سلام خداجونی خبر خاصی ندارم واسهbury چند روز پیش توواتساپ یکی اومد سراغم گفت منشی بیمه کارافرینه واز این چرت وپرتا بلاخره دست به سرش کردم

 باز دیروز یه مزاحم جدید پیداکردم نمیذارن اب خوش از گلو ادم پایین بره اینا

 اماربا ده پاس شدم کامپیوتر افتادم ادبیات هفده ریاضیم که ندادم تفسیر هم پونزده نقشه کشی ترم قبلم بهم بیست داده بود

خلاصه این خو از واتساپ از سیدحسین خبری ندارم





 دلم خیلی براش تنگیده خدا خیلیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



میخوام اگه میشه ترم تابستونم بردارم حالا ببینم اولش چه واحد هایی ارائه میشه

 اوف اوف دوس دارم امروز برا ده ثانیه هم ک شده با سید حسین بحرفم

 راستی مامان اون هفته سرکوچه زده بود به یه موتوری یارو که سرش بخیه خورده بود وتو پاشم پلاتین گذاشتن فعلا هم ماشین نداریم وجلو بندی ماشینم داغونه

g src='http://zibasaz.net/yahoo2/112.gif' border='0' />

 جدیدا دلم میخواد این عابدی رو خفش کنم دارم کم کم از دایی هم متنفر میشم به شدت پریروز چون ابوالفضل کلید نیاورده بود ومجبور شدیم عاغا رو ازخواب بیدارکنیم تا کلید بیاره داداش بیچاره منو از تو شرکت انداخت بیرون دوس داشتم همون موقع خرخرشو بجوم دایی دیوونه ما اه اه لعنت بهش غریبه پرسته نامرد
موضوعات مرتبط: سیدحسین ، متفرقه

تاريخ : چهارشنبه هجدهم تیر 1393 | 6:35 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونم خوب خبرا که پره اما من خبر کش نیستم خخخخخ سه شنبه ای فراخوان بسیج بود مامانم رفت خونه خاله شاه هرچی بهش زنگیدم بیا بریم هی گفت ده دقیقه دیگه نیم ساعت دیگه اخرشم جوش اوردم خودم ماشینو برداشتم رفتم رفتیم پایگاه الغدیر نزدیک خونه سیدحسین جووووووووووونم سوسن ویگانه هم بودن نشستیم باسوسن درد ودل کهنه کردیم تهشم فهمید دوباره باسید حسینم خوب بفهمه اخرش که چی مگه جرمه؟ امیدم چرت وپرت میگفت حالشو گرفتم ارزو برگشته بهش گفته مریم دوستت داره خیلی بیشتر ازمن وضعیتشم بهتر ازمنه برو سراغش ومن نمیتونم به دوستم خیانت کنم دختره ی بیشعور ینی میخواستم جرش بدما من یه موی گندیده سیدحسینو باهیچ احد والناسی عوض نمیکنم حرفا ومسخره بازیامو تو دانشگاه جدی گرفته بوده اوووووووووووووف کی بادوتاییشون دعواکردم ***************************************** امسال بهترین جشن تولدم بود سید حسین تولدمو یادش بود فوتبالم که ایران وبوسنی 3-1شد وایران از جام جهانی حذف شد بعد فوتبال رفتیم بادایی علی وصفیه اینا شام کافه باغ اعیونی خوب بود خوش گذشت سوسن وارزو ومرجانوعمه فهیم وساغر والی وشیرین وهاتف وندا ومهدی خمسه هم تولدمو بهم تبریک گفتن *************************** سید حسین بهم گفت اجازه دارم برنامه هارو مجددا نصب کنم گفتم نه گفت میخواد براش عکس بفرستم منم فقط واتساپو نصب کردم دوس ندارم بازم کاری کنم که اذیت بشه ******************* دلم برابااون بودن تنگ شده الانم که اولین روزه رمضونه وسعی میکنم تاته رمضون نبینمش کاش اون روز اخری که دیده بودمش اون قدر عذابش نداده بودم خدااااااااااااااااااااااااااااااا من کی ادم میشم راستی بچه های والیبال تاالان که گل کاشتن خداکنه امشبم ببریمشون تا صعودمون به مرحله ی بعد قطعی بشه عشقم عاشقتمممممممممممممممممممممممممممممممممم
موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : یکشنبه هشتم تیر 1393 | 8:9 | نویسنده : مریم |
به نام خدایی ک دغدغه از دست دادنش را ندارم

