واسه ارامش داشتنم کافیه  

همین که فقط اون میتونه ارومم کنه بسمه 

بی نهایت میخوامش ودوستش دارم  

ازاین که جلوش بی احساسم متاسفم نمیدونم این نیروی لعنتی چیه که همیشه نمیذاری اونی باشم که باید باشم  

توماشین درمورد عشق وعاشقی حرف زدیم خیلی حرفا داشتم واسه گفتن اما نگفتم ومث همیشه ساکت نشستم وتماشاچی بودم   

بهش درمورد اینجا گفتم ادرس وبو ندادم ولی گفتم اینجا هست که خاطراتمون توشه هیچی نپرسید کنجکاوی نکرد کجا وچی منم هیچی نگفتم

چرامن اینجوریم جلو سیدحسین ساکت واروم وبی حرف  

سیدحسین گفت بیا قراربزاریم دیگه تودوستیمون این جوررابطه هانباشه  

گفتم باشه وفعلا توافق کردیم  

ینی میشه نباشه  

گناه نباشه ...میشه از بغلش بگذرم  

چه جالب الان ک دارم کم کم کوتاه میام اون نمیخواد  

نمیدونم تهش چیه فعلا توافقات شده باعشقم  

هرچی صلاح توهه اوس کریم  

پنج شنبه عروسیه یگانس اون هفته باارزو رفتیم یه لباس ناز خلیدم  

یه لباس مشکی زرد بالاش دکلته اس ودامنشم از جلو تا سرزانوهامه ازپشم یکم کشیده میشه روزمین  

خیلی نازه دوستش دالم 

رمز عابربانکامم یادم رفته بود دوتایییش رفتم دیروز درست کلدم  

سیدحسین میخواد ماشینشو بفروشه خداجونی نفروشه من پارس دوس دالم اخه  

ودراخر مث همیشه نفس جونیمو میسپرمش به تو خدا مواظبش باش

دوشنبه بیست و دوم دی 1393 12:37 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

حالم خوب نیست اعصابم داغونه بازفردا مهمون داریم خوب چی میشد کله ماه های سال محرم وصفر بود تاازدست این مهمونای مزاحم ک فقط واسم اعصاب خوردکنی وترس از دست دادن سیدحسینو دارن راحت میشیدم 

خدایا دلم یه شونه میخواد که تکیه بدم بهش واشک بریزم

خودم میدونم جوابم چیه 

میدونم چی کار قراره بکنم 

این یکی فرستاده مادر شوهر نجمه اس 

بابا من نخوام ملت به فکرم باشن باید کیو ببینم؟؟؟

سرم درد میکنه دلم یه دل سیرگریه میخواد یه جای دور ازز بشریت ک بتونم راحت جیغ بزنم صدات بزنم ازت گله وشکایت کنم 

انگار موجود اضافیم تواین خونه 

مگه چندسالمه ک اینجوری میکنن 

تا کی میتونم تو روشون وایسم ؟؟؟؟

تاکی طاقت میارم؟؟؟

تاکی میذارن حرف حرف من باشه؟!؟

دخمل عمه فهیم به دنیا اومده اسمشو گذاشتن فاطمه یه دخمل تپلو عین خوده فهیم 

هشتم تولد سیدحسین بود امتحان فیزیک واندیشه هم داشتم فیزیکو خوب دادم 

دوازه بهش زنگیددم ج نداد باخودم گفتم مث همیشه خطش رو سکوته 

بعد امتحان بهش اس دادم اما رو خودم نیاوردم ک تولدشه وباید بهش تبریک بگم.

گفتم چرا جوابمو ندادی میخواستم بیام پیشت گفت الان بیا منم ازخدا خواسته قبول کردم توراه واسش یه دسته گله خوشگل گل رز خریدم زشت بود واسه تولدش دست خالی برم 

همون جوری ک فک میکردم فک میکرد یادم رفته تولدشه چجوری میشه تولد مردمویادم بره 

تولد کسی ک شده تموم زندگیم 

شده نفسام شده دلیل زندگیم.

یکم توخیابونا گشتیم وتوبلوار دانشجو نگه داشت یکم باهام حرف زدیم شوخی کردیم گواهی ناممو باز گرفت وگفت باید شیرینی بدم تابهم پس بده اخرشم یادم رفت ازش بگیرم الانم دستشه 

خداجونم گفتم وقت ندارم ک نریم خونه....بدتر شد توخیابون...خاک به سرم چه کارا ک ما نمیکنیم...مطعنا هیچ کدوممون یادمون نمیره....

مسلم داره کارای سربازیشو جور میکنه بره خدمت مقدس وظیفه فک کن چه بهش بیاد کله کچل 

چه خوب اینجاهست تاحرف بزنم حالم بهتره اعصابم بهتر شد....

ناصر بهم گفت باید ببینمتم باهام کار داره...

گفتم بهش خبر میدم کی ببینمش 

اوضاع شرکت بدنیست کار نیست 

دایی هم اوضاع روحیش خرابه 

 

نجمه دیشب نظر گرفت واسم نمیدونم چقدر میفهمه نخواستمم بفهمم چقدر فهمید اززندگیم از عشقم ازگناهام برام مهم نیس به درک اصلا اگه لحظه به لحظه بودنم باسیدحسینم ببینه یادیده باشه برام مهم نیس....

فردا زود بیاد وبره خدایاا کاری کن خودشون برن به درک حوصله خودمم ندارم چه برسه به این عوضیا 

به مامان میگم نره میگه بدوش 

امتحانا ک فعلا به جز از فیزیک وفیزیک دو افتضاح بود شنبه هم امتحان دارم اینه وضع خوندم

سه شنبه شانزدهم دی 1393 12:8 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

متنفرم از این ک مادرم جلوم درد بکشه ومن نتونم واسش هیچ کاری بکنم

ازاین ک هرروز حالش بدترازدیروز باشه

ازاین ک به خاطر مارنج بکشه

ازاین همه ازار واذیتی ک درحقش میکنیم متنفرم

ازاین ک بابا بهم بگه خیلی مواظبش باشین خونه ی بی مادر سخته

ازاین ک....

ازاین که ملیحه بااین که میبینه حالش اصلا خوش نیس

اون کارخودشه بکنه وبخواد بادوستاش بره ولگردی

ازاین که اینقدر این دختر خودخواه وسرتخه

متنفرم خداازش

ازاین دختری که دریده اس وبدترین کاراشم اشکارا انجام میده

ازاین که مامانو اینقدر اذیت میکنه از داد زدناش متنفرم

از تخس بودناش خودخواه بودناش سلیته بودناش

ازش متنفرم

ازسید حسین خیلی وقته خبرندارم

اعصابشم ندارم اعصاب وحال وحوصله خودمم ندارم

میدونم ازم کفری میشه اما شنبه ای بهش پیام دادم توهایک اومده بود خونده بود وجوابمو نداده بود

چرا نمیفهمه

حالم خوش نی سرم داره میپوکه کلافم واسه داشتنش حتی دیدنش بال بال میزنم

کاش تواین روزای مزخرف کنارم بود کاش میتونست بهم دلداری بده

کاش ارومم میکرد هرچند او حتی اگه کنارم باشی هیچیم که نگه من ارومم

اما این نبودناش وبعد ازاون تازه طلبکاربودناش ازم اذیتم میکنه

عاغا حق باتوهه من بی احساس من بی معرفت تو ک میگی پ چرا تونیستی

یه هفته نگفتی اصلا چرانیستم

چهار روز دیگه هم میاد مینویسه واقعا که

خدایا اینجوری نشه تواین اوضاع واشوب حوصله ناز کشیدن ندارم

حوصله قهرای سیدحسینمو ندارم

چقدر من بدشدم خدا میبینی حتی دیگه حوصله سیدحسینم ندارم

خدایا مامانم حالش خیلی بده

کمک کن حتی فک کردن به نداشتنشم داره دیوونم میکنه

بهم زنگ زده میگه مریمی قرصامو خردم حالم بهتره مامان نگرانم نباش

چرا فک میکنه من بچم

چرا نمیخواد بفهمه بزرگ شدم ومیفهمم بااین که داره ازدرد میمیره واسه این که منو اروم کنه

واسه این ک پشت اون دختره اشغال دربیاد  این حرفو میزنه

اگه قرار بود این قرصای لعنتی اثر کنه ک الان یک ماه حالش این نبود

ازاین اشک های مزاحم متنفرم که جلو دیدمو میگیره

از محدثه متنفرم که باعث وبانی تموم این بدبختیاس کاش میزاشتن فقط مشکلات خودمونو داشته باشیم

به ماچه که شمامیمیرین یازنده میشین چرا وقتی خوشن نمیان سراغ مادر بیچاره ی  من 

چرا هرچی درد وبدختیاشونه میارن واسش 

 

خدایا از اشک های مامان خسته شدم 

ازاین که به خاطر خطاهای بچه هاش اشک بریزه 

تمومش کن خدا کم اوردم 

کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 خسته ام خدا...

ازاین الکی خندینا ازاین زندگی الانم...

خسته ام...

کم اوردم...

میشه یکم هوامو داشته باشی..

فردا امتحان از فیزیک دارم کمکم کن این ترمم هیچی نخوندم

میترسم کمکم کن واحدامو پاس کنم

ازاین که اینقدر بی ارادم متنفرم

بادایی کلاس کتیا ثبت نام کردیم هنوز معلوم نیس کلاسش تشکیل بشه یانه

مواظب عشقم باش

امشب باز به سرم زده بود تمومش کن این دوستی رو

اما دیدم نمیتونم

دیگه تواین همه درد وعذاب نداشتن سیدحسین دیوونم میکنه

همین که سایشم هست واسه منه خر کافیه الان

حالم که بهتر شد میرم سراغش

اگه اون نیومد سراغم

 

چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 21:35 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

بخونید عالیه...طولانیه امامی ارزه...