سلوووووووووووووووم خداجونی ببخشید یکم دیرشد

خوب خبرا امتحانا بدک نبود ادبیات عالی بود تفسیر هم بد نبود

امید میرجانیم دیدیم این اواخر یکی به اسم امید میومد تو لاین

هی زیر پستام چرت وپرت مینوشت منم هی بهش فحش میدادم

ودعواش میکردم اما ازرو نمیرفت

بعد امتحان تفسیر همین ک ارزو رو پیاده کردیم رفتم تو لاین

دیدم اون پسره امید عکس خودشو گذاشته وقتی دیدم همون امید میرجانی خودمونه

داشتم از تعجب شاخ درمیاورم کلی خجالت کشیدم چرا باهاش بد حرف زدم

ناسلامتی هم کلاسیم بود سریع ازش معذرت خواهی کردم

اون روزی ک ماشماره هاشونو سرکلاس امار برمیداشتیم وفک میکردیم

خیلی زرنگیم نگو اونا زرنگ تر از ما بودن و دوراستادو شلوغ کردنو وامیدم

شماره منو برداشته البته فک میکرده شماره ارزو رو برداشته

گفت ازارزو خوشش میاد وکاری کنم باهاش دوس بشه یکم جاخوردم

اماقبول کردم پستای لاینم تنها یه مخاطب خاص داشت

و60تا لایک میخورد البته بیشترشون پسر بودن

پس جناب عشقم ناراحت شده بودن وگفتن حذفش کنم

اما من چون میخواستم حرفای امیدو به ارزو نشون بدم

حذف نکردم وگفتم بعد از این ک نشونش دادم حذف میکنم

من تموم اون پستا رو فقط به خاطر اون میذاشتم وبه عشق اون

پس وقتی میگه حذفش کن باید بگم چشم اون نمیخواد

وهرچیو ک اون نخواد باید از زندگیم حذف بشه

گروه واتساپ بد نبود

امتحان امار خیلی سخت بود کامپیوترم بدک نبود ریاضیم چون نخونده بودم نرفتم

بدم باشه برا ترم بعد

خلاصه قضیه رفتم پیش سیدحسین بعد امتحان کامپیوتر ینی 26ام

دلم براش تنگ شده بود خیلی بعدشم دانشگاه تموم میشد نمیشد دیگه پیچوند

رفت دیدش اولش عالی بود خیلی نادون بودم ک فک میکردم تا اخرش عالی

میمونه دوست داشتم بهترین بشه اما بدترین شد درمورد

امید ولاین صحبت کردیم وفهمیدم دلیل اون دارم براتاش به خاطر چرتای

امید زیرپستا بوده بهش گفتم امید کیه وچیکارس والانم باارزو دوسته گفت رفتم

خونه لاینو حذف کنم نمیدونم چرا گفتم همین الان جلوخودت پاکش میکنم

گوشیمو گرفت وتموم چتا مو تو لاین ووایبر وواتساپ خونده بود خیلی عصبیش کردم

فک نمیکردم چت کردن با چند تا پسر ودختری ک قرار نیس هیچ وقت ببینمشون

وفقط محض سرگرمی بوده باشه ناراحتش کنه اونم در این حد

از متی پرسید هرچی بهش گفتم اول تو واتساپ بوده بعد اومده لاین باور نکرد

وحرف خودشو میزد

تموم برنامه هامو حذف کردگند زده بودم انتظارم نداشتم ک عصبی نشه

اما ازدست خودم بی نهایت عصبی بودم چرا همیشه باید کارایی بکنم ک اذیتش میکنه

چرا باید ناراحتش کنم مگه ازم چی میخواد اون که همیشه باهام راه اومده

کنارم بوده باهمه بچه بازیام کنار اومده وبخشیدتم پ چرا این همه اذیتش میکنم

وباز ناراحتش میکنم چرا نمیتونم ادم باشم ومیرنجونمش

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نمیدونم کی قراره اونی بشم ک اون میخواد بهم گفت دیگه بهم گیرنمیده گفت

دیگه براش مهم نیستم براچی باید یه پسر غریبه بهم گیربده گفت

یه پسر غریبه!!!!!!!!!!!!!!!!!اما همین پسر غریبه تموم زندگیه منه

چطور میتونه براش مهم نباشم اهمیتی براش نداشته باشم

وبه راحتی از کنارم بگذره تنبیهش خیلیه خدااااااااااااا

خیلی گریه کردم برای اولین بار جلوش گریه کردم هرچند نذاشتم

اشکامو ببینه اما فهمید دوستش دارم خیلی خیلی خیلی

اما نمیدونم کی میخوام بزرگ بشم ودیگه ناراحتش نکنم

گفت بهم اعتماد داره به من

خدا نذار اعتمادشو بشکنم نذار کاری کنم ک فک کنه دارم بهش خیانت میکنم

یا زیرابی میرم کاری کن بشم اونی ک اون میخواد

دوستت دارم عشقممممممممممممممممممم

عاشقتممممممممممممم

کاش تو مال من بشی


موضوعات مرتبط: سیدحسین ، متفرقه

تاريخ : شنبه سی و یکم خرداد 1393 | 19:31 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونی خوبی

اوووف خیلی وقته نیومدم اینجا پنج شنبه دوهفته پیش نرفتم سرهنگ

سیدحسینم گیرداده بود بیا ببینمت بابا هم شهرک بود نمیشد پیچوند 

خلاصه ریسک نکردم ونرفتم  میانترم امار بد نبود پسرا ک رفته بودن اردو ونبودن


فقط ما دخترا بودیم ک اونم تقلبی کردیم یه سوال وج ندادم فقط

یکشنبه بیست وهشتم رفتم سیدحسینو دیدم خوب بود 

دیوووونشم خدادیوووونه هرچی میگذره بیشتر میخوامش

ببخشید ک خیلی بیی حیا شدم خیلی پرو شدم 

راست میگن گناه ک تکرارشود تلخیش تبدیل به شیرینی میشه

ناظر هاتفم خوبه کلی تو روم مسخره بازی درمیاریم باید بازی بخوره خخخ

گروه واتساپمونم ک با الی ومتی وهیلدی ودیاگو وشیرین وکتی ساختیمم خوبه 

شیرین دوس دختر سابق خمسه بوده کثافت خیللی نازه خیلی 

پنج شنبه باز با ارزو رفتیم سرهنگ وقبول شدم

عالی بود عالی ....

ولی قبلش تو راه یه فالگیر گیرداد بیاین فالتون بگیرم

اول فال ارزو رو گرفت بعدم به من گیرداد 

عینک دودی زده بودم وعینک خودمو برداشته بودم نگو همون موقع سیدحسین

پشت سرمون بوده وهرچی اشاره کرده ندیدم خیلی شاکی شده بود خیلی 

خوب ندیده بودمش هرچیم قسم خوردم باورش نشد ....

اووووووف ک قانع کردنش کارحضرت فیله...

ولی در هرصورت عاشقشممممممممم

دوروز پیشم تووایبر گفت دارم براتو حالا من باز چی کارکردم من؟؟؟!!!!!!!!

هرچیم گفتم بگو گفت باید ببینمت باهات برخورد بشه ...یاابرفض ....من عاشق تنبیهاشم ....


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : سه شنبه ششم خرداد 1393 | 11:36 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونی

یه گزارش کوتاه بدم وبرم

پنج شنبه ای باز سرهنگ رد شدیم

ارزو هم که نیومد

شبشم باعمه محبوب وحمید رفتیم پارک دلم خیلی هوای سیدحسینو کردهمشم تقصیر این هاتفو هه

تهشم بهش تک دادم ویکم اس بازی کردیم

دلم میخواست پیشم باشه اما فقط درحد خواستن شد

امروز صبحم باعابدی خیلی جدی دعوا کردیم

برداشته باورق ها براخودش منقل درست کرده عاغا اونوقت بهش میگیم فلان تابلویی رو درست کن میگه نمیتونم بهتون تحویل بدم

خلاصه بعدشم صداشو برامن بلند کرده بود منم بدتر از اون خخخخخخخخخخخ

کلا شستمش گذاشتمش کنار خخخخخخخخخخ

متی درجش پریده باهاتف خخخخخخخسرکتی دعواشون شده خخخخخخ




موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 12:29 | نویسنده : مریم |

سلاممممممممم اوس کریم خوبی؟؟

پنج شنبه ای از ساعت 6تا 8اموزش داشتم کلی کارکردم ولی اخرش تر زدم

وسرهنگو رد شدم

ارزو هم ایین نامه قبول شد اما توشهری نداد

بعدشم اقامون اومد دنبالم یکم درسطح شهر پرسه زدیم

کلی هم مسخر بازی دراوردیم تازه بستنیم خوردیم خخخخخخ

رفتیم خارج ازشهر توجاده جم واونورا نمیدونم چم شده بود

اصلا حالم خوب نبود تاحالا اینجوری نشده بودم

وااااااااااااای خدا حالم وحشت ناک بود خیلی خودمو کنترل کردم تا کاری نکنم

سید حسین هم ک بدجنس شده بود 

وااااااای هرچی بگم کم گفتم ولی به جاش اینقدره گوش به حرف کن شده بودم ک نگو

خخخخخخخخ

خوش به دل سیدحسین خخخخخ

ولی خدایی تو بی احساسی تکم خخخخخ خودم درک کردم پنج شنبه ای

درنهایتم رفتیم خونه دوستش

بنده ک مخالفتی نداشتم ینی میتونم بگم برااولین بار بیشتر زاخود سیدحسین مشتاق بودم

خاک برسرت مریم

راس میگن گناه ک تکرار بشه شیرین میشه به خودااااااا

تادو پیشش بودم گوشیمم خاموش شده بود

بابا ک کلی داغ کرده بود بیخیال خخخخخخ

بعد اروم شد

راستی سیدحسین روگردن بنده مهر زدن

تاالانم باچسب زخم پوشوندمش خداکنه مامان اینا نفهمن وگرنه لو ک هیچی

بدبختم میندازنم بیرون

گوربابای دنیا

سیدحسینو عشق است

چه خواستنیه بدون لباس

پرو بیهدب بی جنبه خخخخخخخخ




موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 | 8:26 | نویسنده : مریم |

سلام خداجونی واااااااااااااااااای چقدر دلم برا اینجا تنگیده بود

اینقده سرمون شلوغه که وقت نمیکنم بیام

این آواهم که واسه آدم وقت نمیذاره ماشالاه

کلی خبر دارم این چند وقت

گوشیم که خراب شد وکل اطلاعاتش پاک شد

شماره هام حیف بشیر امید احسان

بیخیال مهم نی

سرهنگ افتادم به سلامتی

فردا باز امتحان دارم سرهنگ خدا کنه خراب نکنم فقط

قراره بعد دوماهم عقشمو فردا ببینم ینی دیدمشا تواین مدت فک کنم دوهفته پیش بود اومد شهرک

باید پول واریز میکردم به حسابش ماشین خریده اقا اونم پرشیا سفید ای جووووووونم

ینی همون ماشینی ک من دوس دالم

باهم رفتیم بانک واومدیم عشق بود همه جا باهم خاطره داریم

خداکنه این خاطره برام خوش ایند باشه در اینده نه عذاب اور

اوووووووووووم عاشقشم

باناظر هاتفم خوب شدیم

از زندگی چت خداحافظی کردم درجمو گرفتن اخه

رفتم روم نغمه اینا ناظرم اونجا



موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 | 12:54 | نویسنده : مریم |
سلام خالق بهترین ها خوبی؟

خداجونی تعطیلات بد نبود

سیزده به دررفتیم ده وباعمه فهیم ونسرین ساغر ورضا ومامان معصوم اینا بودیم

عالی بود

خیلی خوش گذشت

رفتیم هامانه

مسلم  هم بادوستاش رفته بود کلا سیزده به در عالی ای بود

مامان معصوم که گل کاشت ازبس چرت وپرت گفت وخندیدیم خخخخخخ

بعدازظهرشم رفتیم ده وتا فرداش موندیم فرداشم رفتیم خونه دایی حسن مثله هرسال مراسم داشتن

جمعشم ول چریدیم ملیحه زده گوشیمو داغون کرده

رمزشو دوسه باراشتباه زده هنگیده دادم رمزگشایی کنن

میگه احتمالا همه اطلاعاتت پاک بشه

خداجونی نشه کلی اطلاعات داشتم من رواون لامصب

عکس های سید حسین وکلی اهنگ کلی برنامه واتس اپ وایبر میرزازاده

شماره بشیر واحسان وامید خدااااااااااااااااااااااااااااااا پیلیز

سید حسین هوامو کرده منم

اما باز میخوام اذیت کنم عقشمو

مسلم بهم اس داده میخوام بازم باهات باشم میگه دوستم داره وعاشقم شده

نوشتم من به درتو نمیخورم بخیالم شو

میگه یه روزی پشیمون میشی

امیدوارم هیچ وقت نشم


موضوعات مرتبط: سیدحسین ، متفرقه

تاريخ : یکشنبه هفدهم فروردین 1393 | 12:2 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونی خوبی؟؟؟؟؟؟؟

ساله نوتون مبارک .............

همراه اول به همه عیدی دوتمن شارژداده خخخخخخخخخخ

هاتف توعیدی خیلی خرفرضم کرده بود شستمش گذاشتمش کنار

اون پسره بود دوسه سال پیش توامامزاده بهم شماره داده بود

امروز توویچت دیدمش اد کردمش خخخخخخخ

البته توعید تبریک وشاد باش واینا هم داشتیم

خیلی زود پامیده لامصب خخخخخخخخ

عشقمم خوبه فعلا ک عاشقانه ایم دردش به جون مریمش

این میرزازاده هم یه عکس ازخودش گذاشته بود توویچت خخخخخخخ

عیدی شند ک باسید حسین باشم

هنوزم باهم نحرفیدیم دلم براصداش تنگ شده لامصب

خوبه عکسشو دارما دلم ک میتنگه نگاش میکنم یه عالمه

راستی عمه محبوب و الهه وفاطمه دایی حسن حاملن خخخخخ

من هنو درخم مجردی خخخخخخ

مجردیو عشق است خخخخخخخخ

واااااااااااااااااااااااای خداکلی از درسام مونده این ترمم دیربجنبم افتادم مخصوصا این امار مزخرف