ایـن روزا مـیـگـذره بـا تـمـوم خـوبـی هـا و بـدی هـاش..

مـیـگـذره بـا هـمـه قـشـنـگـیـو زشـتـی هـاش...

شـبـاشـم مـیـگـذره...

بـاهـمـه ی تـنـهـایـیـاش...بـا هـمـه ی دلـتـنـگـیـاش...

یـه روزی صـدای قـهـقـه خـنـدمـون تـا اسـمـون مـیـرسـیـد... 

یـه روزم صـدای گـریـمـونـو بـا ریـتـم دوش اب حـمـوم تـنـظـیم میـکـردیـم تـا کـسـی صـداشـو نـشـنـوه...

یـه روز خـوشـحـالـشـون کـردیـم...

یـه روز نـاراحـتـمـون کـردن....

یـه روز حـسـرت داشـتـیـم یـه روز ارزو بـه دلـمـون گـذاشـتـن.....

مـیـدونـم مـثـه مـنـم یـه شـبـایـی داشـتـیـد کـه از دسـه خـدا هـم کـاری بـر نـمـیـومـد...

 

شـبـایـی کـه بـغـضـتـون از اسـمـونـم مـیـزد بـالــا...

 

گـذشـت دیـگـه نـگـذشـت؟؟؟؟

 

گـذشـت امـا چـجـوری...

 

هـعـی...

یـه روزی دوسـت داشـتـیـم امـا دوسـمـون نـداشـتـن...

یـه روزی دوسـمـون داشـتـن امـا دلـی نبـود کـه دوسـشـون داشـتـه بـاشـیـم...

یـه روزایـی جـوون شـدیـم امـا تـا شـبـش پـیـر شـدیـم...

 

از دسـه غـصـه هـامـون...

یـه روزایـی یـواشـکـی عـاشـق شـدیـم ...

 

یـواشـکـی دیـدیـمـش...

 

یـواشـکـی دلـمـون بـراش ضـعـف رفـت...

 

امـون از گـریـه هـای یـواشـکـی بـیـادش اونـم از سـر دلتـنـگــی..

یـه شـبـایـی پـر حـرف بـودیـم سـکـوت کـردیـم...

یـه روزایـی وابـسـتـه شـدیـم بـدون ایـنـکـه بـخـوایـم...

یـه روزایـی هـم جـدا شـدیـم بـازم بـدون ایـنـکـه بـخـوایـم...

یـه شـبـایـی اصـن نـگـذشـت امـا مـا ازش گـذشـتـیـم..

 

چـجـوریـش مـهـم نـیس..

یـه شـبـایـی هـم بـد گـذشـت...

 

سـخـت گـذشـت ...

 

بـا درد گـذشــت...

یـه شـبـایـی داد زدیـم امـا جـز دلـمـون هـیـچ کـس صـدامـونـو نـشـنـیـد...

یـه شـبـایـی هـمـه چـی بـود الـا اونـی کـه بـایـد مـیـبـود...

یـه شـبـایـی هـوا عـجـیـب دونـفـره بـود اما هـمـون شـبـا مـا بـودیـمـو تـنـهـایـیمون..

یـه شـبـایـی روی مـاهو سـتـارهـا رو هـم کـم کـردیـم بـا دردامـون...

صـبـح شـد مـاهـو سـتـاره رفـتـن امـا مـا هـنـوز بـیـدار بـودیـم...

یـه روزایـی دلـمـونـو دادیـم یـه شـبـی شـکـسـتـه شـو پـسـمـون دادن...

یـه روزایـی خـاطـره سـاخـتـیـم یـه شـبـایـی رویــا....

یـه شـبـایـی بـیـاد خـاطـره هـامـون خـابـمـون بـرد تـا بـه امـیـد رویـاهـامـون بـیـدار شـیـم...

یـه شـبـایـی خـاطـرهـا بـود امـا نـه امـیـدی بـود نـه رویـایــی...

یـه شـبـایـی بـه یـادش بـالـشـت مـونـو بـغـل کـردیـم بـاهـاش حـرف زدیـم...

 

بـاهـاش رویـا سـاخـتـیـم..مـثـه دیـوونـه هـا..

یـه شـبـایـی هـم هـمـون بـالـشـت بـود کـه اشـکـامـونـو دیـد و پـاک کـرد و دم نـزد...

یـه روزایـی خـنـدیـدیـم امـا بـغـضـمـون گـرفـت ...

یـه شـبـایـی بـغـض کـردیـم امـا خـنـدیـدیـم...

یـه شـبایـی رو بـا یـه اهـنـگـهـای خـاص سـر کـردیـم...

 

هـی گـذاشـتـیـمـشـون رو تــکرار تـا صـبح فـقـط اونـو گـوش مـیـکـردیـم...

یـه روزایـی دلـمـونـو خـوش کـردیـم بـه مـعـجـزه...

 

شـایـد کـسـی دوبـاره بـیـادو هـمـه چـی بـشـه مـثـه روز اول امـا نـشـد کـه نـشـد...

یـه روزایـی حسـودیـمـون شـد بـه یـه کـسـایـی...

 

بـغـض کـردیـم...

یـه شـبـایـی نـداشـتـه هـامـون بـیـشـتـر از داشـتـه هـامـون بــود...

یـه روزایـی یـه چـیـزایـی دیـدیـم کـه از توو داغـونـمـون کـرد..

یـه شـبـایـی نـفـسـمـون بـرید از ایـن هـمـه بـغـض...

یـه شـبـایـی نـفـس کـم اوردیـم...امــا دووم اوردیــم... 

یـه روزایـی فـقـط زنـده بـودیـم ...زنـدگـی نـکـردیـم...

یـه شبـایـی زنـده هـم نـبـودیـم فـقـط بـودیـم...هـمیـن..

یـه روزایـی بـا یـه کـسـی کـل دنـیـا رو حـریـف بـودیـم 

یـه روزایـی هـم بـا کـل دنـیـا یـه نـفـر رو هـم حـریـف نـبـودیـم..

خـیـلـی هـا خـواسـتـن مـا رو بـسـازن امـا خـرابـمـون کـردن...

خـیـلـی هـا خـواسـتـن هـمـدردی کـنـن امـا شـدن خـوده درد واسـه مـا...

یـه روزی ...یـه شـبـی.. دلـمـونـو بـد شـکـسـتن...از هـمـه ی ایـن روزا و شـبـا هـم بـگـذرم امـا..

 

از دلـــــــــــــم نـمـیـگـذرم ...

دوشنبه هفدهم آذر 1393 13:9 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

سلوم خداجونی

خوبی؟

چهارشنبه ای صبح رفتم دنبال مهتاب وارزو ولفتیم دانشگاه

عقلمو دادم دسته دوتا دیوونه هفت ونیم ازجلو خونه ارزو اینا راه افتادیم هشت وپنج دقیقه رسیدیم دانشگاه

ازبس دورخیابونا دورزدیم خخخخخخخخخخ

باسیدحسین هماهنگ شدم قرارشد یازده برم امام علی گفت بریم ده؟جواب دادم باشه

ولی گفتم برم میگم نمیام ونریم

یازده کلاسو پیچونم ورفتم امام علی سیدحسین یازده ونیم اومد دنبالم

ورفتیم خیلی خوب بود رفتیم رشکوئیه جادش عالی بود اولین بار بود

وخیلی حال داد بعد ازمدت ها گفتیم وکلی خندیدم

وبرای اولین بار یه عکس دوتایی گرفتیم

دوست داشتم تموم نشه کیه ک دلش بخواد روز به این خوبی باکسی ک ارزوی داشتنشو داره والان کنارشه تموم بشه

هرروز بیشتر ازدیروز میخوامش

ازبهمنم ک ایشالا تودانشگاه ماهستن وخیلیم خوب میشه

خخخخخخخخخخخخ

دیگه باید سنگین رنگین باشم ازالانم خط ونشون کشیدن عاغا

ای مریم به فدات نفسی

تودانشگاه روح الله تولاین یام داده بود کجایی ارزو گوشیمو برداشته بود وجواب داده بود

چرت نوشته بود توراه برگشت دیدم پیام داده اون منو دوس داره منم جوابشو دادم ببخشید گوشیم دست دوستم بوده

سیدحسینم دید وجوش اورد

دوست داشتم دوتاییشونو خفه کنم

دوست نداتشم هیچی روزمو خراب کنه روزی که سیدحسین این قدر مهربون ودوس داشتنیه روزی ک بهترین روز شده بعد مدت ها

وقتی اخم میکنه وبداخلاق میشه اونم ازدست من دوس دارم بمیرم دوس دارم سربه تنم نباشه

گفت بگم چرت نگه وبلاکش کنم منم ک جزچشم گفتن درمقابل اون جوابی ندارم

دوس ندارم هیچی ناراحتش کنه

بلاکش کردم

مهربون شد

اخلاقش برگشت اخماش باز شد ومن باز حاضربودم واسش جون بدم

چقدرخوبه ک خوبه چقدر این جوری بودنشو دوس دارم

ارامشی ک کنار اون دارم هیج جای دنیا وکنار هیچکی ندارم

کاش مال من بشه

تازه یه حرفیم زدم خدا نمیدونم چی گفت درمورد ازدواج کردنم واینا

گفتم من عروس نمیشم گفت ینی میخوای مجرد بمونی گفتم اره دیگه یازن تو میشم یامجرد میمونم