چی فکرمیکردیم چی شد اینقده بدترکیبه خخخخخخ

نه ایشالاه ک درست میشه عزممو جزم کنم خربزنم اینو خخخخخ


موضوعات مرتبط: سیدحسین ، متفرقه

تاريخ : سه شنبه پنجم فروردین 1393 | 9:24 | نویسنده : مریم |

سلام خداجونی

پنج شنبه ای باسید حسین دوس شدیم باز

ینی اشتی کردیم خخخخخخخخخخخخخخ

الهی مریم به فداش

دیروز یه کاره بد کردم

ناصربعد دانشگاه اومد سه راه شحنه دنبالم بهم

یه عالمه تلف ویه کادوی خیلی خومشل داد

الهی ک مرسی

وقتی توماشینش بودم خیلی ازدسته خودم عصبی بودم

من نباید باهاش رابطه ای داشته باشم خدا

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دوس دارم ساله نویی باتلفن باعشقم باشم اگه بشه چی میشه

خداکنه ک بشه


موضوعات مرتبط: سیدحسین ، متفرقه

تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 | 14:0 | نویسنده : مریم |
سلام خدایی خوبی؟

هنوز باسید حسین قهریم

امروز میخوام تمومش کنم

باسربودن شدنیا روم سنگینی میکنی

میدونم اگه باهم دوس باشیمم رابطه انچنانی نداریم

ولی ناراحتیش میکشتم

دیوونم میکنه

ناصرم خوبه

دیروز رفتیم ده خوب بود خوش گذشت

رفتیم اموزشگاه ثبت نام یهوهکی والکیوک خخخخخخ

کلاس رانندگیم ارزو توامتحان اولی افتاد ولی من قبول شدم

استاده میمونه ای بود فک نمیکردم قبول بشم

ازامروز کلاسای عملیمونه خداکنه زود تموم بشه حوصله ندارم اخه

یگانه هم میخواد باما بیاد کلاس امار

فعلا همینا امیدوارم اتفاق عالی بیفته امروز روز خوبی هم هست



موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : شنبه هفدهم اسفند 1392 | 9:12 | نویسنده : مریم |
سلام خدای مهربونم خوبی؟؟؟؟؟؟؟

منم خوبم دیروز باارزو رفتیم کلاس اموزش رانندگی ثبت نام کردم

خوب بود خوش گذشت کلی پول دادم خخخخخخخخ

اوضاع شرکت خوبه خانم زارع هم فارغ شدن به سلامتی اما

عمله سختی داشته بیچاره

سه شنبه هفته قبل ینی6ام سیدحسینو دیدم

اذیتش کردم سرماخورده بودم دوس نداشتم اونم سرما بخوره

خوچی کارکنم دوستش دارم یه 3-4تا از عکساشم برام بلوتوث کره

ای مریم به فداش

راستی گوشی خریدم هواوی g510

بچه های روم همشون تریب غمم حتی مهدی

نمیدونم این جلبک دیگه چش شده خخخخخخخخ

بیخیال گورباباشون خخخخخخخ

جمعه هم بانفسی دعوام شد اخه قراربود این هفته یگی اینا برن کوه

منم میخواستم برم اما هم کلاس داشتم هم حوصله نوداشتم خخخخ

به سیدحسین گفتم میای بریم

گفت فک نکنه بتونه بیاد واینا وقتی فهمید رفتم کویریکم ناراحت شد فک کنم

اخه بهش نگفتم باباهم بوده وقتی فهمید 2تا دختر بودیم و10-12تا پسر دیگه خیلی هم بداخلاق شد

خخخخخخخخخخ

دوست داشت من خخخخخخ به قوله متین

گفت اگه بابابا برم امکان داره اشکال نداشته باشه خخخخخخخ

منم جمعه ازبدجنسی بهش اس دادم وگفتم کوهم باباهم نیومده

میدونستم تهش قهره ها خخخخخخخخخ

اما باحاله عاغا هم غیرتی شدن واینا خخخخخخخخ

الانم وضعیت قرمزه

بیخیال اینم خوب میشه خخخخخخ

چقدر خ گذاشتم تو یک صفحه خخخخ

وااااااااااای امروز امار امتحان داریم اموزشگاه هم استاد میپرسه

این بشیر لعنتیم بامن توکلاسه اماره خدالعنتش کنه این یارو رو

هفته قبل شماره اینو احسان حیدری و یه یاروهه تازه اومده امید بود اسمشو از

تو کاردکس استاد برداشتیم خخخخخخخخ

به درد میخوره یه روزی خخخخخخ



موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 | 6:47 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونی

23روز گذشته بدون دیدار عقشم

اووووووووووووووف دلم براش تنگیده چقدر

فردا قراره خانوادگی بریم کویر صادق اباد بافق

خیلیم خوب البته اگه باز یکی بازی درنیاره

جمعه هم من وبابایی ویگانه وعلی اقاشون وبچه های گروهشون رفتیم کویر عالی بود

خیلی خوش گذشت ینی خیلی برایه دقیقش بود

همین ک کنار یگانه بودم کافی بود

اوووووووووووووم خداجووونی ممنون

ولنتاسنم نزدیکه وماهم کادو خریدیم وهو خخخخخخخخ

البته قراره سید حسین ب سلامتی بره قشم

امیدوارم بهش خوش بگذره

دیگه چی اووووووووم اهان بعد وماه رفتیم ده

خیلیم خوش گذشت

مسلم به ملیحه گفته بود برااین من باهات دوست شدم ک

مریم حسودیش بشه برگرده پیشم خخخخخخخخ

منو وحسودی ؟؟؟؟؟اونم تانفسی هست خخخخخ

ناصرم باز داره اس میفرسته فک کنم دوس دختر گیرش نیومده

بچه های جمعه خیلی باحال بودن یکیشون اسمش حسن بود بچه خیلی باحالی بود

تهشم معلوم شد بندابادیه ازاونایی ک رنگ بندرابادو ندیدن

یه جواد دلبندم هم داشتیم ک گلوله نمک بود دیگه کاظم درازه خخخ

فرشید مارمولک خخخخ بادوست ماهواره ایش اسمشو نمیدونم

محمد مظلوم واین میرجعفریه یه چیز بلف بود خخخخخدیگه اهان حامد زشتوک خخخخ

اقای بانکیم بود خخخخ

من ویگی واقاشون وبابامون  عالی بود خدابازم قسمتمون کن اق حسنم باشن پیلیز خخخخخخ



موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 | 12:26 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونی ....

تواین مدت باناصر دوس شدم

درحد صبح بخیر شب بخیر

اما نفسم برام خیلی مهمه دوروز پیش تمومش کردم نمیخوام حتی

به هیچکی فکر کنم

اما امروز باز اس اده نمیخوام جوابشو بدم

کمکم کن به نفس جونی خیانت نکنم

نمیدونم چرا همیشه اونایی رو ک قبلا دوستشون داشتم دیر میرسن

یه روزی میخواستم ناصر فقط بهم نیگاه کنه

اما الان خخخخخخخخ

بیخیال  باو

واااااااااااااااااای چیز بد خخخخخخخخ

پنج شنبه دایی علی زنگ زد خونه

بابا گفت جواب نده گوش نکردم ج دادم

خه فک کردم میخواد بگه بابات فردا بیاد شرکت

منم میگم رفته ده وخلاص

اولش همینو گفت وقتی فهمیدنیستن ناامید شد

ولی گفت صبح میاد دنبالم چون خانم زارع میاد وازاین حرفا

خلاصه صبح اونا رفتن ده منم شرکت

ظهرسیدحسین گفت کجایی واینا

بیام دنبالت واینا خخخ

بعدم فهمید خونه هیچ کی نی اومد خونه ما

حالا بماند چقدر کثیق بود واینا خخخخخ

رفتیم بالا وفوتبال استقلال پرسپولیس که مث همیشه مساوی کرد

بعدشم باهم بودن

کلی استرس داشتم

وااااااااااااااای امان اینا 6ونیم اومدن

بد نبود

از جمعه تاحالا ازش خبری ندارم دلم براش تنگ شده

خدایاااااااااااااااااااااااا دوستش ارم

مواظبش باش

 




موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : چهارشنبه دوم بهمن 1392 | 13:51 | نویسنده : مریم |
سلام خدای مهربونم

خوبی؟؟؟

ازتواینترنت برا سیدحسین ادکلن خریدم

هشتمم تولدش بود

شب قبلش هماهنگ کردم ببینمش بهشم تبریک نگفتم مثلا یادم نبود

خخخخخخخخخخخخخخAvazak.ir46 شکلک های یاهو (2)Avazak.ir151 شکلک های یاهو (4)

بجنسم ها

روزقبلش کادو اومده بود شرکت داییم پولشو داده بودAvazak.ir5 شکلک های یاهو (1)

خلاصه رفتم امام علی باچه مکافاتی قبلشم رفتم بانک

کارت عابرمو گرفتم

بادوستش اومده بود چکمه هام توحلقش Avazak.ir60 شکلک های یاهو (2)

راستی اون روز ک بایگان رفتم خرید چکمه خریدم120تومن داره توحلقم درمیادAvazak.ir101 شکلک های یاهو (3)

هی میگفت تولدمه هیچکیم یادش نی منم غش کرده بودم اون پشت

رفتیم خونه دوستش یکم سربه سرش گذاشتم

خیلی مهربون بود

روز فوق العاده ای داشتیم

درکنارهم وباهم بودندمونو دوس دارم

اما به خاطر عذاب وجدان بعدش نمیتونم خودمو قانع کنم

باهاش کنار بیام هرچند تااون مرحله پیشرفت همه چیو تموم میکنه ولی خوب

Avazak.ir119 شکلک های یاهو (3)

نیدونم والا

بعدش میخواستم برم کتابخونه گفتم توراه پیادم کنه گفت غلط بکنه بذاره خودم برم

وبردم دمش شولیAvazak.ir97 شکلک های یاهو (3)

منتظرم موند کتاب گرفتم وبعدشم میخواست برسونتم خونه ک بابا سرخیابون بود

بردم محراب به بابا زنگیدم گفت میاد دنبالم

کادوشو بهش دادم کلی ذوق کرده بودAvazak.ir86 شکلک های یاهو (3)Avazak.ir87 شکلک های یاهو (3)

بوسیدم وازهم خداحافظی کردیم

باباهم اومد دنبالم

رفتیم خونه خوب بود

****************************

چند شب پیش اخرشب 11بود دوسه بارزنگ زد

منم بهش اس دادم توکاروزندگی نداری؟؟؟؟؟؟

منظوری نداشتم

اما کلی بهش برخورد ه بود...

حالا بیاحوضشو پرکن

وااااااااااااای نمیدونی خداچقدر رفتیم منت کشیAvazak.ir102 شکلک های یاهو (3)

خلاصه تا پریروز اقا رضایت دادن بعد یه هفته از سرتقصیرات ماگذشتن

میگه توقشنگ وقتی من باذوق بهت پیام دادم ضدحال زدی

ای مریم به فدای ذوقت نفسم

ساعت11شبم وقت ذوق کردنه اخهAvazak.ir113 شکلک های یاهو (3)

نفسم عاشقتم شرمندتم

شمابه بزرگی خودتون ببخشید

پسرعموشم دیرروز برای کار اومد شرکت نمیدونم

حالا مشغول به کاره یانه

بیخیال....

بچه بود Avazak.ir108 شکلک های یاهو (3)

دایی این ماه بهم حقوق نداد چون250کاریابی رو زام کم کرده

حقوقم شده 0

سیدحسینم 200تومن ازم قرض گرفته

....


امتحانامو خراب کردم

امروز اخریشه زبان 10درس امتحانه

من فقط2تاشو خوندم

ریاضی فیزیکم ک دیگه افتضاح

بیخیال



موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم دی 1392 | 9:11 | نویسنده : مریم |

سلام خداجوني خوفي؟؟؟؟؟

بايگان رفتيم خريد يكي از دوستاش به اسم سهيلا هم اومد

اما هيچي نخريديم فقط زر زديم

مليح هم همرامون بود وكلي دلشو از عزا دراورد

رفتيم هات چاكلت خورديم

بعدشم از هم جداشديم رفتم يه چكمه خريدم

120تومن داره تو حلقم درمياد

ولي خيلي نازه

بعدم خونه

سيدحسينم خوبه

مامان ميگه امام حسين گفته مريم به حرفاش عمل نكرده

راست ميگه

ديگه شورشو دراوردم

قراربود تمومش كنم اما بدتر شده باسر ميرم پيشش

قبلا يكم مقاومت ميكردم الان ازهيچي خبري نيس

خدايااااااااااااااااااا كمك

دارم ديفونه ميشم

ديشب ميخواستم تمومش كنم

خداياااااااااا يه كاري كن

دوستش دارم

ديفونشم

بدون اون نميتونم

بااونم نميتونم

امشبم يلداس

امتحانا كمك لطفا

مواظب عقشمم باش

باي


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : شنبه سی ام آذر 1392 | 7:3 | نویسنده : مریم |
سلام خداجوني

امروز حقوقا رودادن

ميخوايم بايگان بريم خريد بعد از ظهر

خداكنه يه چيز خوب وارزون وقشنگ گيرم بياد برانفس جوني

بخرم

پريشب اس داده

"مبادا گرفته باشي ك شهري را به نماز ايات وا ميدارم"