بماند بعدش چقدر خجالت کشیدم خاک تومخم همش تقصیر این زهراس هی میگه منم ازدهنم میپره دیگه

ولی نمیتونم به نداشتنش فک کنم اصلا مگه میشه به قول خودش بعد پنج سال وخورده ای به کسی فک کنم یا کسی بخواد جاشو برام بگیره

خدایا نذار بدتموم بشه

چاکرتیم اوس کریم

مواظب عشق ماهم باش

جمعه سی ام آبان 1393 12:48 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

سلوم خداجونی 

چهارشنبه قبل از تاسوعا عاشورا رفتم سیدحسینو دیدم  

دلم واسه نفسم تنگ شده بود به شدت  

قراره چهارشنبه این هفته هم ببینمش  

عیدیمم داد دمش گرم  

خدایا نذار مال یکی دیگه بشه دق میکنم من 

کاش اینقدر بهش نزدیک نشده بودم ک حتی فکر نداشتنشم دیوونم کنه 

روح الله اومده بود تولاین سرکارم گذاشته بود باورم نمیشد اون باشه خخخخخخ 

البته بگم اجازه لاین وصل کردنو از عاغامون گرفتیم  

اوضاع کاری وکلاسامم خوبه  

ارزو هم اوضاش بهتره  

هفته قبل با ارزو کارگاه بودیم امید میرجانی واحسان حیدری هم بودن  

امید از اون هفته تاحالا هی میاد سلام میده وچرت وپرت میگه ارزو حلقه  

دستش کرده بود ک دست ازسرش برداره  وامیدم بیخیالش شده 

عمه هم شماره بشیرو گرفت ازم  ولی جوابشو نداده 

عمه محبوبم فارغ شدن واسم پسرشونو گذاشتن محمد حسین الانم زردی داره بیمارستانه 

مواظب عشقم باش خدایا  

فعلا

یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 12:45 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

بدم خیلی بد

پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 11:8 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

اوضاع کاریم خوب شده....

شرکت یکم فرق کرده....

مدیرتولید دارشدیم ک فعلا کارش خوبه...

کارامو قراره بکنم وکمتر سربه هواباشم....

اماامروزم مث همیشه اززیر خیلی کارا در رفتم...

نمیتونم کارایی رو ک دوس ندارم انجام بدم 

خوب چی کارکنم....کشش ندارم نسبت بهشون....

کمتر سراغ سیدحسین میرم...

نمیدونم چم شده...میدونم از دستم کفری میشه...

میدونم ناراحت میشه...

اما نمیتونم ک برم...

نمیدونم چرااینجوری شدم بیخیال شدم نسبت به همه چی...

الان ک اومده الان ک هست نمیتونم باهاش باشم بحرفم....

کم اوردم...

روزمرگی هام دیوونم کرده...

اونم ک...

دوستش دارم نمیدونم دوستم داره یانه...

اما میدونم هرروز بیشتر ازدیروز دوستش دارم....

میدونم ک هرشب توخیالم توبغل اون میخوابم 

چون فقط اغوش اون بهم ارامش میده...

تواین اوضاع بدروحیم فقط اونو کم دارم ولی نمیفهمم چرانمیرم پیشش نمیرم ک باهاش باشم نمیرم ک کنارم باشه 

هیچ وقت نخواستم توغم هام شریک باشه مشکلم همینه نخواستمم توغماش باشم

خودخواهیه ک فقط شادی هاروباهاش بخوام؟؟؟

دوستش دارم...

کاش بخواتم....

کاش این روزای نداشتنش تموم بشه....

دلیل تموم اخلاقام نداشتنشه....وابسته شدن بیش ازحد بهش....ازدست دادنش.... 

دوستش دارم....

خدایاااااااااااا 

دوستش دارم 

مسکنی می خواهم

مثل آغوش تو

سرم را در آغوش بگیر

این درد لعنتی 

امانم را بریده است

هیچ آرام بخشی

اثر نمی کند

تو دوای تمام دردهایم شده ای......

 

 

 

 

تجــسم ڪטּ ڪنارتــــ باشـــב

شبــــــ ، قبـــل از خوابـــــــ

نگاهـــش ڪنــﮯ تــا مطمئـטּ شــوﮮ ڪﮧ هستـــــ

ڪﮧ مـﮯ مانــــב

صبح ڪﮧ از خوابــــ بیـבار میـشــوﮮ ، هنـــوزم هستــــــ

خوابــــ نیستـــــ ، حقیقتــــــ בارב بوב نـــش

فــڪرش را بکن

یکشنبه بیستم مهر 1393 8:35 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

خدایا کجای دنیات عدالته 

من ک جام خوبه 

یه نونی هست واسه خوردن 

یه سرپناهی دارم 

یه خانواده ای 

ولی دوروورم ادمای زیادی هستن.......

نمیخوام ابروریزی بشه نمیخوام ابروی بابابزرگی بره ک ابروش از نون شبشم محترم تره 

نمیخوام شکسته شدن کمر پدری روببینم ک دنیامه...

نفسم به نفسش بنده...

زندگیمه....

جونمه...عمرمه....تموم داراییمه 

نمیخوام دل مادری روبشکنم ک همش مواظب بچه هاشه نگرانشونه ک خدایی نکرده تو این جامعه گولشون نزنه کسی وازراه به در نشن 

اما من تموم معادلاتشونو بهم زدم 

دارم ابروی خانواده رو میبرم....

خودم خواستم ک گول بخورم...

ولی هنوزم نمیخوام کمر پدرم بشکنه....

حاضرم بمیرم وخوردشدنشو نبینم به خاطر خطاهای من...

به خاطر دوس داشتن من...

به خاطر منی ک دوستش دارم...

خدایا ازاین قایم موشک بازی خسته شدم...

ازاین گناه ها....ازاین منجلاب 

ازبدبودنم خسته شدم....

تاوان کدوم کاربدم من...

 

 

مادر بزرگ سیدحسین عیدقربانی فوت کرد....

دیدم بازدیدش کمه گفتم شاید خیلی سرش شلوغه نگو....

واسه تولد ملیحه رز خریدم ویه عروسک مجسمه ای....

یه سرم رفتم شرکت 

قراره ازشنبه برم قراره کامل بهم بده حقوقو دایی 

قراره بشم یه مریم سنگی 

حرف نزنم کارکنم 

این ترمیم درس نمیخونم نمیدونم قراره کی عاقل شم 

 

بذاربشم سنگ 

بذار درس بخونم 

خدایا نجمه میگفت بختم بسته شده 

بذاربشه ک اااگه نشه بااین اوضاع خونه به زورم شده عروسم میکنن 

بذاروقتی سیدحسین نمیخواتم بختم بسته باشه بهتر ازسیاه بخت شدنه....

الان بابا رفته یکی روببینه وبپسنده انگار اون میخواد عروس بشه....

اصلا چرااین سری همه به فکر شوهر دادنه منن...

بابا این دل صاب مرده خودش حالش خرابه,داغونه شما جون به لبش نکنین دیگه 

خستم خدا میدونم کفره 

میدونم ناشکریه میدونن همه چی دارم 

اما وقتی سیدحسینتو ندارم هیچی برام قشنگ نیست 

همیشه یه چیزهست ک بخوام داشته باشم 

چراکشیده شدیم تواین منجلاب....

چرا اینقدر پیش رفتیم...

اگه مال من نیست چرا چهار پنج ساله کنارمه 

چراهرچی خواستیم این طناب ببره باز گره خورده وبهم وصل شدیم 

بلاتکلیفم...میخوان نابودم کنن 

بهشون حق میدم نمیدونن این دل لعنتی سال هاس داره به امید داشتن یکی میزنه 

به امید وصال به یکی میتپه 

چه جوری هی میخوان منو....

هردفعه ک میفهمم تاچندروز قشقرقه توخونه 

نمیدونم تاکی دووم میارم 

تاکی میزارن توروشون وایسم 

تاکی میتونم قدعلم کنم 

اما تاتهش هستم....

تاته دوست داشتنو میرم...

تازمانی ک سیدحسین بگه برم 

یاازم خسته بشه...

یابخواد مال یکی دیگه....

نه خدا حاضرم ازم خسته بشه بگه برم ولی هیچ وقت نفهمم مال یکی دیگه شده 

نمیتونم ببینم به چیزی ک چشم دارم مال یکی دیگه بشه....

نذارخوردبشم 

نابودم نکن هیچ وقت اینجوری....

:-\:-\:'(:-\:-\

 

مهتابم تودانشگاه ماس مهندسی پزشکی میخونه 

ازالی وارزو خبرندارم....

بهم کمک کن یه نور امیدی بهم نشون بده 

یه کاری کن تکلیفم مشخص بشه 

بفهمن چند چندم 

کنارم باش خدا


ادامهـ مطلبـ
جمعه هجدهم مهر 1393 5:47 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

ه شب دلنشینی باورم نمیشد به همین زودی به حرفام گوش کنی اوس کریم 

اون هفته طبق سنوات گذشته ازیکشنبه تاپنج شنبه خونه بابابزرگ روضه بود وتقریبا مث هرسال من وسیدحسین تواین روزا قهریم....

نمیدونم چه حکمتیه هرسال ماتوروضه خونی قهریم 

پارچه بالای منبرو من باحرکتای تارزانی ومتصل شدن به لوله ها وصل کردم به نیت سیدحسین....