اخ خدا اين موجودت نفسمه

ديونشم اصلا

ميخوامش ناجور

اوووووووف

گارگاه تمومش د اين دوجلسه اخر پسرا مهربون تر شده بودن

مث پروانه دورمون ميچرخيدن

نقشه كشيم خوب بود ولي اخرش يه ذره بي دقتي رو كردم

وقتي داشتيم ميرفتيم خونه سعيد ابوالحسني برگشت گفت

ماك امروز داريم باماشين دودر ميريم خونه هركي باماس ياعلي

فك كردم موتورشو ميگه

يانهايتش داشتم يه كوپه رو جلو دنشگاه تصور ميكردم

بعد باكمال تعجب ديديم بابچه ها سوار وانت شدن

كلي كپ كردم به خودا

خيلي باحال بود

اصلا يه وعضي


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 | 8:44 | نویسنده : مریم |


موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : شنبه بیست و سوم آذر 1392 | 12:47 | نویسنده : مریم |

سلام خداجوني خوبي؟؟؟؟؟؟؟

كارگاه عمومي خوبه پسراش باحالن منهاي اون مو قشنگ افاده اي

اه اه اه

ديروز يه سه ساعتي شركتو پيچوندم رفتيم پيش عشقم

خوب بود خوش گذشت

اما خوب همراهي نكردم  اذيتشم نكردم

دوستشم دارم ديونشم هستم

تولدشم نزديكه

ولنتاينم نزديكه

همه چيز نزديكه

بيخيال قراره حقوق جونمو كه دادن بريم بايگان يه چيز براش بخريم

حالا چي بخريم وخودت داني

رفته بيشول هواوي خريده خداااااااااا

عكس هاي محرمش عالي شده بود يادم باشه اپل جونمو كه خريدم بگم حتما برام بلوتوث كنه

خدامن بدون اون ميميرم

هنوزم بوي عطرش تودماغمه ديروز تاحالا

فعلا بايد يه دوسه روزيو بابوي تنش ديوونه شم

خوف فعلا چيز جديد يادم نمياد باجازتون مابريم





موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : دوشنبه هجدهم آذر 1392 | 9:7 | نویسنده : مریم |

 

 میدانی درد چیست ؟
نگاهت که رفت …
نه !!!
شاید شانه ای که دیگر وجود ندارد …
نه!!!!
دل شکسته ام …
نه!!!
اعتمادی که دیگر وجود ندارد …
نه!!!!
تنهاییم …
نه!!!!
نمیدانی .
تو نمیدانی که دختر بودن درد است .
دختر که باشی رفتن نگاه ها و دست ها سخت میشود.
دختر که باشی راحتر میشکنی .
دختر که باشی نگاه ها فرق دارند .
حتی اگر به تمام دنیا خوب نگاه کنی باز تمام دنیا میتواند به تو بد نگاه کند….
دختر بودن گاهی واقعا یک درد است …. !

 

 


デコメ heart emoticons, cute, love, pink, redصدا میکنم"تورا" این"جانی" که میگوییデコメ heart emoticons, cute, love, pink, red
デコメ heart emoticons, cute, love, pink, redجانم رامیگیرد…!!

 

Heart.  Deco-mail pictograms ofمیگـטּ : פֿـــــــــــــــــבاHeart.  Deco-mail pictograms of

Heart.  Deco-mail pictograms ofآבمایے رو ڪـﮧ פֿـیلے בوست בاره زیاב امتـפـاטּ میڪنـﮧ !!Heart.  Deco-mail pictograms of

Heart.  Deco-mail pictograms ofاینطور ڪـﮧ مـטּ פـساب ڪرבمHeart.  Deco-mail pictograms of

Heart.  Deco-mail pictograms ofפـس میڪنم פֿــבا " בیوونهـ ے " منـﮧ . . . !!
!

 

ساکار

 

 رفتار عاشقـ انـہ ے زَن را بایـَـد از دلتـَـنگــــیــَش فـَـهمید59.gif


59.gifاز شــُـوقُ بے تابیـــَــش براے دیـ ـدار59.gif

59.gifاز حـِـس کودکانـِـہ اش بـَـراے آغــوش59.gif

59.gifاز خـِـجالـَـتـَـش بـَـ ـراے بوسـِـہ گرفتـَـن59.gif

59.gifزَن بـے دلیل بـَـهانـہ نمیگیرد !!59.gif

59.gifشایـَد بـَهانـِـہ ے نـَـداشتـَن دستانِ گرمے را دارَد کـہ دسـْتانــَش را بگیرد59.gif

 

 


موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 | 10:33 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونی خوبی؟

سوسن حالش خوب شده خوب خوب

سه شنبه هفته ژیش دیدمش

ممنون که بهم کمک کردی تا ازش خبر بگیرم

خودش زنگ زده بود من سرکار بودم وکلی به مامان

گله کرده بود

اوووووووووووووووووووووف دلم براش یه ذره شده بود

مدیریت مالی قبول شد بافاطمه جهاد دانشگاهی

سید حسینم خوبه

داشتم الان باهاش صحبت میکردم

خیلی نمک دونی شده بودن

سرماخوردم ناجووووووووووووور

قرارشده جمعه یاشنبه همو ببینیم

دلم براش یه ذره شده

توتاسوعا عاشورایی

دوس عمه ساغر شلوار کردی بهم گیر داده بود باهام دوس بشه

اما دیدم عمه خوشش نمیاد ک اون به من توجه میکنه

کشیدم کنار

من یدونه تاج سر دارم دیگه اقا بالا سرنمیخوام

والا


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 | 10:21 | نویسنده : مریم |
                        سلام خداجونی خوفی؟

                      

                       یه روز قبل از عید فطر  عزیز

                     دلمو دیدم شرکتو پیچوندمو      ویه دو

                     ساعتی باهم بودیم اذیتش            نکردم ودخمل

                    خوبی بودم هرچند براخودم       خیلی سخت

                     بود اما میخواستم بشم         اونی ک

                    سید حسین میخواد باهاش

                  همراهی نکردم اما خوب یکم

                     احساسات  به خرج دادم

                   بعدم برگشتم شهرک چراما باید همیشه

                      دعوا بکنیم عایا؟؟؟؟؟؟؟

                   اخرکار سراین که برسونتم یکم دعواشد

                   راستی تو ماشین بازم بنده

                  داشتم نیگاه میکردم اطرافو اقابه تریش

                  قباشون برخوردخیلی زوره ها

                 وقتی بی منظوردارم نیگاه میکنم

                 بگه چرااخه یکی بگه من وقتی تو بغل تو

                میخوابم دیگه صد تا ازتو بهترم باشن

                برام مهم نی چه جوری به این بشر

               بفهمونم اونو میخوام واون برام مهمه واگه

             نیگاه کردنیم بوده بدون منظور بوده

این بیکی نژادم پرو شده هی زارت زارت

 به من پیام میده صالحی ویکی

 دیگه از دخترای کلاسم عروس

 شدن به سلامتی                                      راستی

 یگانه هم دیدم اون هفته باشوفلش

 بدک نیست علی اقاشون رفتیم کافی شاپ

ابشار ویه دوساعتی باهم بودیم خوش گذشت

واز همه دری باهم حرفیدیمدلم براش یه ذره شده بود

 

 

وااااااااااااااااااااای خدایااااااااااااااااااااااااا فاطمه

دلم براش یه ذره شده ونمیتونم ازش یه خبر بگیرم

اخه خیلی دیر شده چی کارکنم خداجوووووووووووونی

 


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : یکشنبه نوزدهم آبان 1392 | 13:33 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونم

دوشنبه ارزو بعدازکلاس رفت سرکارمنم بامرضیه شرفی رفتم امام علی وبعدم عقشم اومد

 دنبالم ازشانس بدم گوشی رو صبح توشرکت جاگذاشتم

حدود۱۲ ونیم تا۲باسیدحسین بودم

خدایا بازم کشیده شدیم تومنجلاب قبل

من خیلی اذیتش کردم اماکوتاه نیومد

میگه یه سال اون کوتاه اومده الان من باید کوتاه بیام

خدایاچرابایدباگناه تموم بشه

اماازعذاب وجدان وگناهش که بگذریم

بدون لباس خیلی خواستنی میشه

تازه به موهاشم مدل داده بود

جدیدا خیلی تحریک کننده شده

یاشایدمن پروشدم

ولی به نظرم عالی بود

اخرشم بهش گفتم چون به حرفام اهمیت ندادی وکارخودتو  کردی

تادوسال بهم زنگ نزن

خلاصه کلی بدش اومد وشروع کرد حرف زدن جوش اورده بود ها

حرفاشم حق بود خداییش این دوسال یه ورباتموم بچه بازیام ساخت

این یه سالم که نبودم دیگه واویلاکرد

تهش گفتم دروفه واشتی کردیم

قراره اگه بتونه فرداهم همو ببینیم

من که میگم خدانکنه بتونه اخه یه هفته زوده

بااین که کلی دلم براش تنگ شده اما اگه بعد دوباره نتونم ببینمش کلی به خاطر

زودزود دیدنام اذیت میشم

امارکلاسامم داشت نامرد

مریم به قربونش

اخخخخخخخخخ خداکه من این موجودتو چقدرمیخوام

خدامیشه ازتموم دنیات سیدحسین مال من

پروهم ها

بیخیال فعلا هدفام والاس

شرکتم خوبه اوضاش

بابچه  های دانشگاه مچ شدم

جمعه که کلاس داشتیم باعلی بیکی نژاد خوب جورشدیم

میدادیم برنامه هامونومینوشت نمره شو من ومرضیه میگرفتیم

شنبه هم سرنقشه کشی اومد قراربود فایل برام ایمیل کنه ولی هنوزنکرده

سرنقشه کشی به مرضیه گفت اطلاعاتشو دیروزازلب تاپ گرفتن پسرا

اماپاک کردن همشو

حالا خداداند

شماره منم گرفت ازم

البته به خاطرکار

فردابعدازظهرکلاس بسیارشیرین ودوست داشتنی زبان داریم

 

 


موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم مهر 1392 | 7:33 | نویسنده : مریم |

 

 



دلم آغوش آن نامحرمی را میخواهد که

شرعی بودنش را فقط من میدانم


لطفا زیاد دوستم نداشته باش

از آخرین باری که دوستم داشتند تا امروز

بسیار سخت گذشتـ...

 

آهای غریبه . . .

در کنارش مینشینی و فقط با چند آیه قرآن محرمش می شوی . . .

و من آشنا با یک دنیا عشق و حسرت به او نامحرمم . .

و دلـم

 



تاريخ : پنجشنبه یازدهم مهر 1392 | 15:58 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونی خوبی؟؟؟؟؟

دیروزبرای اولین بارباارزو رفتیم دانشگاه سردرس ومشق بدنبود خوش گذشت

دانشگامون شهرکه نه شاهدیه

ینی کلاسامون شهرک برگزارمیشه

تقریبا۱۰تادختربودیم ۳۰تاپسربدنبود

پسرامون خیلی لوس ومسخره ان تقریبا هم هیچی بارشون نیست

همشونم زشتن البته ۲-۳تااستثناداریم

که هرچیم نازبباشن که نیستن انگشت کوچیکه ی عشقمم نمیشن

استادمونم باحاله جنبش بالاس

دیروزباعقشم اس بازی کردیم

یه عالمه دوستش دارم

اخه نفسمه

عشقمه

عزیزمه

فاطمه کوچولوهم تشنج کرده بیمارستانه

عمه فهیم اینا هم دارن میرن مشهد

بابا بزرگم رفته کربلا

میرزازاده هم رفته کربلا

هاتفم دیگه چت نمیاد به جهنم به درک اصلا به من چه

متیلراهمه چیو فهمید گناه داشت داشت زندگیش نابود میشد

داییی ۳۰۰تومن برادانشگاه بهم پول داده

ای خدا جونم

دلم براسیدحسین جون تنگیده ناجورقراره دوشنبه همو ببینیم

به امید تو

 


موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : پنجشنبه یازدهم مهر 1392 | 7:33 | نویسنده : مریم |

امروز

کسی که عطر تو را زده بود 

در خیابان از کنار من گذشت

و این یعنی امیده واهی......


چون دنیا بزرگ تر از اونه که بخوای کسی رو که دوست داری ببینی و کوچیک تر از اونیه که کسی رو که

برات مهم نیست رو روزی 10 بار تو خیابون نبینی...


 

 


خدایــــــــــــــــــا ...



به فیل من آلزایمر عنایت فرما !..


تا دیگر یاد "هندوستان" نکند....