به نیت داشتنش مال من بودنش 

نمیدونم چرا باید تموم وفکر وذکرم بشه یه پسر غریبه ک ازهراشنایی برامن اشنا تره....

 

چهارشنبه شب وقتی چراغاروخاموش کرده بودن وداشتن نوحه میخوندن....

تودلم گذشت کاش سیدحسین مردمن بود وتواین مراسم هرساله مابود کاش اونم....

دلم هواشوکرده بود دلم پرکشیده بود واسه این ک بدونم حالش خوبه؟؟؟داره چی کارمیکنه؟؟؟

اوضاع واحوالش چه طوره هنوز چراغا خاموش بود گریه نمیکردم فقط دلم هواشو کرده بود هیجده روز کم نیست 

اونم ازسیدحسینی ک....

گوشیم برعکس گذاشته بودم رو میز اشپزخونه مداح داشت اززینب میخوند وصدای هق هق همه بلند شده بود اما من هنوزم اشکی نمیریختم کم میشد گریه کنم احساس کردم صفحه گوشیم روشن خاموش شد تواون اوضاع ک همه جاتاریک بود ازخیرگوشیم نگذشتمو وصفحشو روشن کردم عکسی ک کنار پیغامای واتساپ بود شوکم کرد چند ثانیه بهش خیره بودم باورم نمیشد خداصدای دلمو شنیده باشه عکس سیدحسین بود عکس عشقم,نفسم....باورم نمیشد بعد هیجده روز....

توشک بودم موندم چی بنویسم چی کارکنم پیش قدم شده بود...اومده بود بلاخره اومد 

 

خیلی طول کشید...خیلی سخت بود اماهمین ک اومد تموم اون نبودناوسختی هاش تموم شد یادم رفت....تموم این هیجده روز...

تموم گریه هام...بداخلاقی هام...سختی هاش...غصه خوردنام....نگرانی هام...

تموم شد ودوباره عشقم اومد...نفس زندگیم برگشت 

 

نفهمیدم چطور منی ک خیلی کم پیش میومد گریه کنم خیلی کم پیش میومد اشک بریزم صورتم خیس از اشک بود تاریک بود مداح میخوند همه گریه میکردن ومنم اشک شوق میریختم ازاین ک هنوز مهمم واسه اون پسر غریبه ک یه روز سرم داد کشید وگفت دیگه توکارام دخالت نمیکنه وغریبه اس دیگه....اشک میریختم واسه اون پسر غریبه ای ک یه روز نیشخند میزد به گیردادنام ومیگفت بهم اعتماد نداری...

خوش حال بودم ک اون پسرک نرفته بود تا غریبه بمونه وبازم شد همون غریبه ای ک ازهراشنایی واسه من اشناتره...

ازهرمحرمی واسه من محرم تره 

ازهردوستی برای من عزیزتره...

 

ولی دیگه نخواستم مریم سابق باشم گفتم هرچی تودلم هست میگم دیگه نمیذارن بشه غده چرکین نمیذارم خرفام واحساساتم مخفی بمونه تاتو به خودت اجازه بدی بگی بی احساس 

 

 Seyed Hossein: سلام

Seyed Hossein: خوبي؟

 Mãřãł: سلام

Mãřãł: نه زیاد

 Mãřãł: شماخوبی؟؟؟

 Seyed Hossein: خوبم

 Mãřãł: خداروشکر

Mãřãł: چی شده یادی ازماکردین؟؟

Seyed Hossein: خوب ديگه

Seyed Hossein: توکه يادنکردي

Mãřãł: وایسایم ببینم چقدر واست مهمم 

Seyed Hossein: همونطورکه من براي تومهم بودم

Mãřãł: بودی وهستی....اگه اشتباه ازمن بود تهش تایک هفته درستش میکردم اما توتواین هیجده روز چی کارکردی؟؟

 Seyed Hossein: فقط يه حرف بزنم نبايدتومنو امتحان ميکردي اونم با ابجيت

Mãřãł: من امتحانت نکردم اصلا هم قضیه ملیحه نبود بقیش بود ک....

 Seyed Hossein: کارت زشت بود

 Mãřãł: واقعا؟؟چه جالب...اونوقت کارتوچی؟؟

 Seyed Hossein: کارمن مشکلي نداشت

Mãřãł: نه بابا تواصلا اسطوره ای...همیشه کارات خوب ودرسته...این بقین ک مشکل دارن

 Seyed Hossein: من هرچي باشم تونبايداين کاروميکردي

] Mãřãł: منم کاربدی نکردم وکارم مشکلی نداشت ازنظرخودم

Seyed Hossein: اوکي

  

اما بعد احساس کردم تند رفتم....دوس نداشتم حالا ک اومده پیش قدم شده....برگشته...

ناراحتش کنم...

حرفو عوض کردم 

Mãřãł: این عکست خیلی خوب شده...

] Seyed Hossein: جدي

Mãřãł: اره

Seyed Hossein: مرسي

] Mãřãł: ولی هیچ کدوم خودت نمیشن...

Seyed Hossein : خوب خودمم ديگ

Mãřãł: خودواقعیت

 Seyed Hossein: اهان ازاون لحاظ

Mãřãł: بعد چند وقت اره

 Seyed Hossein: خوب انلايني

 Mãřãł: خوب من برم بخوابم بااجازتون

 Mãřãł: شب خوش

Seyed Hossein: شبت خوش

 

ازاین ک هنوز چک میشم خوشحالم...ازاین ک برخلاف این ک گفت هیچ وقت توکارات دخالت نمیکنم ومیکنه...ازبودنش خوشحالم....کم حرف زدیم تواین مدت ینی من نخواستم ک بیشتربشه بااین ک میدونم من باید ازاین به بعد اداره کنم رابطمونو بهتر کنم....

امادلم هنوز باخودم وسیدحسین صاف نشده...

هنوز کنارنیومدم باید اول باخودم کناربیام بعد....ولی بهش گفتم ک ازبودنش خوشحالم ازاین ک دلم برابودنش تنگ شده بود 

 

امروزم عیدقربانه روز بدی نیست...

شنیدم خانم اشتون وجعفری اخراج شدن ویه اقایی به نام یزدانشناس اومده وشده مدیرتولید 

دایی هم به مامان زنگ زده وگفته مریم میاد یانه فعلا ک روهواس اوضاع مالی      هم خرابه.....

ارزو توبد مخمصه ای گیرکرده خدا خودت بهش کمک کن 

عاشق یکی شده اونوقت یارو بهش میگه جاخواهرمی وپسرخاله همین یارو شده خواستگارش باباش اینا هم بهش گیردادن ک باید زن همین بشی داره دیوونه میشه 

میفهممش من درکش میکنم منم این روزا رو کشیدم بااین تفاوت ک هیچ کدومشون پسرخاله عشقم نبودن 

خدایا نذاربدبخت بشه....اون ک باخداس ونمازاشو میخونه چرابه اون رحم نمیکنی گناه داره ک 

این چه جور صلاحیه ک توبراش درنظر گرفتی اخه...

صدوپنجاه تومن قرض دادم به بهار 

دیگه پولی برام نمونده 

کلاس دیفرانسیل بدنیست ینی بچه هاش خوبن خخخخ 

امیدوارم سیدحسینم بهش خوش بگذره امروزده هست فک کنم سرشم حسابی شلوغه اخه یه بازدید هفت صبح داشته یکیم یک وبیست دقیقه 

هرجااک هست شاد وسلامت باشه 

چقدر حرف داشتم من

 

 

دوشنبه چهاردهم مهر 1393 5:2 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

سلوم خداجونی تواین مدت اتفاقای زیادی افتاده 

سی ام بادایی علی یه دعوای حسابی داشتیم بعد ازیه هفته ک اومده بود شرکت عقده هاشو سرمن خالی کرد منم کوتاه نیومدم وهرچی گفت جوابشو دادم الانم هفت روزیه ک شرکت نرفتم...بهم گفت جم کن برو خونتون به ابوالفضلم گفت توهم برو باهیچ کدومتون کاری ندارم منم گفتم جم کن بریم ابوالفضل واومدیم خونه....خانم قشنگم خبررسیده ک باقیافه های انچنانی میرن شرکت فک کنم مزاحم خلوتشون بودم ک درم کردن...مهم نیس برام....

همچین گلیم تواین یکسال توسرم نریخته داییم 

فقط واسه غریبه ها خوب جلومیره وانگار مادشمن خونیشیم وازصدقه سری داره یه پولی بهمون میده....

دمش گرم...مردم ازکناردایی هاشون بزرگ میشن ماهم توسری خور...

ازهمه جاباید بکشم خدا 

اعصاب دوتایی مون خرد بود سرهم خالی کردیم اونو نمیدونم ولی من نبود سیدحسین داغونم کرده دیگه حتی اون یه وعده غذاییمم بهم نمیچسبه وتقریبا نمیخورم...

خدایا من دارم چی میشم هیچی ازم نمونده هرروزم ک بدتر ازدیروز 

حداقل بذاراطرافیام ازدست اخلاقای گنددم درامان باشن 

چی کارکنم خوب دست خودم نیست 

وقتی اون نباشه....وقتی اون سرد باشه...وقتی عصبانی باشه....میخوام زمین واسمونو بهم بیارم میخوام کن فیکون کنم...

دوستش دارم کاش میفهمید 

کاش اونم دوستم داشت 

امروز عکس پروفایلشو عوض کرده خیلی عکسش ناز شده 

دلم خیلی هواشو کرده 

امیدوارم هرجاک هست شاد باشه 

امیدوارم حالش خوب باشه 

امیدوارم الان ک منه بیشعور توزندگیش نیستم اعصابش اروم باشه 

چندروز پیش تووضعیت واتساپم نوشتم...به سلامتی اونی ک واسه داشتنش دارم گند میزنم به احساسات خیلی ها.....

نمیدونم چی برداشت کرده بود فکرم نمیکردم دیگه پشزی براش اهمیت داشته باشم ک بخواد بیاد وضعیتمو بخونه اومده بود نوشته بود گند نزن به احساسات خیلی ها 

ینی خدااااا تواون لحظه دوست داشتم کنارش بودم وتک تک موهای سرشو دربیارم 

چقدر بی انصافه خدا این بشرت 

چقدر....

ازدستش خیلی عصبی شدم نوشتم بعد ده روز اومدی میگی گند نزنم ممنون 

میخواستم بفهمه ک ده روز نبوده 

ده روزی ک مثه یه سال برامن گذشت 

میخواستم بااین حرفم بفهمه بسه تمومش کنه این دوریو وبرگرده 

میخواستم بفهمه دوستش دارم وبدددون اون دووم نمیارم 

هیچ کسی مث اون نمیشه برام 

اما هیچی نشد هیچی نگف وتاحالا نگفته 

خداروزای نبودش ازارم میده 

این نبودناش دیوونم کرده 

صدباررفتم شروع کنم به نوشتن 

چنگ بزنم برابودنش 

براموندنش 

برای برگشتنش 

اما وقتی فک میکنم میبینم نمیخواتم پشیمون میشم 

وقتی فک میکنم براش اهمیتم ندارم 

وقتی به این فک میکنم دوستم نداره دیوونه میشم 

پشیمون میشم کنار میکشم 

میگم اگه میخواستم میومد دعوام میکرد مث همیشه میگفت حدداقل یه کلمه 

اما این دفعه تموم شده اس 

معلومه نمیخواتم 

این دفعه خودش رفته خودش نخواسته ک باشه 

پس امیدی به برگشتش نیست 

پس نباید منتظرش باشم 

ولی من تواین نبودش دیوونه میشم 

کم اوردم خدا 

دارم خل میشم 

دیگه هیچی برام اهمیت نداره 

وقتی اون نباشه هیچی برام قشنگ نیست 

مهم نیست 

دنیا هم مال من باشه نمیخوام وقتی اون ک میخوامشو ندارم 

خدایا جواب اشکامو کی میده 

جواب این عذاب کشیدنا رو 

نداشتنش دیوونم مییکنه خداااااا 

چرانمیخواتم....

اصلا براچی باید منو بخواد؟؟؟

بیخیال خدا 

بازم صبر میکنم

هنوزم تواین تاریکی نبودنش امیدوارم به تو ک نور امیدمی 

 

تویی ک صلاح کارمو بهتراز هرکسی میدونی 

 

تویی ک بهترینا روبرام میخوای 

تویی ک هوامو داری 

مواظب سیدحسین باش 

امیدوارم حالش خوب باشه 

متاسفم ازاین ک سوهان روحشم 

بخدا نمیخوام اما نمیدونم پرا نمیشه چرا این همه تفاوت بینمونه ک باعث تموم این عذابا میشه 

خدددا میدونم به بهترین نحو تمومش میکنی 

 

دوستت دارم خدا جونم

سه شنبه هشتم مهر 1393 5:21 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

خدایااااااا 

دلم سیدحسین میخواد 

نمیدونم چندروزه نیست 

نمیخوامم روزای نبودنشو بشمردم 

ولی میخوادش 

دلم میخواد برم باهاش بحرفم 

بگم اصلا من غلط کردم من نباید میرفتم 

مث همیشه من بایدبرای بودنت میجنگیدم التماس مییکردم 

چرا نمیرم چرا مث همیشه نمییخوام ک بیاد پیشم چراازتو نمیخوام ک اشتی کنیم 

چرا مث همیشه برابوددنش تلاش نمیکنم حتی یه ذره؟؟؟

خدایا چم شده؟!!

مگه نمیخوامش؟!

چرا مث همیشه من نمیرم جلو هان؟!!

مگه نمیخوامش...اگه بخوامش واقعا ک, حتی اگه اون مقصر باشه ک البته هیچ وقت ازنظر خودش نیست باید برم دنبالش باید مث همیشه بگم توراسس میگی,باید بگم اونی میشم ک تو میخوای,باید بگم ببخش,باید....

خدایا چرااون واسه موندنش نمیاد؟؟؟

ینی واقعا بازم اشتباه ازمن بوده؟؟؟

بازم من راهو اشتباه رفتم؟؟؟

خدایا چرااین موجودت مال من نیست

مگه من چی خواستم ازت؟؟؟

ازسرم زیادیه سیدحسینت؟؟؟

چرانمیشه سیدحسینم ؟؟؟چراهنوزم بعد پنج سال سیدحسینته؟؟؟من عرضشو نداشتم راهشو بلد نبودم یا نه اون نخواسته بشه سیدحسینم؟؟!

نمیدونم چی نمیخوامن بدونم 

الان دلم میخواد یکم فقط یه ذره حتی درحد حال واحوال ازحالش باخبر بشم....

حالش خوبه؟؟؟

حتما خیلی خوشه ک مریمو یادش بره 

اصلا براچی باید مریم نامی یادش بمونه مگه مریم چی داره؟؟چی کار کرده ک دلش به مریم خوش باشه ؟؟فقط یه دختر بی احساسه ازنظر او.. یه ادم بی معرفت...بی وفا

چرااون نمیاد سراغم؟!!مگه اون بااحساس نیس ؟؟؟مگه اون بامعرفت نیس

خدایااااااااا

چرامن بدم؟!!چرا وقتی مال من نیس گذاشتیش جلورام؟؟؟چرااین بازی پنج ساله ادامه داره؟!کی تموم میشه؟!!

مال من نیس؟!!پس ازم بگیرش....بذار ازدست یه دختر بی احسااس دورباشه....

چرااینقدر پیش رفتیم 

چراهیچ چیز بهترازبغل اوارومم نمیکنه؟؟!

چرامن خداااااا

میدونستی سربلند بیرون نمیام خواستی بندازیم بیرون از ادم خوبات دنبال بهانه بودی خدااااا

سیدحسینتو میخوام....

امشب ناجور میخوامش 

دلم ارامش میخواد

دلم واسه غرغراش تنگ شده خدا

دلم واسه دعواهاش 

واسه گیردادناش 

واسه همه چی تنگ شده 

یاکریمو یارب

نمیدونم چی میخوای برازندگیم 

فقط صبرمیکنم 

صبرمیکنم ببینم ته این پنج سالت چی میشه 

ته این سیدحسینت چی میشه…

کاش بود اشکامو میدید واسه نبودنش 

دستای لرزونمو ک وقتی تودستای اونه انگار هیچ غمی ندارمو الان میدید....

خدایا سیدحسینت الان کجاس؟!

چی کارمیکنه؟!!

اونم مث من دلتنگه؟؟؟یااصلا منو داره یادش میره

خدایا حتی اگه مال من نشه هیچ وقت سیدحسینت نذار مریمو یادش بره

حتی شده بدی هامو یادش باشه برام کافیه یادم باشه مریمو یادش نره

ینی قراره یه روز منو یادش بره؟؟؟

تورو خداااااا

خستم....

امشب ناجوره حالم وقتی میرم واتساپ ومیبینم اومده اما نخواسته ک باشه منو نخواسته حتی دعوام نکرده ک بگه کجام چرا نیستم؟؟!یامث همیشه نگفته دارم برات داغون میشم...

چراول وله اس واسه خواستنش تودلم وقتی سیدحسینم نمیشه وسیدحسینته...؟؟؟!!!

حسینت دیوونم کرده خدا؟؟؟نمیدیش به من؟؟؟

میدیش؟؟؟چقدر گریه میخوای براش؟؟!

گفتی چقدر التماس؟؟؟

وچقدر ضجه؟؟؟

تاکجاباید اب بشم؟؟؟

چقدر باید اطرافیام ازدستم بکشن؟؟؟

گفتی بهای داشتنش چیه؟؟؟

هنوز داری فک میکنی بهاش چیه؟؟!

چی؟؟؟

نمیخوای بدیش به من ؟؟؟

صلاحم نیست؟؟!

بهترشو واسم گذاشتی کنار؟؟؟

وعده سرخرمنع؟؟

 

من فقط سیدحسینتو میخوام اگه صلاح هست اگه نه به محمدت قسم به حسینت قسم حسینمو بگیر 

کل جرم اجرمته 

بذارتموم بشه حسینت واسم تا حداقل بعدا ک گفت مریم نمیخوامت پرازگناه نباشم ک تورو ازیادم بره حسینتو بگیر ازم اگه حسینم نیست وحسینته....

بذار حداقل فقط اونو نداشته باشم

میدونی ک گناه کارباشم روم نمیشه بیام سراغت میرم...

بذار تورو داشته باشم

حسینتو ک دریغ میکنی حداقل خودتوازم دریغ نکن....

مواظب حسینم نه حسینت باش...نفسمه

پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 21:18 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

دلم گرفته 

دلم سیدحسینو میخواد 

حتی زورگوبودنشو 

حتی نامرد بودنشو 

 

حتی این اخلاق گندشو 

ولی اون چی؟؟؟

نمیخواتم 

بااین ک اون اشتباه کرده ولی مغروره نمیخواد ک باشه 

بهم میگه میدونم دلیلت چیه 

واسه توجیح کارش بود این حرفش واسه این ک بگه ادم بده ی قصه منم همیشه 

خدایا نذار ک برم دنبالشش...

نذار من برم 

چرااون نمیاد 

چرانمیخواتم اگه تحملشو ندارم اگه قراره تموم بشه اگه قراره مال من نشه نذاربرم جلو 

به جون عزیزترینت نذاربرم بذارالان ازدستش بدم الان ک یکم برام کمرنگ شده...

الان ک یکم دوستش ندارم...

الان ک....

بذارتموم بشه گفت...

 

تقصیر خودمه...!

چون باورت کردم

بهت اعتماد کردم

تمام حرف هایت را در گوشه، گوشه ی قلبم ثبت کردم

تقصیر خودمه!

چون...

دوست داشتم

در آغوشت آرام گرفتم

به خاطر تو تمام اعتقاداتم و زیر پا گذاشتم

تقصیر خودمه...!

تقصیر خودمه که صادقانه دروغ هایت را باور کردم

سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 9:47 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

امروز رفتم پیشش,پیش کسی ک چهارساله رتبه دومو داره تو دوست داشته شدن,,,,,

مث همیشه خوشحال بودم کنارمردی هستم ک قلبم برابااون بودن همیشه دوست داره قفسه سینمو بشکافه....

 خوش تیپ بود لباسش بهش میومد اما وقت نشد بگم ازتیپش خوشم میاد...

. نمیدونستم چی بگم ازکجا شروع کنم....

اما اون گفت وباهرحرفش داغونم کرد شکوندم....

 توراه ماشین عروس دیدم وبهش گفتم گفت تودیگه شوهرمیخوای گفتم اره

 گفت باید برات پیدا کنم....

 چرابهش نگفتم لازم نیست توک هستی...

دوس دارم تو مردم باشی تکیه گام پشت وپناهم... .

گفت اگه من داماد بشم چی کارمیکنی؟!!

لبخند زدم وگفتم برام کارت دعوت بفرس حتما....

 اما تودلم غوغا شد ازفکرنداشتتش ازاین ک کسی ک فک میکنم مال منه بشه

 مال یکی دیگه بشه مرد یکی دیگه به جای من یکی دیگه توبغلش باشه....

اگه اون شب اتفاق بیافته شب مرگ منه مطمعنا...

من تحمل نداشتنشو ندارم...

دوس دارم اگه ماله منم نمیشه مال هیچکی دیگه ام نشه....

واخرین حرفش ضربه اخرو زد...

 گفت توراستی خواستگارم داری؟؟؟!

دلم میخواست بگم چی فک میکنی اون مهمونای لعنتی اون شب ک باعث دعوامون شد

یکیشون بودد وده تا دیگه ک هیچ وقت نخواستم بگم چون همیشه مردم توبودی

 برعکس توک خیلی راحت ازداماد شدنت میگی...

. بغض کردم دوس داشتم بزنمش وکلی گریه کنم اما بایه نفس عمیق فرو دادم بغضیو ک گلومو میسوزوند....

 ته روز خوبمونم شد بدترین خداحافظیمون....

گوشیشو گرفتم...

 نمیدونستم دوس دارم پیامای ملیحه باشه یانه؟؟؟

ولی چیزی فراترازاون دیدم برای اولین بار من قد علم کردم جلوی عشقم....

 برای چت کردناش باادمای مختلف دلیلای مسخره ای داشت ابن مشتری پسرخالمه میشناسمش اون....

 ومن فقط بع خاطر اسم متین توبیخ شدم چون بعش گفتم متین اسم داره واون یارو نیست.....

به خاطر چند دقیقه انلاین بودن....

 به خاطرخیلی چیزای مسخره ی دیگه ...

 میخندید باتموم کارای بدش نیشخند میزد وانگار هیچ اتفاقی نیافتاده

داغ کردم توشهرک بودیم ته بلوار اقاقیا نمیدونم چم شده بود ولی میدونستم

 اگه بمونم ازاون مریم ساده واحمقی ک جلوش ظاهره بیرون میام

ومیشم همون مریم غد وسرکشی ک همه میشناسنش

میدونستم بمونم بدمیشه میدونستم اون دهن لعنتیمو بازکنم دیگه اون مریم مودب وساکت همیشه نمیمونم

 پیاده شدم ورفتم

 فرار کردم از چیزی ک میدیدم

 ازچیزی ک بود

از چیزی ک اتفاق افتاده بود

 نتونستم دیگه اون اشک های لعنتی رو تو قفس چشمام نگه دارم

 زار میزدم واز این ک چهارسال اززندگیمو بازیچش بودم ناراحت

 زارمیزدم وبلند بلند میگفتم ازت متنفرم سیدحسین

 زارمیزدم وبه حماقتم میخندیدم زارمیزدم و.....

بهم میگه توبهم اعتماد نداری میگه چرا رفتی باید میموندم خدا؟؟؟؟؟؟؟؟  

نه عزیزم من بهت اعتماد دارم شکاکم نیستم فقط حسودم بفهم حسووووووووووووووووووووووووووووووود

بایدمیموندم ومیشدم اون مریمی ک هیچ وقت ندیده؟؟؟؟

باید میموندم وغدبازی درمیاوردم

راستی چرارفتم؟؟؟؟؟

 چرایکی نخوابوندم توگوشش جاتموم اون نیشخندای مسخرش

 چرانزدمش به خاطر این چهارسال

چرا نزدمش به خاطر ازدست رفتن خودشو وارزوهام

 *******************************

 930621

بیشتر ازهمیشه انلاین بود

خسته بودم حال وروز خوبی نداشتم

خوابیدم هشت ونیم

نه ونیم پیام داده بود حالا فهمیدم دلیل بهونه گرفتنتو

 مشکلی نداره

 خدایا دلیل بهونه گرفتنم چیه ؟؟؟؟

چرا این موجود این قدر پروهه باتموم کاربدش هنوز طلبکاره میبینی؟؟؟؟

 خداچراداری زجرم میدی تمومش کن خستمه

 تمومش کن به جون عزیزترینت

 تمومش کن این بازی رو

نمیدونم دوس دارم بشم برنده واون چیزی رو به دست بیارم ک تواین چهارسال خواستم

 یابشم بازنده وتموم این چهارسالم به فنا بره

ولی میخوام تموم بشه این بازی لعنتی

 چه برنده چه بازنده

 

هرچی صلاح میدونی عمل کن

پنجشنبه بیستم شهریور 1393 23:0 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

❂✘ →♂مـــن باز مـــــانده قصـــــه ام همــــان یــــکی ک نــــبود→ ❂ ✘
پنجشنبه بیستم شهریور 1393 22:49 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

بابسم الله می ایند

تفاوت ها رامیشود ازهمین اول احساس کرد

دست پاچه ام دلم شور میزند از این مترسک بودن خسته ام

ازاین بازیچه ی دست دیگران بودن

از این بازی بدزمانه

ازنبود تو

دلم تورا میخواهد که باشی که بگویی من هستم خیالت تخت

اما وقتی باید باشی نیستی

مثل من ک وقتی باید حرف بزنم حرفی نیست

گوشی ام را برمیدارم

به عکس پروفایلت زل میزنم

وازاد میکنم اشک هایی را ک درحصار چشمان مشکی ام به دام افتاده اند

ازاین هیاهوی بیرون خسته ام دوست دارم هرچه زودتر این خیمه شب بازی تمام شود

ومنه عروسک نفسی بکشم به راحتی اب خوردن

چراتوکنارم نیستی؟

چرا به جای خانواده ی تو یه غریبه برایم می اید

چرا تومرا برای خودت نمیخواهی

تاکی باید مثله یک جنس توی ویترین باشم وهرکسی برای خریدم بیاید

چرا تو ک مالک تمام وجودم هستی مرانمیخری

حتما توقع ام زیاد است

شاید تو فقط برای لحظات شادزندگیت مرامیخواهی و...

چرافکر میکنم توهم باید نامزد خرید من باشی!!!

چرااین روزها سردی

کم می ایی و میروی

دلت رازده ام؟؟؟؟

من ک به خواسته ی تو بااحساس شده ام

بیشتر هستم

بیشتر میخواهم ک باشم

پس چرا جوابم رایک درمیان میدهی

نکند توهم زنگ خطر راشنیده ای ک کنار کشیدی

به من میگویی دوست داشتنت بابی تفاوتیت نمیخواند

اما توچه داری برای اثبات این دوست داشتن ؟؟؟؟

توبرای من وقت میگذاری ؟؟؟

جوابم رامیدهی؟؟؟

نازم رامیکشی؟؟؟

هوایم راداری؟؟؟

چه توقع بی جایی داری ازمنه بی احساس ک بار تمام این دوست داشتن را به دوش بکشم

اثبات دوست داشتن تو راهم عهده گیرم

توچرا ثابت نمیکنی مرامیخواهی برای خودم ...

نه برای هم اغوشیت

نه برای هوس

 یادت می اید یک بار برای اشتی کردن هم اغوشی خواستی

شرطتت برای بودنت اغوشم بود ارضا کردنه هوست

گفتی برای اثباته دوست داشتنت باید این رابطه باشد یادت هست|؟؟؟؟

هه

من برای اثبات دوس داشتنم تن دادم به هرچه توبگویی

به هرچه توبخواهی

اما توچه؟؟؟

تن دادی به خواسته های من تن دادی به نبودن هوس دردوست داشتنت |؟؟؟؟

نه تو فقط اثبات را ازمن میخواهی

تومردی وقدرت طلب

میخواهی بگویی حرف حرف توست

چه شد من اسیر توشدم؟؟؟؟

اسیر هوس هایمان؟؟؟؟

اسیر خواستنت؟؟؟

بامن چه کردی که اینگونه برای بودنت همه چیز را زیر پا میگذارم ؟؟؟؟

توبرای من چه میدهی|؟؟؟؟

من تنم رادادم

دینم را

اعتماد خانواده ام را

اینده ام را

حالم را

تو چه میدهی ؟؟؟؟

اصلا تومرا میبینی یا برای دیده شدنم باید اثبات کنم ؟؟؟؟

دیگر چه را اثبات کنم هان؟؟؟؟

چیزی برایم نمانده ک بدهم

دیگر چه میخواهی از من

...

..

.

چرانیستی ؟؟؟

چرااینجا نیستی وبه همه ی این ادم ها بگویی

این عروسکی که برایتان خیمه شب بازی میکند ماله من است

چهارسال است ک من تمام دارایی هایش را تصرف کرده ام

جمع کنین این بساط را...

من عروسکم را به کسی نمیدهم

 

چرانمی ایی عروسکت راببری

زجر میکشم وقتی مردی روبه رویم است از زندگی مشترک حرف میزند

ازخواسته هایش ازمن برای بانوی خوب بودن

من تنها بانوی تو هستم

مگر نه؟؟؟

تمام مدت تو مرد من بودی

توطعم لذت را به من چشاندی ،لمسم کردی ...

چگونه می گوید من بانوی او باشم وقتی رد دست های تو روی تمام تنم هست

وقتی سلول هایم برای باتو بودن سمفونی عشق راه می اندازد...

....

...

..

.

بیا وظهور کن

مرد من تویی

 

 

 

سه شنبه هجدهم شهریور 1393 9:1 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

سلام او س کریم

خوبی؟

بازم قراره برامون مهمون بیاد

اوق اون روز تاحالا مامان بودن وننه خانوم حالا عمه هام اضافه شدن بهشون

پدرمو درمیارن همشون

بابا منا نمیخوام عروس بشم برم به کی بگم

سیدحسینتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

شرایط خوبی نیست

اصلانمیخوام توصیفش کنم

گوربابای روزای بد زندگیم

 

پریشب سیدحسین زورگو شده بود مریم به قربونش که زورگویی هاشم دوس دالم

بهش شب بخیر دادم بخوابم

گفت نمیخوابی تامن بگم ده ونیم بهش گفتم میخوام بخوابم تا یک نذاشت

گفت هر پنج دقیقه یه شکلک میفرستی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اینقده غرزدم تا یک  راضی شدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اینقده خوابم میومد که نگو اجازه رو ک صادر کرد فورا چشمامو گذاشتم روهم ولالا

منه مغروره غده که هرکی بهم دستور میده برعکسشو عمل میکنم

نمیدونم چرا دوس دارم فرمایشاته سیدحسینو اجرا کنم

خداییش حتی اگه باباهم میگفت نخواب میخوابیدم

من خوابم ازنونه شبم برام واجب تره

اما عشقم بگه بمیرم میمیرمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خدایا همیشه مواظبش باش

راستی دیشب از شش بازدید نداشت پیامامم تحویل داده نمیشد

خیلی نگران بودم ولی مثه همیشه هیچی نگفتم

بهش پیام دادم ج نداد نمیدونم چی شد خوابم برد

دوازده پاشدم دیدم پیام داده بله توواتساپم پیام بهش تحویل داده شده بود

متی والی هم خوبن باهم خداروشکر

 

خدایا دوستش دارم مواظبش باش

بذاراونجوری بشم که اون میخواد

کمکم کن نذار باز بد بشم

الانو دوس دارم این باهم بودنامون

 

 

 

 

 

یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 9:5 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

سلام خداجون

اوف کلی حرف داشتما یادم رفتتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

هان اون روزیه ک قراربود شبش خواستگار بیاد

شب حالم اصلا خوب نبود دل شوره داشتم رفتم باسیدحسین بحرفم

صداش کردم جواب داد روم نشد حرفی بزنم

ازاون طرفم یاروها باپسرشون اومده بودنتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خلاصه اصلا شرایط خیلی بد بود به سیدحسین گفتم الان مهمون داریم بعدا میحرفم

پس فردا ش بهش تو وات پیام دادم ج نداد

بعدم اخرشب نوشته بود مهمون داریم بعدا میحرفم

خلاصه دعوامون شد ناجور

هرچی بهش پیام میدادم سرد جوابمو کوتاه میداد دوسه باراومدم بنویسم به درک

بای

ولی پاک کردمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اصلا نمیدونست شرایطم اون شب چی بود فقط برمیگرده میگه مهمون داریم بعدا میحرفیم خلاصه اون روز که کاری پیش نرفت

فرداشم زنگ زد نتونستم ج بدم نوشت خدافظ براهمیشه

کلی کل کل کردیم گفت من برات مهم نیستم توجه نمیکنی وازاین حرفاتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تهش نوشتم ببین من نمیتونم ازت دست بکشم یه بار اززندگیت رفتم دیدی ک نشد

میخوام ثابت کنم ک برام مهمی

خداییش نباشه میمیرم

اصلا نمیتونم یه روز تصور کنم اون نباشه تو زندیگم

مگه دست خودشه که بخواد بره

ازهمه چیم گذشتم به خاطر بااو بودن

نمیذارم به همین سادگی تموم بشه

تهش نوشت امروز خداحافظی کردم ببینم چی کارمیکنی

منم نوتم پ یه سر بیا شرکت وخونه ی ما ببین چی کشیدن بدبختا از دست من

خدایی پاچه همه رو میگیرم وقتی سیدحسین باهام سرده

میمیرم وقتی توجهش بهم کمه

خودم باهاش سردم مهم نیستا اما اون حق نداره بامن سرد باشهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دلم واسه بغلش تنگیدهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

البته بغل تنها نه مخلفاتشتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ولی ازاون روز عالی شدیم از صبح تا شب کلی باهم حرف میزنیم وشوخی میکنیم

سیدحسین خیلی مهربون شده

همچنان زورگوهه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

عاشق دستوردادناشم

باخط ملیحه تولاین بهش پیام دادم امیدوارم حذف نکنه

وگرنه کلامون میره توهمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

امتحاناهم بدنبود

عشقم عاشقتم

دلم خیلی براش تنگیده

اواهم کلی بزرگ وخومشل شده

 

 

 

 


ادامهـ مطلبـ
پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 12:14 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

سلام اوس کریم حالم خوب نیست اصلا

دلم یه دل سیر گریه میخواد

سیدحسین گوشیش خاموشه

 از دیروز بعدازظهر تاحالا هم توواتساپ بازدید نداشته

 دل نگرانشم

 دل شوره دارم

انگاردارن تو دلم رخت میشورن

 دارم دیوونه میشم اما فک میکنم گوشیش شارژنداشته خاموش شده

 واتساپشم حتما بستش تموم شده نه

اره همین جوریه امشب برام شبه مزخرفیه مهمون داریم ازاون

 مهمونایی ک من میخوام قلم پاشون بشکنه این سری نمیدونم چی شده

همه ملت سرازیر شدن خونه ما خدا نمیخوام یکی اینو به مامان بفهمونه

 دارم دیوونه میشم

کاش میتونستم به یکی بگم دردمو ای توروحت ملیحه

ک داری بدبختم میکنی یگانه میگه یکم فک کن درموردشون

 همین جوری ردشون نکن اخه چه جوری به یکی فک کنم

 وقتی حسی بهش ندارم

چه جوری وقتی یکی دیگه رو دوس دارم

وقتی تک تک سلول های بدنم اسم یکی دیگه رو فریاد میزنه

 چه جوری اخه یه چیزی میگن همینجوری نیست ک

 میگه سیدحسینو فراموش کن چه جوری مگه اون یه سال تونستم

مگه این وابستگی لعنتی میذاره

 مگه این دله صاب مردم میذاره

مگه میتونم مردی رو فراموش کنم ک باهاش طعم لذتو چشیدم

تو بغل اون ارامش پیدا کردم

 وقتی بااون هستم دوس دارم ثانیه ها وایسن ولحظه رفتنم به هیچ وقت موکول بشه

مگه میشه مردی روفراموش کرد ک کنارم بوده

 همیشه حتی اون یه سالی ک من نامرد نبودم

 مگه میشه یادم بره تموم خوبی هاش

 تموم کنار اومدناش بابچه بازیام

 تموم اون فراموشیاش

 چشم بستناش روخطاهام

اینا ینی چی

 بگم باتموم این کاراش دوستم نداره؟

چه طوری فرااااااااااااااموووووووووووشش کنم ااااااااااااااااااخه؟؟؟؟؟؟؟؟

 چی میگن خدااینا / هان؟؟؟؟

 دارم تواین لجن دست وپا میزنم دارم داغون میشم باید چی کارکنم؟؟؟؟

 خستم نمیکشم خدا از اینهمه گناه

 از این بودنام باسید حسین ک ازتو دورم میکنه

 ازتو ک به خاطر بودنام باسیدحسین ...

 کم اوردم بستمه کی این بازی لعنتی تموم میشه

 **************

 **************

 سیدحسین الان توواتساپ بهم پیام داد

 خداروشکر حالش خوبه ممنون خدا واقعا ممنون ک خوبه

 دوستش دارم بی نهایت

همیشه مواظبش باش

 خواهشا

 گوشیش شارژ تموم کرده

 الهی مریم فدات بشه کلی نگرانش شده بودم

خوشحالم خیلی ک خوبی نفسم

دوشنبه سوم شهریور 1393 13:20 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

کاش می شد خاطرات را فراموش کرد .....

خواب....

سیگار ....

مارتینی ...

قرص .....

هم آغوشی .....

نه ..... نمی شود ...... هیچکدام اولین بوسه ی تو را از یادم محو نمیکند .....

بیچاره خاطرات در به درم !

تو با سيگارت هم عشق بازي مي كني

بيچاره احساس من !!!

 

خسته شدم از بی خوابی .....

 امشب بسترم در هیاهوی جنگی نابرابر درگیر است .....

یک طرف غریزه ای که تو را فریاد میزند .....و یک طرف تویی که نیستی .....

یک طرف نگاه شهوت آلودی که گرمی تنت را میخواهد و یک طرف تویی که نیستی ....

یک طرف قلبی که هیجان هم آغوشی با تو را طلب میکند و یک طرف تویی که .....

 


 بدنت را عریان کن

بگذار پوست برنزه ام گرمی تنت را به جان بکشد ....

 نفسهای داغت را دوست دارم... جریان خونم را سریع میکند...به آتش میکشدم.... نفسهایم را به شماره می اندازد....چشمانم را خمار میکند . . .

دوست دارم تمام انرژی باقی مانده ام را فریاد کنم..... از منشی ات میترسم....

لبهایت را دوست دارم .... طعم بهشت میدهد .... تنگ در آغوش گرفتنت را....

چشمهایم را میبندم.... پلک میگشایم....

بازهم تو نیستی و صورتک غریبه ای که با حسی جهنمی نگاهم میکند....

حالت تهوع میگرم.....

کاش خودت بودی.... خیال و رویا بس نیست؟

شنبه یکم شهریور 1393 8:19 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

سلام اوس کریم

زندگی عالیه

سیدحسین بهتر ازهمیشه

مهربون عالی همه چی تمومه نفسم

شنبه رفتم دیدمش

یه عالمه هم دلتنگش بودم

مثه همیشه رفتیم خونه یکی از دوستاش

تقریبا از دوازده تا دو باهم بودیم

بعدشم من خودم رفتم خونه

عاشق مهربونیاشم کاش من ادم باشم ک اونم اخلاقش همیشه همین طوری باشه

حاضرم ازخیلی چیزا بگذرم تا همیشه اون ارامشی رو ک بااون دارم وداشته باشم

پس فردا جز سی امتحان دالم نصفیشو حفظ نکلدم

خدااخر وعاقبتمونو به خیربگذرون

شنبه ای نماز ظهر وشبمو نخوندم دیروزم نماز صبحمو

اخه باسید حسین بودنم نماز نداره

گناه کردنم باخدابودن ندارهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

از دیروز ظهرم رفتم استعلاجی

 

دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 8:49 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

سلوم خدا
اوضام نسبتا خوبه
سیدحسین مهربونه
باهام خوبه
یه بار باهاش حرفیدم تو این مدت
کلی خوب بود
بیرون از یزده گفت کارمیکنه
دلم خیلی براش تنگیده
بعداز حرفیدن باهاش تازه فهمیدم چقدر دل تنگشم
دلم یه گریه ی حسابی میخواست
دوستش دارم
قرارشد یه وقت بذاره همو ببینیم بحرفیم
بااین که دارم برای اغوشش له له میزنم ولی دلم نمیخواد بازم بریم تو لجن قبلی
بهمون کمک کن
یکشنبه ای بایگانه وملیح رفتیم استخر خوش گذشت
 ناصرم یکی دوبار اومده بود خونمون یه بارشو که دررفتم اون یه بارشم ک با فاطمه وفائزه اومده بودن مسخره بازی ک رفتم جلو در

الان شدیدا دلم سیدحسین میخواد
متین اخلاقش گند شده کلی الی رو اذیت میکنه
هواشونو داشته باش اوس کریم
هردوتاشون گناه دارن
 شرکتم اوضاش خوبه دایی این ماه رو بهم حقوق پایه داد
یه خانوم جدید اوردیم خانوم دره شیری مشکوکن خانوم حس ریاستم دارن
خانوم زارع ک چشم دیدنشو نداره منم حسی بهش ندارم
دلم واسه اوایی تنگیده خیلی نمکی شده فعلا هم ک لفته مشهد

خداجونی مواظب عشقم باش

بهم اراده بده نمازامو بخونم

نذار کاری کنم ک ازم دلخور بشه

طاقت ناراحتیشو ندالم

ممنون ک همیشه هستی

پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 8:33 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

سلام خداجونم خوبی اوس کریم
روزایه خوبی نداشتم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
سیدحسینو باز ناراحت کردم ازم کفریه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

حقم داره من لیاقتشو ندارم من لیاقت نفس کشیدنم ندارم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اصلا براچی زنده ام من هان؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

براچی شدم مامور عذاب عشقم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

براچی همیشه باعثه ناراحتیشم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چرانمیتونم بشم اونی که سیدحسین میخواد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چرانمیتونم نشونش بدم که چقدر دوستش دارم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چرا من ادم نمیشم؟؟؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خدایاااااااااااااااااااااااا خستم از این ک این همه عذابش میدم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ناراحتیش دیوونم میکنم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چراساکت میشینم نگاه میکنم چرا هیچ کاری نمیکنم که بهش بفهمونم

 

دوستش دارم وازاین وضعیت ناراحتم چرانمیتونم ....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چراالان تواین موقعیت ها همیشه ساکتم من به اون زبون درازی چرا زبونم بسته میشه

اونم جایی که باید حرف بزنم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چرانمیتونم واژه های مناسبو پیداکنم

چرا....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

پریروز نوشته بود دارم برات

میدونستم باز یه کاری کردم کفریه حتی حدسم میزدم ازاین همه بی خبری ناراحته

اما به خدا خیلی میخواستم بهش بزنگم

هرروز این محمد بیشعور بود ونمیشد

بهش سلام کردم وحالشو پرسیدم گفت ب  من مربوط نیست

نوشت زیاد پیش اومده

نوشته فراموشش میشه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خدایا تا کی کوتاه بیاد ومن باز بچه بازی کنم

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دیروز کفری شدم وتو وضعیت یاهوم نوشتم دلم یکی رومیخواد که باهاش درد ودل کنم بفهمتت قضاوتم نکنه

بدتر شد جوش اورد

نوشت

-خوب برو پیدا کن

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

-این که کاری نداره

-من موندم دوس داشتن هاتو چه جوری بذارم پا بی تفاویات

-اشکال نداره...

-بعدازچندماه حالایه اس اونم زورکی میدی بعدم دنبال یکی دیگه میگردی

-من حرفی ندارم اگه بامن بودن سختته میرم تاباشه یکی که درکت کنه

-تایکی که بفهمتت

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دلم میخواست دراون لحظه که اینارومیگفت جون میدادم

دلم میخواست میمردم وسیدحسین این حرفارونمیزد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ببین خداچقدرکفریش کرده بودم

ببین چی سرش اوردم

منه احمق منه بیهمه چیز

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

من بیشعور که تو خیلی چیزاغرق شدم

منی که فکرمیکنم همین که شبانه روز بهش فکرمیکنم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

همین که دوتا دخترپسرو باهم میبینم وخودمو واونو تصورمیکنم

همین که واقعا دوستش دارم

همین چند تا پیام هفتگی ودیدارهای ماهیانه ینی این که بهش علاقه دارم

چقدریه ادم یمتونه احمق باشه اخه/

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

باالی حرف زدم وحرفایی که اون بهم گفته بود و بهش گفتم

-کی رو پیداکنم ؟

-اره راس میگی حق باتوهه چه جوری میتونم دوست داشته باشموبی تفاوت باشم نسبت بهت؟

-سیدحسین من دنبال هیچکی نمیگردم

-تومنظورمنو بدبرداشت کردی

-هیچکی نمیتونه درکم کنه شماهم صابون به دلت نزن نمیذار جایی بری

-اینقدربدبودم ک دیگه روم نمیشه مث همیشه بگم ببخش بگم فراموش کن بگم بذارپابچگیم

-نمیدونم چرانمیتونم بشم اونی که تومیخوای امایه چیزوخوب میدونم باتمومبدیام باتموم نبودنام باتموم بچه بازیام دوستت دارم

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

صبحی دیدم اینو واسم گذاشته

دوست داشتن به حرف نیست

به وقتیه که برات میذاره

به ارزشیه که برات قائل میشه

به اعتمادیه که بهت داره

به دلگرمیه که بهت میده

دوست داشتن این نیست که جاخالی هاشو باتو پرکن

اینه که به خاطرتو جاخالی کنه....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 11:17 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانهعکس های عاشقانهعکس های عاشقانه
یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 12:28 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________



  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

 
  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  
  
 u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,
  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

 
  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

 
  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

  u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

 
 

 u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,

 u;s uharhki , عکس , عکس عاشقانه , عکس های عاشقانه , عکسهای عاشقانه , عکس های عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه پسر و دختر , عکس عاشقانه رمانتیک , دختر و پسر عاشقانه , گالری عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس عاشقانه دختر و پسر عاشق , عاشقانه , عاشقانه ها , عکس عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه دختر و پسر , عکس زیبای عاشقانه , عکس های عشقولانه , عکسهای عاشقانه دختر و پسر , عکس جدید عاشقانه , عکس های عاشقانه آذر 92 ,
یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 12:27 |- مریم -|

_______________ ɪʼᆻ__ɩǫʂţ__ŵɪţʜǫǔţ __ȳǫǔ _________________

aytem.cf