 

 

 

خدایا...
 بابت آن روز که سرت داد کشیدم متاسفمـــــــــ!

من عصبانی بودم  
برای انسانی که تو میگفتی ارزشــــَش را ندارد و مــــــــــن پا فشاری می کردم...........

 

 

 

تـــــــــــــو  چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ....


                                از دلـتـنـگـی ام ...

                     گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم ...

                             خـوابــــــــت را بـبـیـنـم ...

                                مـیـــــــــــفـهـمـی ؟!!

                           فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!

 

ایرادی ندارد این شبها که من تورا اه میکشم...


تودر اغوش دیگری نفس عمیق بکش تا دیوانه ترش کنی...!!!
 
 

خـوابم نمیبـرد به همـه چیز فکر کـرده ام بیشتر به تو
و می دانــم که خوابـیو قبل از بسته شدن چشــم هایت
به همه چیز فکــر کرده ای جز من...
مُـــد شدی جديـــداً....

به همــــه ميای
 
 
 

من از تو هیچی نمیخواهم...

فقط...

فقط به آن لعنتی که عاشقانه دوستت دارد بگو...

حلالم کن اگر هنوز شب ها با یاد تو میخوابم

شکـــ نکـــــن !

آیــ●ــنده اے خوـاهــم ساختــــ کــه

گذشتـــه ام جلویش زآنــو بـــزند !

قـــرآر نیستــــ مـــن هـــم دلِ کَسِ دیگـــری را بسوزانـَــم !

برعکـــس کســے را کــه وارد زندگـــیم میشود

آنقـــــدر خــــوشـــبـ ــتـــــ میکنــم کـــه

بـــه هر روزے کـــه جاے " او " نیستــــے

بـــه خودتـــــ لعنتـــــ بفرستــــے! لعنتیـــ  !!!

نامم را پاک کردی ، یادم را چه می کنی؟!

یادم را پاک کنی ، عشقم را چه می کنی؟!...

اصلا همه را پاک کن ...

هر آنچه از من داری...

از من که چیزی کم نمی شود......

 

 
فقط بگو با وجدانت چه می کنی؟!

شاید...؟!نکند آن را هم پاک کرده ای ؟!!!

نـــــــــــــــــــــــــه!! شدنی نیست...!

 

 


نمی توانی آنچه رانداشتی پاک کنی

  

 

 


تاريخ : سه شنبه نهم مهر 1392 | 12:34 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونی خوبی؟

پنج شنبه ای بعدازسرکاررفتیم خونه دایی علی وبعدم خونه خاله

کلی اس ام اس بازی کردیم باسید حسین

حقوق شبانه یزدقبول شده منم گفتم برق روزانه کاشان

خخخخخخخخخخخخخخخخخ

بیخیال مهم نی بهش گفتم دلم خیلی برابغلش تنگ شده اونم گفت همینطور

بهش گفتم بیاد بریم تولد میرزازاده گفت غریبه اس خوشش نمیاد منم نرم

قول برم نرم شنبه باهم بریم بیرون

منم گفتم قول میدم نرم ولی شنبه هم نمیتونم بیام

گفت ازشانس منه

بهش گفتم اگه شانس داشتی من دوس دخترت نبودم

گفت دوس دخترمن هرچقدرم که بدباشه همین که صادقه وبهش

اعتماددارم کافیه

گفت جدی بهم خیلی اعتماد داره

ممنونم ازش

خیلی

ناهید سراین خواستگاره خیلی گیرداده

بیخیال

هاتف قبلا بامتیلرا بوده چند وقتیه متیلرا بهم گیرداده هاتف مال منه پنج شنبه ای بهش فهموندم هاتف نه مال

منه نه مال تو دختره دیفونه ۶ ماهه ازدواج کرده بازم باهاتفه وبه شوفلش خیانت میکنه

اونم هاتفی که اصلا ارزششو نداره

مهم نی

یگانه دیشب عروس شد حالا باکی وکجانمیدونم به خاطر این که بانجمه اینا

اونم به زوررفتیم پشت کوه نتونستم برم

اون ازالهه که نبودم اینم ازیگانه که مث خواهرم بود

توقصدکردی خداتوعروسی عزیزام نباشم نه

مهم نی

گذشته دیگه

کاش زودی کلاسا شروع بشه بتونم برم سیدحسینو ببینم

 

55569040460831073504.jpg

موضوعات مرتبط: سیدحسین

تاريخ : شنبه سی ام شهریور 1392 | 6:0 | نویسنده : مریم |
کنارم هستیو اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت میدونی عادت نیست،فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستیو بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقد سرده،میام دستاتو مییگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن باهم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم
توهم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری
توهم از بس منو میخوای،یجورایی خودآزاری
کنارم هستیو انگار همین نزدیکیاس درمون
مگه موهاتو واکردی که موجش اومده اینجا
 

موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 | 6:33 | نویسنده : مریم |
سلام خداجونم خوبی؟

من خوبم ینی بدنیستم

دلم براسیدحسین تنگیده ناجور

پریروز رفتیم دانشگاه باباباومامان البته تا دم نگهبانیش

دیروزم شیرینی اوردم  میرزازاده اومده میگه ازکجافهمیدین تولدمنه

دیفونه خودشیفته

کلی مسخره بازی دراوردیم امشب مهریز تویه باغ مهمونی داره دعوتمون کرد

خدابه دادمون برسه

یه خواستگارمحشرپیداکردم   کارگاه داره ۴۰۵باخونه

اما من دلم ینی گلوم پیش یکی گیره

یکی بیاد بفهمه اینو


موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 | 5:59 | نویسنده : مریم |
سلام خداجوني ديروز رفتم مدرسه تا پروندمو بگيرم ارزو هم مهندسي برق پيام

قبول شده مهديه هم رباتيك سيرجان يگانه هم اطلاعات زارچ بقيه هم يادم نيس

 چندروزيه فهميدم حال فاطمه بده وتو كماس خدايا بهش كمك كن اخه چرااينجوري شده

 چرا فاطمه اخه اون كه عالي بود خوب بود بهترازهمه ي مابود پاك ترازهمه خدايا صدامو داري.......

 هان چرابايد گلچين كني خوباتو بذاريكمم خوب هات بمونن جهان همينجوري به گند كشيده شده اس

 دلم واسه سيد حسين تنگيده امروز بهش ميزنگم بابا اينا امروزر بايد برن ثبت نام پامم خوب شده خداروشكر


موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 | 8:57 | نویسنده : مریم |
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس